عمریست هوای خانه ام بارانیست
صد چشمه درون چشم من زندانیست
دریاچه ی خونست که در آن عمریست
غرقیم و ز ساحل شبهی پیدا نیست
آرامش و طوفان همه جا با دریاست
دریای دل اما همه جا طوفانیست
دیوانه در این شهر قدم نگذارد
این شهر که بازار غمش مجانیست
لبریزم از امواج پریشان احوال
اوضاع غم انگیز تنم بحرانیست
پرهای پرستوی دلم نمناک است
این نقطه ی ابتدای یک ویرانیست