
|
|
مطلب قبلي
::
::
مطلب بعدي
May 15, 2006 دوشنبه ۲۵ اردیبهشت ۸۵
بازی
گاهی اوقات پیش میاد که کسی ما رو بازیمون میده، شاید هم کس خاصی نباشه، شرایط به گونه ای باشه که ما بازیگر یه بازی به حساب بیایم. مثلا واسه اینکه رتبه ی کنکور دوستمون رو بهش بگیم، چند نفری کلی ازش قولای جورواجور می گیریم و سوال و جواب و اینکه خودش چه حدسی میزنه و ...
تواین بازی ها وقتی متوجه میشیم و می فهمیم جریان از چه قرار بوده از جو بازی بیرون میایم و وارد یه جو دیگه میشیم، یه فضای دیگه، شاید صادقانه تر از فضای بازی ...
چند سالی هست یه فکر یه احساس خیلی اذیتم می کنه، از همون سالهای دبیرستان که گه گاه این فکر سراغم میومد، ازش فرار می کردم؛ خود این احساس هم یه جوری بود، موندنی نبود و نیست، تمایلی برای بودن و موندن نداره ... تمام بودن ما یه بازیه، یه بازی که خارج از اون چیزی نیست که دلمون رو بهش خوش کنیم.

عبدالله قبادی ●
10:49 PM GMT
| |