اینجا سخن از عشق در میانه نیست، بیا برگردیم
ارزنده ی ما هیچ آشیانه نیست، یبا برگردیم
در جستجوی حقیقت کدام راه را غلط رفتیم؟
حتی یکی نگاه حق جویانه نیست ، بیا برگردیم
اینجا هنوز بر سر اعتنا به عشق درگیرند
حتی نگاه را به جرم تماشا اسیر می گیرند
ما دیده ایم و گفته ایم عشق دیده ایم اما آه
لبحندهای عاشقانه مان چه زود می میرند
از دردهای من آتش زبانه می کشید، خندیدند
هر ناخوشی که بر سرشان آمد از چشم من دیدند
روزی در انتهای باغ کنار یاس جاشان بود
از بس که آب بود و نخوردند از غرور، گندیدند
انبوه نارفیق موج می زند، رفیق مواظب باش
صیاد صید را در اوج می زند، رفیق مواظب باش
تنهاست جهان هستی و زین زخم دلش پر خون است
نیرنگ ها به هر چه زوج می زند، رفیق مواظب باش
تا کی غریب در این خانه بمانیم؟ بیا برگردیم
آوازهای غم انگیز بخوانیم؟ بیا برگردیم
فرق است میان ماندن و رفتن، آنجا بهانه است
اینجا اسیر دست های زمانیم، بیا برگردیم