برو اما پدرم رسم تو اين کار نبود . . . . . مهربان بود دلت هيچ ستم کار نبود
عشق افشاندي و شورانديم از خود همه عمر . . . . . روح زيباي تو هرگز پي آزار نبود
دوستت داشتم از عمق صميميت دل. . . . . بر دلم اين همه آزار سزاوار نبود
آه اندوهگسارا غم ناديدن تو. . . . . همچو غم هاي تو سخت است که غمخوار نبود
که تو را برد کجا برد چرا برد چرا ؟. . . . . مگر از اين دل بيمار خبر دار نيود ؟
رفتنت بذر غم انداخت به کاشانه ي ما. . . . . خانه ات جاي خوشي بود که غمزار نبود
ديده تا خواست سرشک از جگر آورد برون. . . . . اين ولي مرهم اندوه دل زار نبود
خاک بر سر زدم از داغ تو اما زده بود . . . . . نيش خود مرگ و دگر فرصت انکار نبود
اينک اين چشم من و خانه اي از خاطره ها . . . . . نگران باش دلا اين همه ي کار نبود
بازگشتي پدر آخر سوي دلدارترين . . . . . روح جاويد تو را طاقت بازار نبود
ناله و گريه نه بر رفته که بر مانده رواست . . . . . واي بر من که دلم در خور دلدار نبود
.......................................
به انديشيدن و باور نکردن نبودنت عادت کرده ام پدر ...