فرانسيس


گاهنامه تحليلي الکترونيک به زبان پارسي
 

متني پيرامون فرانسيس
در اينجا قرار مي گيرد.

به حمايت


درباره من
تماس با من

:: ده مطلب آخر ::

اوجفضانوردنغمه ی امیدبرای آیندهمویزبازیعدالتتجدیدسکوتی ممتد و بی انتهاگل کلم

:: بايگاني ::

بايگاني ماهانه

:: آمار ::

 

مطلب قبلي :: :: مطلب بعدي

August 31, 2005
چهارشنبه ۹ شهریور ۸۴

حراج

لبریز از احساس
و گریزان از شعر
این را دیگر نمی توان درد نامید
اینجا حس حراج شده است
تنها بهایش
دو جرعه هوای تازه
دو جرعه بی خبری
دو جرعه از غیر.
آنجا
درست آنجا در حاشیه ی آن زخم چرکین
واژه های زیبایی هستند
چشم انتظار چیدنی و آرایشی
ببریدشان
آنها به بی سامانی عادت ندارند
من می دانم
- بگویید ناظمتان دیگر نمی داند نظم چیست
بگویید رفیقتان این بار هم زیادی دلش گرفته است
بگویید اگرچه فراموشی را یادتان نداده است اما سعی کنید فراموشش کنید -
اما هر از چند گاهی
بی خوابشان نگه دارید
به این هم عادت کرده اند
اگر نصه شب بی خوابتان کردند خون به آنها بنوشانید
سریع در کنار هم آرام می گیرند .
این واژه ها ، پیام آورانند
و عزیز شمرده شدگان
اگر بی وقت به سراغتان آمدند ، با آغوشی بازتر در برشان گیرید.
و حرف آخر اینکه
به آنها بگویید زندگی شاید ، چیزی جز این ها نیز باشد
...
« دوری و دوستی » !!! از مزخرف ترین ضرب المثل هاست




عبدالله قبادی 06:39 AM GMT