در سالهای گذشته هنرهای تجسمی به طور خاص به نقاشی، طراحی، پیکره سازی، معماری، گرافیک و برخی از آثار صنایع دستی ربط داده می شد، اما بلافاصله بعد از ابداع عکاسی و سینما، به دلیل رابطه مستقیم آنها با قوه ی بصری و ادراک آنها توسط قوه ی بینایی؛ در مجموع همه ی این هنر ها در محدوده هنر های بصری جا گرفتند.
گاهی اوقات افراد آنچه را که می بینند با تصویر کردن و پروراندن آن سوژه در ذهن، ریتم و ترکیب خاصی می دهند که این خود هنر تجسم بخشیدن به محیط اطراف را به روح انسان القا می کند.
هنرهای تجسمی را می توان به قواعد درک زبان و ابداع در هنرهای بصری تعبیر کرد. که به وسیله شناختن و تجربه کردن هنرهای تجسمی زبان آثار هنری که با تجسم و با ارتباط بصری سرو کار دارند را بهتر و بیشتر می شود درک کرد.
دقیقا همان طور که دانستن دستور زبان و قواعد ساختار جملات به درک بهتر از زبان نوشتاری و تفهیم بهتر مطالب کمک می کند، دانستن قواعد زبان ارتباط بصری نیز به قدرت ابداع و ادراک در هنر تجسمی یاری می رساند. به طور عمومی هنرهای تجسمی در دسته هنرهایی قرار می گیرد که قابلیت تجسم و شکل پذیری دارند و مستقیما به وسیله ی حس بصری درک می شوند.
در سالهای گذشته هنرهای تجسمی به طور خاص به نقاشی، طراحی، پیکره سازی، معماری، گرافیک و برخی از آثار صنایع دستی ربط داده می شد، اما بلافاصله بعد از ابداع عکاسی و سینما، به دلیل رابطه مستقیم آنها با قوه ی بصری و ادراک آنها توسط قوه ی بینایی؛ در مجموع همه ی این هنر ها در محدوده هنر های بصری جا گرفتند.
البته دراین عصر به دلیل وسعت نوآوری ها، پیشرفت تکنولوژی و تنوع وسعت شیوه های گوناگون ارائه اثر، مرزهای سنتی رشته های متعدد هنر تجسمی دگرگون شده است تا جایی که دیگر برخی از آنها جدای از دیگری به نظر نمی رسند.
اغلب آثار هنر تجسمی از عناصر دیدگاهی معینی پیروی می کنند. که این عناصر در درون اثر روابط زنده و فعالی با یکدیگر دارند و هیچ گاه عناصر مفرد تلقی نمی شوند. در انتقال پیام اثر، با استفاده از این عناصر تجربه هنرمند نقش اول را ایفا می کند. به بیان دیگر اثر هنری خلق شده بیشتر حاصل تجارب هنرمند و شناخت او از مواد و ابزار کار هنری است. هنرمند به طور نا خود آگاه درک زیبایی شناختی، موقعیت اجتماعی، کیفیات روانشناختی و در نهایت ارتباط خود را با دنیای اطرافش در اثرش منعکس می سازد. در واقع هیچ وقت هنگام بررسی یک اثر هنری نباید تنها به تجربه و تحلیل عناصری که به چشم می خورند بسنده کرد. بلکه از نظر زیبایی شناختی درک یک اثر و ارتباط برقرار کردن با آن به شناخت کلیت اثر بستگی دارد.
در این روابط یک اثر باید از لحاظ تناسب، هماهنگی و ریتم به شکل یا form قابل درکی رسیده باشد، زیرا که به واسطه آن هاست که یک اثر هنری می توانداز وحدت و یکپارچگی که مهمترین اصل سامان بخشیدن به اثر است، برخوردار شود.
سارا رمضانی :: sara@siaheh.com