|
شماره هفتم :: چهارشنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۸۳
كاش میشد همیشه بمونی
شعر فولکوريک
توی آبی چشمات ،
زلا ل عشقو می بینم
از توی باغچه ی دستات
غنچه ی عشقو می چینم
تو مثل بارون رحمت ،
واسه هر كویر خشكی
تو پشیمونی و ندامت،
تو همون قطره ی ا شكی
تو مثل جنگل های سبز شمال
پر رمز ی ، پرراز و نیازی
واسه عابد تشنه ی كمال
تو همون سجاده ی نمازی
اما حیف ، كاش میشد همیشه
تا قیامت ، تو كنار من بمونی
برای شبهایی كه صبح نمیشه
واسه بیداری چشمام ،
تو لالایی بخونی .
بیژن صف سری :: safsari@bijan-safsari.com
نظرات وارده :0

|