
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
December 14, 2005 چهارشنبه ۲۳ آذر ۸۴
چه باید کرد ؟؟؟
بی پرده میگم.
من اعتقاد (نه یقین ) دارم که ما همیشه هستیم . یعنی تا ابد بالاخره به یه صورتی حالا یا جسمانی یا روحانی یا دوتاش یا هر چیز دیگه وجود خواهیم داشت. نمیتونم نیستی رو قبول کنم . توان درکشو ندارم . و نمی تونم روزی رو تصور کنم که نباشم. پس من هستم.
هر کسی تو زندگی یه چیزایی براش درد آوره و سعی می کنه اونا رو رفع کنه یا ورشون داره یا ازشون عبور کنه.
حالا اگه هستی تبدیل به درد بشه چه باید کرد ؟؟؟.
و اما یه نکته دیگه، گاهی ما آدما دردامون رو فراموش می کنیم اما فراموشی که همیشگی نیست و مدام چیزی رو که فراموش کردیم یادمون میاد.
یک روز پر از امید پر از حرکت پر از جنب و جوش و شوق برای رسیدن به اهدافی که همگی در نوع خودشون زیبا و در مراتب گوناگون قرار دارن. عشق به رفتن و کسب تجربه اونقدر زیاده که می تونه کوه رو جابه جا می کنه. و این جوریه که زندگی زیبا و شعف انگیز میشه.
و روز دیگه دردها حمله ور میشن . و سر دسته ی اونا درد بودن . دیگه هیچ کاری نمیشه کرد . در نهایت رکود ذهنی و عملی، در نهایت نا امیدی و یأس، دردی داری که درمون نداره، خیلی سخته ... نمیشه تصورش کرد ... چه باید کرد ؟؟؟؟ چه درمانی هست ؟ باز هم باید منتظر بود که فراموشی کی از راه میرسه؟ تا آومدن فراموشی چی؟ یعنی هیچ راهی نیست ؟ هیچ هیچ ؟ شاید یه روز دیگه نتونستیم فراموش کنیم اونوقت چیکار کنیم ؟
عبدالله قبادی ●
01:14 AM GMT
| |