
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
July 27, 2005 چهارشنبه ۵ مرداد ۸۴
فکر
دستمو زدم زیر چونه م
بیرونو نگاه می کنم
میگن دامنه ی دید آدم از بیست و پنج سانتی متره تا ... تا بی نهایت
به همین بی نهایتی که میگن خیره میشم
میرم تو فکر
از همون فکرایی که خیلی وقته باهامن
ولی هنوز نفهمیدم چی هستن و آخرشون چی میشه
فکر
فکر
فکر
یه کم به خودم میام
احساس می کنم قلبم اومده جای مغزم، سرم میزنه
کم کم حس می کنم تمام تنم تبدیل شده به یه قلب بزرگ، اما فقط از نظر زدن
جلو عقب میرم؛ درست مثل یه مشک، مثل پاندول ساعت، اوج سقوط قعر سعود اوج ..
حالت چرخشی نداره، من همین جوری رو دوست دارم
شدید تر میشه
دیگه فکر نمیکنم مغزم داره این طرف اون طرف میره
دیواره های سرم درد میگیره
آی
بعد از هر ضربه باید منتظر ضربه ی بعدی بود که حتماً دردناک تره
...
بعد از هر ضربه باید منتظر ضربه ی بعدی بود که حتماً دردناک تره
بعد از هر ضربه باید منتظر ضربه ی بعدی بود که حتماً دردناک تره
عبدالله قبادی ●
06:31 AM GMT
| |