فرانسيس


گاهنامه تحليلي الکترونيک به زبان پارسي
 

متني پيرامون فرانسيس
در اينجا قرار مي گيرد.

به حمايت


درباره من
تماس با من

:: ده مطلب آخر ::

اوجفضانوردنغمه ی امیدبرای آیندهمویزبازیعدالتتجدیدسکوتی ممتد و بی انتهاگل کلم

:: بايگاني ::

بايگاني ماهانه

:: آمار ::

 

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

December 10, 2004
جمعه ۲۰ آذر ۸۳

موجودي به نام من

اين متنو دقيقا يکسال پيش نوشتم. حالا که خوندمش ديدم امروز هم بايد همينو بنويسم:

« بيست سال پيش در چنين روزي از پاييز برگ ريز بودنم آغاز شد و بدين سان مرا در اين دنياي بزرگ پر وحشت تنها رها کردند . واينک تمام اطرافم را دريايي مواج از انسانها فرا گرفته است که حتي يکي از آنها را به درستي نمي شناسم . نه تنها انسانها را که ديگر موجودات اين جزيره ي سرگرداني را نيز اندکي قادر به درک کردن نيستم . اما دردناک تر از همه اين است که خود را نيز درک نکرده ام .به اندازه ي تمام ابهت پوشالي وجود خويش از خود دورم گويي حتي با خود نيز غريبه ام .
هزاران سوال پوچ و بي جواب در ذهن دارم که به هر کدامشان هزاران بار فکر کرده ام و در پايان بي نتيجه در درون خود تلمبارشان کردم .
هيچ چيز در پيرامونم معني مطلق و روشني ندارد . حقيقت اعمال در مقابل ديدگانم دائما از بينهايت خوبي به بينهايت بدي مي گرايد انچنان که برايم نه قابل باورند نه قابل انکار .
سردرگمم .خود را موجودي ناقص و ناکامل چون جنين سقط شده اي مي انگارم که در وسوسه اي شهوت انگيز ما بين بودن و نبودن گرفتار آمده است .
درونم لبريز از درد است . دردهايي که هر کدامشان براي از پاي در آوردن من کافيست و من با طاقتي نا خواسته و تصور نا شدني اين زخم هاي روح خراش را تحمل مي کنم .
جه بسيار حرفهاي قشنگي که براي شنيدنشان کسي جز خود نيافتم و چه شبهايي که با خود زمزمه شان کردم و سپس چه آسان به دست فراموشي سپردمشان .
اگر چه تنها بيست سال از عمرم مي گذرد اما زردي سردي و خستگي هزاران پاييز در وجودم رخنه کرده است و من هنوز هم به اميد آمدن بهار وجودم به قتل عام ثانيه ها مشغولم و نيز آگاهم که اين اميدواري خود از بزرگتين دردهاي من است .
اکنون که بيست سال زندگي را تجربه کرده ام و حتي قطره اي از آن را هضم نکرده ام احساس مي کنم حتي اگر هزار سال ديگر نيز زنده باشم اين نوع زندگي را نخواهم توانست فهميد و غول سرگرداني و حيراني من لحظه به لحظه رشد خواهد کرد تا جايي که شايد او بر من چيره شود . »




عبدالله قبادی 02:21 PM GMT نظرات شما: 9


.:: نظرات نگاشته شده از سوي خوانندگان



...

samira :: February 22, 2005 11:17 AM


salam
" zendegani shole mikhahad "
ham bayad hizomesho peyda konim
ham jaragheii ke tolide atash kone
movafagh bashid

birang :: February 3, 2005 08:09 AM


akhey bichareh,hamishe na omide az zendegi,garche man har rooz koli talash mikonam halish konam ke ye kam khosh bashe vali fayedeh nadare. badbakht pak ghati karde.

be har abdollahe na omid az zendegi to hanooz javooni.

may khor nadani ze koja amadeyi
khosh bash nadani be koja khahi raft

hamed aqaee :: January 28, 2005 04:44 PM


سلام
مثل هميشه زيبا
موفق باشين

طناز :: January 3, 2005 10:21 AM


اميدوارم که هميشه بهترين اتفاقات... و بهترين لحظه ها در همين روز رقم بخوره.. که بهترين خاطره ها برايت ثبت بشه.. تولدت و آغاز زندگي دوباره رو تبريک ميگم..

سارا :: December 27, 2004 03:31 PM


شادم که در شرار تو ميسوزم . . . شادم که در خيال تو ميگريم. . . . شادم که بعد وصل تو باز اينسان . . . در عشق بی زوال تو ميگريم .

samira :: December 21, 2004 10:38 AM


اگر در ثانیه هایم دقیق شوم جز خود و باورم چیزی نمی یابم.پس برای من شدن تلاش می کنم.
اگر اشتباه نکرده باشم باید بگم تولدتون مبارک.امیدوارم یه روزی خود واقعی تونو در خوشبختی لمس کنید.
قلمتون سبز

كامليا :: December 16, 2004 08:10 PM


سلام. ممنونم که بهم سرزدین. سئوال کردین که چرا توی دو وبلاگ نمی نویسم؟ به وبلاگ دومم سربزنین:
www.taraneh-javanbakht.persianblog.com
من شیمیست هستم و در چهار زمینه فعالیت می کنم. خوشحال میشم نظرتون رو درباره وبلاگ دومم بدونم. شاد باشید.

ترانه جوانبخت :: December 15, 2004 08:11 PM


منونم که به من سر زدی. امیدوارم بتونم مداوم سری به شما بزنم و احوالی بپرسم. جمشیدی یا درخشش

Jamshidi :: December 10, 2004 05:48 PM