شماره هشتم :: چهارشنبه ۲۷ آبان ماه ۱۳۸۳

هبوط معکوس از کویر
بازخواني کليت مسير معلم شهيد در دنياي امروز



اکنون نه وقت نقد مغرضانه و غیر منصفانه شریعتی که وقت بازگشت و نقد علمی و متعهدانه و منصفانه شریعتی است با بازخوانی ,نقد و تکمیل آثار و افکارش. چه اکنون که نه جنبشی مشاهده می شود و نه حتی حرکتی. کار ما باید تکمیل شریعتی باشد نه تنبیه او! چرا که به قول محمد مهدی جعفری ما اکنون بر روی شانه های شریعتی ایستاده ایم و می توانیم بهتر و بیشتر عمل کنیم و به پیش رویم. .وجدان ها یا همه به خواب رفته یا همه در شرف مرگ. اسلام منحط را باید با اسلام مترقی کوباند و بر این خفتگان در صور دمید.
عروج از بودن به شدن

حدود ۳۰ سال از هجرت دکتر علی شریعتی می گذرد. ۳۰ سال از هجرت معلمی می گذرد که پایه گذار یک خیزش پر خروش مردمی, احیاگر یک تفکر دینی و طراح یک مکتب اسلامی بود. او رفت و شاگردانش ماندند. صدها هزار شاگردی که راه او را در پیش گرفته بودند شجاعانه رزمیدند و انقلابی بر پا کردند. همزمان با حرکت انقلابی وتئوریک؛ عمل و کوشش و جهاد را نیز همراه کردند. خودسازی را با دگر سازی و جامعه سازی همراه کردند؛ نه در خوسازی ساکن شدند و نه در ساختن اجتماع راکد. گرد بی مسئولیتی و جمود و تخدیر را از چهره ی دین زدودند و انسانیت آگاه را معنا کردند. آنها کار خود را به بهترین نحو انجام دادند. انقلاب پیروز گشت. نظام شاهنشاهی فرو ریخت و حکومت اسلامی تشکیل گشت. پیروزی بزرگ...افسوس که دوران پیروزی و سرخوشی چه زود به پایان رسید.

جنگ؛ دفاع؛ مسئولیت؛ ایثار؛ انسانیت؛ حال که نگاه می کنیم خودمان را از این کلمات چه قدر دور می بینیم. چرا که در روزگار بی اعتباری کلمات پر اعتبار زندگی می کنیم. جنگ آغاز شد و اینان که علی وار بودن را در زندگی انتخاب کرده بودند مرگی حسین وار را طلب می کردند. وه که چه توالی زیبایی؛ علی وار زیستن و حسین وار مردن. جانشان را در طبق اخلاص گذاشتند و شهادت را معنا کردند چرا که نفس انسان بودن؛ آگاه بودن؛ ایمان داشتن و زندگی کردن آدمی را مسئول جهاد می کند."شهادت مرگ دلخواهی است که مجاهد با همه ی آگاهی و شعور و منطق و بیداری و بینایی خویش,خود انتخاب می کند"(1)

اینان وظیفه خود را به بهترین نحو انجام دادند و رفتند. اداره ملت را به دست همفکرانشان سپردند. خیالشان راحت بود که اگر نیستند لااقل دوستانشان این کشتی را به سلامت از آن تلاطم رد می کنند. دریغا که این خیال ۳ سال بیشتر رنگ واقعیت به خود ندید. با رفورم حکومتی در سال ۶۰ همه تلاش ها یک شبه نیست می شود."کتاب راستی بر سر نیزه های فریب بالا می رود. از حلقوم مناره های مسجد اذان شرک به گوش می رسد. گوساله ی زرین سامری بانگ توحید بر می دارد. بر سنت ابراهیم نمرود تکیه می زند. ایمان داروی خواب و آلت کفر می گردد.رنج مجاهدان همه بر باد می رود..."(2)

آنان که حکومت را در دست گرفتند ,مدعیان شاگردی مکتب شریعتی بودند, مدعیانی که به اسم پیروی از او بزرگترین ضربات را بر افکار شریعتی وارد آوردند و چه زیبا این جمله قصار او را در مورد خودش مصداق دادند که:"برای از بین بردن یک تفکر خوب به آن حمله نکنید ,بد از آن دفاع کنید!. همه از حسینیه ارشاد بیرون آمده بودند و همه درس آموختگان مکتب اسلام بودند ولی چه شد که یکباره هیبتی یزیدی یافتند. بر ضد استاد شوریدند. انقلاب فرهنگی به راه انداختند که بزرگترین قربانیش کتابهای استاد بودند! از شریعتی تنها نامی به جا ماند. هبوطی و کویری..گفتگویی آن هم در تنهایی!...بقیه همه به محاق رفتند و فیلتر شدند. "شریعتی را باید نقد کرد و اندیشه وی را از فیلتر گذراند تا به صورت بهداشتی در اختیار نسل آینده کشور قرار گیرد!!"(3)"نوعی قرائت فاشیستی در تفکر شریعتی وجود دارد. عقاید او در موزه ها و انبارها قرار خواهد گرفت".(4)

اینگونه بود که به یکباره سکوتی سنگین حکم فرما شد. چه کسی باور می کرد آن شور عمومی و خیزش مردمی اینگونه فرجامی داشته باشد؟ کاش یک رویا بود. افسوس...
20 سال گذشت. اینک نسل سوم آمده اند. نسلی که از انقلاب هیچ به یاد ندارند و از شریعتی جز تصویری مبهم در خاطرشان نقش نبسته است. چنان افکار او را تحریف کرده اند که جز فروغ فرخزادی از او نمانده است. چهره ای که از او در اذهان جوانان نسل سوم مانده تصویریست مخدوش و نمایانگر تنها یک بعد کوچک از زندگی او. او را چنان به ما شناسانده اند که گمان می بریم متفکری بوده که بیشتر در زمینه ادبی فعالیت می کرده است. تمام نوشته های او عبارتست از یک جلد کتاب کویر؛ یک هبوط؛ و گفتگوهای تنهایی؛ همین و بس. تلویزیون ,این رسانه ملی خیلی هنر کند روز شهادتش" آری اینچنین بود برادر" را پخش کند یا قسمت های پایانی کنفرانس نیایش را بگذارد که تقریبا جز آنانکه با نثر شریعتی آشنا نباشند هیچکس هیچ چیز نمی فهمد. روزنامه را که باز می کنیم (واضح است که روزنامه های اصلاح طلبان) همه اش حرف از نقد شریعتی است. گذار از شریعتی؛ شریعتی فاشیست بوده. افکارش به درد موزه می خورد. آدم خوبی بوده ولی افکارش منتهی به نظام توتالیتر (حکومت متکی به زور)می شود. دموکراسی در نظر شریعتی مردود است.

حال این جوان نسل سومی چگونه می تواند نظریات شریعتی را بشناسد در حالی که ذهنش قبلا توسط آقایان کاملا شستشو داده شده است. اصلا به سراغ کتب او می رود؟
خوب؛ حال در نظر جوانی که حال کتاب خواندن ندارد و اگر خیلی بخواهد خود را روشنفکر نشان دهد روزنامه می خواند شریعتی چگونه جلوه گر می شود؟ هیچ! یک متفکری که کارش نوشتن متن ادبیست! عمده فعالیتش در زمینه کویریات است و اعمال تکنیکی هبوط انسان! یک متفکری که آدم هیچ از حرفهایش را نمی فهمد. آنقدر سنگین صحبت می کند که خودش هم نمی فهمد چه می گوید! البته بعضی کارهایش خوب است ها...مثل بعضی از قسمت های کویر یا فاطمه فاطمه است! که توی کتاب ادبیات دوره دبیرستان مان خواندیم. بعضی از گفته هایش هم بد نیست منتها برای نوشتن پشت کارت پستال ولنتاین!(5) تیپش هم خیلی باحال است!7 تیغه و کراوات! برای روشنفکر شدن همین که کتاب هبوطش را دست بگیری کافیست.کلی کلاس دارد! دیگر ؟ همین و دیگر هیچ...

می رسیم به گروهی از جوانان که نام روشنفکر را بر دوش خود یدک می کشند. جوانی که در این زمانه مسئولیت حس کند و حداقل چهار تا کتاب خوانده باشد و در یک کلام عامی نباشد بسیار اندک و حتی نایاب است. روی سخن من با این دسته است. اینان که در معرفی نشدن شریعتی و افکارش بزرگترین تقصیر را به گردن دارند. این جماعت که هم دانش روز را دارند و هم توانایی استفاده از آن در جهت نشر افکارشان را (6) اینان شریعتی را مطرح کردند ولی آنگونه که کور دلان می خواستند! شروع کردند به نشر عقاید دکتر؛ اما مهم اینست که کدام عقاید؟ عقایدی که جز جمود و سکون و رکود هیچ نتیجه مثبتی نداشتند. باز هم همان سه کلمه مخدر(7) هبوط.کویر.تنهایی. خود سازی منفی که نه بدرد خودت می خورد و نه بدرد جمع. من(8) این گوشه نشینی وخودسازی را نه تنها نفی می کنم که تا جایی که بتوانم بر ضدش برمی خیزم. اما خود سازی ای که به رشد انسان کمک کند و در نهایت به ساختن اجتماع منتهی شود را تشویق و توصیه می کنم. گمان می کنم نظر شریعتی هم همین بوده باشد. اینان چنان شریعتی را در پشت لفظ های آنچنانی گم کرده اند که شناختش برای دوستداران شریعتی مشکل می نماید چه برسد به آدم عامی! این فروغ فرخزاد کردن(9) شریعتی تنها کار آنانی را سخت می کند که می خواهند تصویر واقعی دکتر را بنمایانند.(10) اینان یک اصل عظیم اسلامی را چماق کرده اند بر سر اصلی دیگر! آقا!خودت را بساز..از نثر لذت ببر. خیلی دیگر آقا به خودش زحمت دهد درباره ی هر موضوع سیاسی با اطلاع و بی اطلاع نظر کارشناسی میدهد! .

دوست دارم بر سر اینان چون سلمان فارسی فریاد بزنم:" کردید و نکردید!"(11) خواستید شریعتی را به نسل جوان بشناسانید ولی اشتباه و وارونه عمل کردید. کج و ناقص و تک بعدی رفتید.

بازگشت


با تمام وجود اعتقاد دارم که اکنون نه وقت نقد مغرضانه و غیر منصفانه شریعتی که وقت بازگشت و نقد علمی و متعهدانه و منصفانه شریعتی است با بازخوانی ,نقد و تکمیل آثار و افکارش. چه اکنون که نه جنبشی مشاهده می شود و نه حتی حرکتی. کار ما باید تکمیل شریعتی باشد نه تنبیه او! چرا که به قول محمد مهدی جعفری ما اکنون بر روی شانه های شریعتی ایستاده ایم و می توانیم بهتر و بیشتر عمل کنیم و به پیش رویم. .وجدان ها یا همه به خواب رفته یا همه در شرف مرگ. اسلام منحط را باید با اسلام مترقی کوباند و بر این خفتگان در صور دمید. کار فرهنگی باید از همین امروز شروع شود تا در دراز مدت جواب دهد. یکی از مشکلات انقلاب ما آن بود که باید چند ده سال امثال شریعتی می آمدند تا مردم از نظر فرهنگی آماده شوند. اگر کار فرهنگی می شد مطمئنم روی فاجعه را نمی دیدیم(12) تا مردم آگاه نشوند هر حرکت و هر انقلابی محکوم به شکست است. نمی گویم که اصلا این کویریات را کنار بگذاریم و فقط تشیع علوی صفوی و اسلام شناسی و تاریخ ادیان بخوانیم. حرف من اینست که نه افراط و نه تفریط. اگر شب را با گفتگو های تنهایی سر میکنیم روز را به اسلام شناسی اختصاص دهیم (پر واضح است که روی صحبت من با کسانیست که در قلبشان احساس مسئولیت می کنند و می خواهند کاری انجام دهند نه با کسانی که فاقد دو شین اند!(شعور وشرف!)) اگر قرار است کاری شود بهتر است اصولی انجام شود. از حرف های روزمره بیرون بیاییم و پایه های مکتبمان را قوی کنیم و بسط دهیم. و این مهم بدست نمی آید جز با خواندن. خواندن و خواندن. این تازه نصف کار است. نصف دیگرش یاد دادن و تعلیم به آنان که نمی دانند. یکی بدون دیگری ابتر و ناقص است. بیدار کردن آنان که خوابند.(13)هبوطی معکوس از کویر به بوستان (.بوستان بینش و آگاهی نه بوستان بیخیالی و بیخبری!)هبوطی وارونه از هر آنچه هستیم به هر آنچه که باید باشیم. اصلا نقش ما چیست؟

بیاییم ۶۰ سال یا ۷۰ سال زندگی کنیم و تمام؟ اگر الان شروع نکنیم و برای خودمان تصمیم نگیریم برایمان تصمیم خواهند گرفت چه در این ۳۰ سال دیدیم و دیدید. (14) تنها راه؛ مقابله فرهنگی است. آنچه در این زمان نیاز است شناخت است و شناخت است وشناخت. شناخت آنچه مجهور مانده. آنچه وارونه جلوه کرده. زدودن غبار مصلحت از چهره ی حقیقت. حقیقت معلومی که پشت لایه ضخیمی از مصلحت مجعول محو شده است. شناخت چند بعدی... تاریخ.اجتماع.اقتصاد.فلسفه.دین...

این وظیفه ما به اصطلاح روشنفکران است که علت ها را بکاویم.حقیقت ها را آشکار گردانیم و بدون غرض ( والبته مرض!) گردی که سالیان دراز است بر روی حقایق نشسته است (نشانده اند!) بزداییم و رسالت خود را در بیداری و آگاهی مردم انجام دهیم. و در این میان بار و مسئولیت بیشتر بر روی دوش کسانی است که علاوه بر احساس مسئولیت در برابر جامعه دغدغه مذهب و دین را هم دارند. و نامردمی ها و سختی ها را تحمل می کنند تا وظیفه خود را به عنوان یک روشنفکر دینی و شیعی مسئول انجام دهند.گرچه در این زمان دفاع از مذهب چنان سخت می نماید که دفاع از کفر در زمان رسول الله! مخصوصا در میان قشر تحصیل کرده و دانشجو. و در عهدی که زبان ها همه "یافروخته به زر یا فروبسته به زور و یا بریده به تیغ(15)"اند!
فکر می کنم که چگونه نوشته را پایان دهم...باز هم از عمق تاریکی های این مغز ابترم جرقه ای طلوع میکند! باز دکتر را می بینم که به یاریم شتافته...

آنان که رفتند کاری حسینی کردند
آنان که ماندند باید کاری زینبی کنند
وگرنه ..............................
یزیدیند !


*هبوط به معنای نزول کردن و از بلندی فرود آمدن به محلی پست و بی ارزش است. هبوط معکوس به معنای بالا رفتن و عروج است از پستی به بلندی و از بودن به شدن.

1-شهادت. دکترعلی شریعتی صفحه 70
2-همان صفحه 66
3-عین گفته های سعید حجاریان در روزنامه ایران 30 خرداد 1379
4-اکبر گنجی مجله اشپیگل آلمان و مجله کیان. این دو نقل قول را آوردم تا نظر تئوریسین اصلاح طلبان و یکی از فعالان اصلاح طلب را در مورد شریعتی بدانید. این که چرا این دو را انتخاب کردم حجاریان به دلیل اینکه نظریه پرداز این گروه است و گنجی که فارق از این نظریاتش احترام زیادی برای او قائلم..
گفته های این دو نیز از تفکرات عبدالکریم سروش نشات می گیرند. درباره ی او روزی به تفصیل سخن خواهم گفت. راستی تصویر او در تلویزیون به عنوان عضو ارشد کمیته انقلاب فرهنگی یادتان هست؟
5-"عشق ورزیدن در دریا غرق شدن است و دوست داشتن در دریا شنا کردن" امضا دوست پسرت.فلانی!
6- درست فهمیدید.وبلاگ ها را می گویم!
7-این ۳ کلمه بار معنایی بزرگی دارند,آنگونه که در بیان شریعتی به کار می روند. یک مکتب اصیل. یک بینش دقیق و یک خودسازی عمیق در پس این کلمات نهفته است. لپ کلام آنکه انسان با یک خودسازی هدفدار از کویر پست عزلت هبوط می کند و به بینش و خود آگاهی جمع مدار میرسد.
8-این که می گویم من منظور خودستایی نیست.چرا که اصلا خودم را در سطحی نمی بینم که بخواهم منم بزنم.منظور از من در اینجا یک نوع بینش و تفکر است.
9-هرگز قصد کوبیدن فروغ را ندارم. چرا که شریعتی یک چیز میگوید و فروغ چیز دیگر. اما این فروغ فرخزادی کردن به معنای اینست که شریعتی را از سطح یک روشنفکر دینی و مترقی و آگاه تا سطح یکی از
چهره های آدبی پایین آوردند. همه می دانیم که فروغ از بهترین شاعران مدرن ایران زمین است ..یک شاعر نوی تمام عیار و اصلا و ابدا با شریعتی قابل مقایسه نیست.
10-دکتر می گوید: روزی من را به همایش معلمان دینی سراسر کشور دعوت کردند. گفتند خوب می خواهی چه بگویی؟ گفتم می خواهم بگویم آقایان معلم دینی سراسر کشور! لطف کنید دیگر دینی درس ندهید. اصلا زنگ دینی را حذف کنید به جایش ورزش بگذارید! شما می آیید اسلام و قران را یکجوری معرفی می کنید که همان نکنید بهتر است! کار ما را سخت می کنید. و ما باید این بچه ها را که زیر دست شما اسلام کج و منحرف را شناخته اند بگیریم بعد همه ی آن چیزهایی که شما به آنها گفته اید پاک کنیم اسلام اصیل را جایش بگذاریم!
11- در انتخابات فرمایشی سقیفه هنگامیکه حق مسلم علی را خوردند و ابوبکر به خلافت رسید, سلمان فارسی به جلوی در سقیفه آمد و فریاد زد:"کردید و نکردید!" یعنی خلیفه انتخاب کردید ولی اشتباه انتخاب کردید. کار را انجام دادید ولی اشتباه. خواستید راه راست بروید ولی به راه نادرست رفتید.
12-اشاره به این سخن دکتر:"انقلاب بدون آگاهی فاجعه است"
13-یک ضرب المثل انگلیسی می گوید:"آنرا که خواب است می شود بیدار کرد ولی آنکه خود را به خواب زده هرگز!
14-چند وقت پیش داشتم به دوستی همین ها را می گفتم. که چرا جمود چرا تخدیر..چرا؟ چرا آن چیزی که شریعتی همیشه دغدغه آنرا داشت بار دیگر مطرح نکنیم؟ می گفت ما نباید با این کارها مزاحم آنهایی بشویم که دارند کار می کنند. اگر کاری نمی کنیم لااقل به آنها که کاری می کنند ضربه نزنیم و در راهشان اخلال ایجاد نکنیم! نپرسیدم که لطف کنید بفرمایید چه کسی دارد کار می کند که برویم رویشان را هم ببوسیم بنشینیم در محضرشان؟ چه کسی کار اصولی و مکتبی می کند که ماجلویش را گرفته ایم؟ شما یک نفر را در وبلاگ نویسان یا کلا جامعه اینترنتی پیدا کنید که کار مکتبی اصولی می کند.
15-سخن دکتر.


پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com


  نظرات وارده :2



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.