شماره هشتم :: چهارشنبه ۲۷ آبان ماه ۱۳۸۳

تاملی در اندیشه اصلاح
گذاري بر اصلاح طلبي در ايدئولوژي هاي تلفيقي



مواجه ایرانیان با اندیشه ها و تفكرات تمدن شكوفا شده ی غربی طی یك صد سال گذشته اگر چه تكانهایی را به متفكران جامعه ایرانی داده است و آنها را با ضعف ها و كاستی ها‌ی اندیشه بومی آشنا كرده است؛ اما آنان به دلیل عقب ماندگی های زیاد در حوضه اندیشه و استحكام زیاد مفاهیم و اندیشه های سنتی جامعه ‚ هرگز قادر به تولید اندیشه های جدید نشدند و حداكثر توان این اندیشمندان به تبلیغ و تبیین اندیشه ها و فلسفه غرب در داخل مصروف شد.
اندیشیدن و تولید تفكرات نو شاید در نگاه اول گره ای از كار فرو بسته جهان باز نكند. تنها كاری فانتزی به نظر بیاید كه به درد فلسفه خوانهایی بخورد كه هیچ اطلاعی از مشكلات و سختی های واقعی جامعه ندارند. شاید بسیاری تئوری پردازی را تنها بازی با الفاضی ببیند كه بدرد محیط های آكادمیك می خورد و فقط عده ای -كه در عالم غیر واقع زندگی می كنند - را ارضاء می كند. و حتی اندیشه های فلسفی خصوصا اندیشه های سیاسی كه ترسیم گر نظامهای ایده آل ‚آرمانشهرها و اتوپیاها هستند را تنها بدرد كتابهایی با جلد زركوب در گوشه قفسه های كتابخانه های نفیس بدانند؛ كه تنها شاید به كار عده ای روشنفكر برج عاج نشین بخورد.

اما با تامل در سیر حوادث و تحولات تاریخی به این مهم پی خواهیم برد كه
بسیاری از اندیشه ها هر چند در نگاهای نخست آرمانگرایانه و غیر قابل دست
یابی بوده اند‚ نقش پایه ای را در تامین سوخت موتور محركه تحولات و رفورمها
داشته اند. این اندیشه ها هستند كه به توجیه‚ توصیه و ترسیم اتوپیاهای
آرمانی؛ جوامع را برای تغیر تحریك كرده و تاثیر بر افكار آدمیان و ترسیم
مسیر یا مسیرهای رسیدن به آنچه مطلوب قلمداد می شود شروع تحولات و گاه
انجام كامل رفورمها و یا حتی انقلابها چه در عرصه فرهنگی یا سیاسی را
موجب می شوند.

گواه این مدعا تحولات و انقلاب های ماركسیستی است. شاید پیش
بینی اینكه اندیشه های و تئوری های یك روزنامه نگار فیلسوف زمانی آنچنان
بر جهان تاثیر بگذارد و قسمتهای زیادی از مناطق دنیا در متن این تحولات
قرار گیرند بعید می نمود.

اندیشه ها و متولیان آن همواره سعی دارند با ارائه تئوریهایی با كاستی
ها‚ پاردوكسها‚ نقاط مبهم‚ چرا و چگونه های بدون پاسخ كمتر و توجه به
نیازهای عموم آدمیان درجه تاثیر خود را افزایش دهند. در گذر زمان همواره
اندیشه های متاخر با نقدها ‚ نقاط مبهم ‚ سوالات بدون پاسخ بیشتر و گاها
تناقض هایی در مبانی خود مواجه می شوند .

اصلاح و ترمیم و تكمیل این تفكرات است كه حضور و حیات این اندیشه ها را تضمین كرده و درجه نفوذ و تاثیر آنها را افزایش می دهد. در مقابل اندیشه هایی كه به تكمیل خود نپردازند ‚ از درون جوامع طرد شده؛ تنها تاثیر خود را محدود به پر كردن صفحاتی از
كتابهای تاریخ اندیشه خواهند كرد.

تولید‚ تكمیل و گسترش حوضه های فكری از عوامل زنده نگاه داشته شدن تمدنها
بوده است. گواه این مدعی زوال تمدنهایی است كه تولید اندیشه و فكر در آنها
عقیم مانده بوده است. چنانكه سید جواد طباطبائی اندیشمند معاصر دلیل انحطاط
ایران را زوال اندیشه سیاسی در این خطه؛ طی چند قرن گذشته می داند.

مواجه ایرانیان با اندیشه ها و تفكرات تمدن شكوفا شده ی غربی طی یك صد سال
گذشته اگر چه تكانهایی را به متفكران جامعه ایرانی داده است و آنها را با
ضعف ها و كاستی ها‌ی اندیشه بومی آشنا كرده است؛ اما آنان به دلیل عقب ماندگی های
زیاد در حوضه اندیشه و استحكام زیاد مفاهیم و اندیشه های سنتی جامعه ‚
هرگز قادر به تولید اندیشه های جدید نشدند و حداكثر توان این اندیشمندان
به تبلیغ و تبیین اندیشه ها و فلسفه غرب در داخل مصروف شد.

صرف نظر از اندیشه های ماركسیستی كه چند صباحی فضای فكری ایران را در سطح نخبگان
جامعه متاثر از خود كرد؛ دیگر اندیشه های وارداتی بدلیل نبود پیشینه
لازم و عدم پیوستگی با اندیشه های سنتی ایران نتوانستند تاثیرات مطلوب از
خود نشان دهند.

اولین تاثیرات را شاید بتوان حاصل تلاشهای عده‌ای اندیشمندان دانست كه سعی در تلفیق و ایجاد یك پیوستگی میان مفاهیم دستگاه فكری حاصل تمدن غربی و اندیشه های متاخر سنتی داشته اند. ارائه مدل هایی نظیر مشروطه ی مشروعه و بعدها جمهوری اسلامی و اندیشه ها و تولیدات فكری از این دست اگر چه تاثیرات شگرفی در حوزه سیاسی‚فرهنگی و اجتماعی ایران را سبب شدند اما مانند هر نظریه و اندیشه دیگری با مرور زمان و
خصوصا با وقوع انقلاب بهمن ۱۳۵۷ و اجرایی شدن این تفكر‚ نقاط مبهم چرا و
چگونه های بدون پاسخ جدید و نقایص این اندیشه های نمایان شده و به طبع
آن اندیشندان و متولیان این تفكرها سعی در اصلاح تبیین مفاهیم مدرن و
سنتی موجود در این تفكر نمودند.

وجود خاستگاه ها و دغده های مختلف باعث ارائه راه حل های متفاوتی شد. راه حل های متفاوت در گذر زمان موجب پدید آمدن نحله های مختلف فكری از این اندیشه تلفیقی شدند. هر كدام از این نحله ها كم و بیش بخشهایی از جامعه را تحت تاثیر قرار دادند. البته بعضی از این نحله های فكری به دلیل تاثیر و نزدیك بیشتر با نظمهای حاكم توانستند جایگاه
خود را به عنوان راه حل و اندیشه رسمی تثبیت كنند. تثبیت و پایداری رمز
زوال بسیاری از اندیشه هاست. اینها با دست خود فرصت نقد از نزدیك و جواب
به چرا و چگونه های جدید كه از عوامل فربهی هر اندیشه ای است را از خود گرفتند.

شاید غلو آمیز نباشد كه پایه بسیاری از تفكرات و گفتمانهای حاكم در شش و
هفت سال اخیر را حاصل تلاشهای نحله فكری موسوم به روشنفكری دینی بدانیم. این
نحله فكری پیوند جدیدی را میان مفاهیم مدرن برگرفته از تمدن غربی (مانند
دموكراسی و حقوق بشر) و مفاهیم دینی به عنوان اندیشه ای ستبر كه از پایه
های سنت در ایران است؛ تبیین كرد. كه برای سالها فضای ذهنی بخشهای
عمده‌ای از مردم ایران را به خود جلب كرد.

محیط بوجود آمده ناشی از حاكم شدن این اندیشه؛ خود باعث مطرح شدن نقدهای جدی به مفهوم روشنفكری دینی و آشكار شدن تضادهای پایه ای در تركیب دموكراسی و دین به عنوان یكی از مدلهای اصلی ارائه شده توسط این نحله فكری شد.

اكنون به نظر می رسد بار دیگر باك موتور محركه تغیرات‚ رفورمهای سیاسی و
فرهنگی خالی شده است و راهی جز اصلاح و رفع تناقضات در اندیشه های محرك
تغییرات وجود ندارد. تنها را برون رفت از بن بست كنونی؛ فعالیت های فكری ‚اصلاح و رفع شجاعانه ی پاردوكسها و نقایص؛ البته با در نظر گرفتن پایه های
فكری سنتی جامعه و به طبع آن حركت به سمت تبیین و تبلیغ اندیشه های اصلاح
شده و تغیر فضای ذهنی اعضای جامعه و رسیدن به آرمان شهر و اتوپیای مطلوب
می باشد.


حمزه غالبی :: ghalebi@gmail.com

  نظرات وارده :1



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.