
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
August 02, 2005 سه شنبه ۱۱ مرداد ۸۴
باد
باد، در کمین اشک های من نشسته است
باد بیرحم است
پیش از آنکه حرارت گریه هایم را حس کنم
باد بر صورتم می وزد
و اشک های مهربان مرا تکه تکه ذره ذره می کند
من فکر می کنم این باد همدست بغض است
نه باد و نه بغض هیچ وقت با من سر دوستی نداشتند
البته باد و من بی شباهت نیستیم
شاید قبلا خویشاوند بوده ایم
شاید هم دوست
اما حالا باد دارد عصاره ی زندگی مرا از من می دزدد
حتی گاهی بهترین دوست آدم به او خیانت می کند
عبدالله قبادی ●
06:28 AM GMT
| |