امشب می خوام زیر بارون برم؛ تا ذهنمو خیس بكنم!
امشب می خوام به ابرا ، به پرنده ، به برگا ، به كفترای چاهی،
به پروانه ، به شبنم ، به كاغذهای بی خط ، به لنگرای ساعت،
به آینه های آبی ، به روزای تكراری؛ حرف دلمو داد بزنم!!
شاید تو هم این جا باشی ، كنار اینها باشی.
اگر هم که دور باشی ،
اون ور آسمون یا كنار ابرا باشی،
می رسونه ابرك سپید و ناز ،
از میون آسمون
حرفای دل منو،
به تو،
نامهربون!!
فقط عزیزكم!!
وقتی اومد، بغض بی وقفه اش گرفتارت نكنه!
یه وقت، اسیر و زارت نكنه!
عزیز قصه های من;
این جا میون سنگا، روبروی دیوارا، كنار باغ انار، زیر درختای سیب،
از یه دل بارونی؛ برات قلم می زنم!
خسته از فاصله ها،
خسته از روز شمردنا،
اسیر این پنجره هام
من و بومهای رنگ به رنگ
من و شبهای در به در
من و حرم نفسهای تو،
كه قاب شدن رو دیوار
میون این همه شمع،
كنار یاس پر پر،
بغض های وقت و بی وقت
من و یه عالمه نذر!
عزیزكم!!
...اااااای واااااااای!! دیدی چی شد؟؟
حرفای بی قراریمو باد و اومد و با خودش برد!
قرار نبود كه بشنوی! حالا كجا اونو می بری؟؟
...حالا كه داری می بری، اگه دیدیش بهش بگو:
برای یكی شدن چند تا شاپرك’ باید شمرد؟
چند تا فانوس’ باید علم كرد؟
چند تا خزون’ گذروند؟؟
بهش بگو:
روز و شبا كار دلم بونه و بی قراریه
كنار بی قراریا، جای تو بد جور خالیه!
مرهم بی قراریام گلای یاس’ چیدنه
امروز و فردا كردن’ به انتظار نشستنه!
بهش بگو: چاره كار ما چیه؟؟؟؟
هاااااااای ااااای باااد!
می شنووووی؟؟؟
....در میهمانی برگها و باران فریادم گم شد
یا در هیاهوی صدایت؟؟؟
....منتظر می مانم!
منتظر می مانم!
وعده ی ما زیر همین بارانهای آمده و نیامده
وعده ی ما پشت همین شیشه های مه گرفته
وعده ی ما كنار همین بی قراری های دل
و ، امروز و فردا كردن های تو!!!
سارا سپهرین :: sara_harf_b_goftan@yahoo.com