شماره هشتم :: چهارشنبه ۲۷ آبان ماه ۱۳۸۳

دوئل بزرگ
گذاري بر فيلم دوئل آخرين اثر احمدرضا درويش به بهانه اکران آن



چه مظلومانه زن ها با كودكانی كه به بقل دارند ،عاجزانه شیون می كنند و در نهایت در آتش دشمن می سوزند و خاكستر می شوند. زیبایی كار درویش آنجا به اوج خود می رسد كه اجازه حتی یک وقفه در نمایش تصویر را نمی دهد و تو گویی همه صحنه ها هم اكنون زنده و واقعی در حال و قوع هستند. البته آنچیزی كه بیشتر به این صحنه ها واقعیت می بخشد فیلم برداری ماهرانه آن است كه بی هیچ كوتاهی می خروشد و از دل آتش دشمن فیلم می گیرد. شاید بالای 70% قوت كار در فیلمبرداری ماهرانه ایست كه بدخشانی با گروه عظیمی از فیلمبرداران؛ گرفته است
احمد رضا درویش را بیشتر با فیلم " كیمیا " می شناسیم و بسیار جالب اینكه آغاز فیلم كیمیا و دوئل در یک برهه مشترک واقع می شود. آنهم هجوم وحشیانه ارتش عراق به مردم بی دفاع.

۱۵ دقیقه اول فیلم آنچنان تماشاگر را مسخ می كند كه حتی از پلك زدن هم دریغ می كند زیرا در پلك بهم زدنی صحنه های زیبایی از تکنیک و جلوه های ویژه را از دست می دهد كه مطمئنا دیگر تكرار نمی شوند. روند فیلم آنچنان به سرعت پیش می رود كه به صندلی میخكوب می شوی و چری دیگر جز دود و آتش و محشر قیامت نمی بینی. این ۱۵ دقیقه ابتدایی دوئل آنچنان بر بیننده اثر می كند كه حتی نوجوانانی كه جنگ را ندیده اند و هرگز حتی آن را تصور نكرده اند، خود را داخل آن بلبشو و محشر حس می كنند و گویی که منتظرند تا صحنه گشوده شود و در میانه کارزار به یاری هم زبانان خود بشتابند.

آمد و شد های خبیصانه و بی رحمانه دو هواپیمای میگ درست در زمانی که شالوده داستان ریخته می شود و تماشاگر با شخصیت های فیلم آشنایی پیدا می کند؛ به زیبایی و راستی معنای کلمه دفاع را از جنگ تمیز می دهد. گویی که کارگردان پیش از همه چیز از امکانات موجود برای تفهیم چرایی و چیستی جنگ در ذهن مخاطب خارجی کمک می گیرد.

چه مظلومانه زن ها با كودكانی كه به بقل دارند ،عاجزانه شیون می كنند و در نهایت در آتش دشمن می سوزند و خاكستر می شوند. زیبایی كار درویش آنجا به اوج خود می رسد كه اجازه حتی یک وقفه در نمایش تصویر را نمی دهد و تو گویی همه صحنه ها هم اكنون زنده و واقعی در حال و قوع هستند.
البته آنچیزی كه بیشتر به این صحنه ها واقعیت می بخشد فیلم برداری ماهرانه آن است كه بی هیچ كوتاهی می خروشد و از دل آتش دشمن فیلم می گیرد. شاید بالای 70% قوت كار در فیلمبرداری ماهرانه ایست كه بدخشانی با گروه عظیمی از فیلمبرداران؛ گرفته است.

دوئل در نگاه اول به نظر فیلمی با موضوع صرفی جنگ تحمیلی می رسد اما به مرور موضوع فیلم خود را نشان می دهد.
موسیقی متن فیلم هم كه مانند دیگر كارهای انتظامی؛ تلفیقی از نوای انسانی و سازهای مسی ست این بار رنگ و بوی محلی نیز به خود می گیرد تا بیشتر توانمندیهای این آهنگساز بزرگ را به رخ بکشد. موسیقی، فیلمبرداری و بازیگری با یكدیگر همخوان هستند و هریك ساز مخالف نمی زنند. گروه بازیگران فیلم، هركدام به درستی برای نقش خودشان انتخاب شده بودند. پژمان بازغی كه در نقش زینال بسیار عالی و بی نقص می درخشد و همچنین بهترین بازی كارنامه بازیگریش را ارائه می کند. سعید راد كه پس از سال ها دوری از سینما قابل قبول ظاهر شد ، بلكه بهتر از هر زمان بازیگریش! و پرویز پرستویی كه در مدت زمان شاید نزدیك به ۶ دقیقه هم بازی نداشت، خوش درخشید و حتی شخصیت هانیه که با بازی هدیه تهرانی؛ بدون دیالوگ و در نهایت ۳ الی ۴ دقیقه بازی داشت، توانست شروع فیلم را بسازد.

فیلم با یاد آوری خاطرات زینال با نگاه كردن به آن دستبند زیبای فیروزه ای رنگ آغاز می شود و در آخر هم با همان دستبند تمام می شود و شاید دوئل نیازمند دیدار چندباره باشد تا فاصله سمبلیک میان این دو دستبند به خوبی برای تماشاگر هضم و حلاجی شود.

نازیار عمرانی :: cinema_station2003@yahoo.com

  نظرات وارده :2



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.