شماره نهم :: چهارشنبه ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۳

بدرود پدر فلسطین...
گذاري بر زندگي ياسر عرفات رهبر فقيد جنبش آزاديبخش فلسطين



عرفات را متهم کردند که پولهای ملت فلسطین را به حساب های بانکی اش در سوئیس واریز کرده. آن ها را بالا کشیده و بنام خودش زده. بنام رئیس دولت فلسطین پول ها را چپاول کرده. آیا یک بار از خودشان سوال کردند که عرفات این پولها را اصلا برای چه می خواسته ؟ عرفاتی که می توانست مثل خیلی از این مبارزان پوشالی و روشنفکران تو خالی به اروپا و آمریکا بخزد و در ساحل ها و خانه های آنچنانی یک عمر کیف و حالش را بکند و گهگداری درباره ی موضوعی اظهار نظر کند, بعد از عمری دربدری و آوارگی چون فلسطینیان در اردن و مصر و لبنان در قلب کرانه باختری فرود می آید و در ساختمانی در رام الله که دو اتاق سرد و تاریک دارد مستقر می شود.
سرانجام پس از ۵۵ سال مبارزه و جهاد پیکر یاسر عرفات, نماد هویت و سمبل مقاومت ملت فلسطین بر روی تخت بیمارستانی نظامی در حومه پاریس آرام گرفت. اینگونه زندگی بزرگ مردی به پایان رسید که عمرش را در راه وطنش گذاشت. خاموشی شعله ای فروزان بر بلندای تاریخ فلسطین را به نظاره نشستیم. مردی که یک عمر برای آزادی فلسطین تلاش کرد. گاه با صلح و گاه با سلاح. هر آن که احساس کرد راهی به بن بست می خورد نا امید نشد, به سرعت تاکتیک را عوض کرد و راهی دیگر.. این چریک خستگی ناپذیر که زندگی اش را بر آرمانش گذاشت, هیچ گاه از ناملایمتی ها, دشنام ها و حمله ها دلسرد نشد. کاش این حمله ها فقط از جانب دشمن بود , افسوس که به ظاهر دوستان نیز حرمت او را نگه نداشتند و او را آماج حملات قرار دادند. چه زمانی که او را سازشکار و دشمن شاد کن نامیدند و چه آن هنگام که او را کریه و خود فروخته خطاب کردند. و این بزرگمرد چه صبری داشت که به گفته های این نا مقدسان باشعور و همدستانشان, این مقدسان بی شعور توجه نکرد و هدف مقدسش را پی گرفت و جانش را بر این راه نهاد.

چه اینان که بعد از مرگش هم به مسموم کردن فضا ادامه می دهند و گفته های مجعولشان را به خورد ملت می دهند. اینان که از به لجن کشیدن حریف نیز باکی ندارند. اینها که آنقدر فهم ندارند که لااقل به فلسطینیان احترام بگذارند. به میلیونها فلسطینی که او را به رهبری خویش بر گزیده بودند و ایمانشان, هدفشان, هویتشان و آرمانشان را در این جاوید مرد متبلور می دیدند.

و باز هم این گروه به ظاهر روشنفکر...

اینانی که چون آنان خوب بلدند حریف را به لجن بکشند. اینان که در خلوت کافی شاپ های آنچنانی قهوه ۴ هزار تومانی می خورند! و درباره ی آوارگان فلسطین و اردوگاه های صبرا و شتیلا و بدبختی مردم فلسطین و عرفات اظهار نظرهای کارشناسی می کنند! در کافه های شمال تهران و پاتوق های روشنفکری از مردم و جامعه و استعمار و کشورهای عقب مانده و جهان سوم سخن می گویند و کشفیات عمیق و نظریات بدیع می فرمایند. اینها ممکن است همه چیز باشند. جامعه شناس. انسان شناس. سیاستمدار. دانشمند. فیلسوف. نویسنده هنرمند و غیره اما روشنفکر ؟ هرگز. اینان که در کنج خانه ها نشسته اند و مهمترین فعالیتشان در انجام رسالت خطیرشان, کوبیدن و خرد کردن مخالفست به هر طریق ممکن. بی اطلاع و کم اطلاع یک طرفه شروع می کنند به کوبیدن حریف. به کوبیدن کسانی که به اندازه ی ۲ یا ۳ برابر عمر عبثشان در میدان های نبرد فیزیکی و فکری بوده اند. نقد صحیح را با فحش دادن اشتباه گرفته اند! در مقابل یاسر عرفات ,رهبری که ۵۵ سال از ۷۵ سال عمرش را صرف نجات میهنش و آزادی فلسطین کرده است نیز همین شیوه را در پیش گرفتند. انواع و اقسام القاب و بد و بیراه ها را نثار او کردند. از تروریست و سازشکار و پایمال کننده ی خون مجاهدان تا مفسد اقتصادی و چپاول کننده ی بیت المال فلسطین و قدرت ‌پرست و پول‌دوست و خائن و مترسک و جنازه ی متحرک.

برای خرد کردن عرفات حتی از قول مبارزان فلسطینی! او را مترسک نامیدند! زندگی اش را قفل صلح خطاب کردند و او را به خوردن پولهای ملت فلسطین برای پر پول نگه داشتن حسابهای بانکی اش متهم کردند. این چریک پیر را به قطع کننده روابط با ایران خواندند. حقیقت را معکوس جلوه دادند. همه ی حرفهایشان تقلید کور و کری است از روشنفکران آن ور آبی! جالب است! هر چه آنان می گویند اینان تکرار می کنند! اطلاعاتشان همه از بنگاههای خبر پراکنی است که فعالیتشان و جهت و موضع گیری هایشان بر آنان که گذشته را می دانند کاملا روشن است. بنگاه هایی که به نام شرح وقایع ,جعل حقایق می کنند. حقیقت را چنان برایت وارونه می کنند که در عجب می مانی! آقایان روشنفکر! لطف کنید بگویید کدام کتابی راجع به فلسطین و مبارزان آن خواندید؟ چه کتابی درباره ی تاریخچه اسرائیل و چگونگی تشکیل آن و زندگی رهبران فلسطینی مطالعه کرده اید که اینگونه بر سمبلان مقاومت آن سرزمین یورش می برید؟ لطف کنید برای یکبار هم که شده بیاندیشید. سپس سخن برانید. برای یک بار هم که شده حرفهای اروپاییان و امریکاییان را قرقره نکنید. این به ظاهر روشنفکران؛ تئاتری دروغین بنا کرده اند به نام به لجن کشیدن حریف! در وسط سن جولان می دهند, هنرنمایی می کنند و حرفهای اسطوره های فکری شان را استفراغ می نمایند. میرزا ملکم خان ها و تقی زاده های مدرنند. مردم عامی هم نظاره گر این بازی کثیفند. عقب سالن هم یک عده به دستور اربابانشان نشسته اند و سوت و کف می زنند!. دیگر خیلی بخواهند از خودشان نظر استخراج! کنند, فرمایشاتی پیرامون جنبش قائم به فرد و انسان های متکی به قهرمان می فرمایند و افاضات می فرمایند که " عرفات را آنقدر بزرگش نکنید! یک آدم عادی بوده که حالا مرده! جنبش آزادیبخش فلسطین را دریابید!" حالا چه شده که بعد از سالیان دراز در افشانی پیرامون سیاست ایران و جهان به یکباره یاد فلسطین افتاده اند والله اعلم!

سارتر در مقدمه کتاب دوزخیان روی زمین اثر فراتس فانون می گوید:" ما جوانانی از آسیا, آفریقا, آمریکای لاتین می آوردیم و چند صباحی در پاریس و لندن و آمستردام می گرداندیم و زبان و ادا اطوار فرنگی به آنان می آموختیم و آموزش هایی تا همین حد که بتوانند واسطه کار شوند و ناقل آنچه ما می خواهیم به دنیای سوم ببریم. سپس اینها را به سرزمین هایشان برمی گرداندیم و آنگاه کلماتی از اینجا پرتاب می کردیم و دهانهایی بلافاصله در آسیا, آفریقا و امریکای لاتین باز می شدند , حرفها را می گرفتند و به زبان خودشان بازگو می کردند".] گرچه به مدد دنیای مدرن, دیگر لازم نیست بعضی از این آقایان(که هنوز به ان طرف آب نرفته اند!) زیاد به خودشان زحمت دهند و قدم رنجه فرمایند و تا اروپا و آمریکا بروند![

عرفات را متهم کردند که پولهای ملت فلسطین را به حساب های بانکی اش در سوئیس واریز کرده. آن ها را بالا کشیده و بنام خودش زده. بنام رئیس دولت فلسطین پول ها را چپاول کرده. آیا یک بار از خودشان سوال کردند که عرفات این پولها را اصلا برای چه می خواسته ؟ عرفاتی که می توانست مثل خیلی از این مبارزان پوشالی و روشنفکران تو خالی به اروپا و آمریکا بخزد و در ساحل ها و خانه های آنچنانی یک عمر کیف و حالش را بکند و گهگداری درباره ی موضوعی اظهار نظر کند, بعد از عمری دربدری و آوارگی چون فلسطینیان در اردن و مصر و لبنان در قلب کرانه باختری فرود می آید و در ساختمانی در رام الله که دو اتاق سرد و تاریک دارد مستقر می شود. دو اتاقی که یکی محل خوابش بوده و یکی محل جلسات دولت.( پزشکان او گفتند که از دلایل حاد شدن بیماری عرفات زندگی در آن دو اتاق نمور بوده است. مخصوصا که با محصور شدن او در سال ۲۰۰۱ در مقرش او کمتر از آن ساختمان بیرون می آمده). ۱۰ سال در ویرانه های رام الله کار می کرد تا نهضت را پیروز گرداند. اگر در جنگ نمی شود در دیپلماسی. در این ۱۰ سال سربازهای اطراف مقرش به یاد ندارند که شبی تا صبح بیارامد. همیشه چراغ اتاق کارش روشن بود و تا صبح به کار برای ملتش می پرداخت.

متهم کردن او به فساد مالی حقا تنها از دست صهیون ها و پر غرضان خارجی و کپی های دست چندم آنها, روشنفکر نماهای داخلی برمی آید! (روشنفکرانی که هنوز تفاوت صهیون, یهود و اسرائیل را نمی دانند!) آنان که می خواهند به نام کوبیدن عرفات, ملت فلسطین را خرد کنند. و در این راه از هیچ دروغ و ناسزا و تهمت و بهتانی ابا ندارند.

او را متهم کرده اند که خون شهیدان فلسطینی را پایمال کرده و سازش نموده است.
کسانی که تاریخ را خوانده اند می دانند که عرفات ۳۰ سال از ۵۵ سال عمر مبارزاتی خود را صرف مبارزه مسلحانه کرده است. بعد از جنگ اعراب و اسرائیل در سال ۱۹۶۸ که عربها به سختی شکست خوردند امیدها برای پیروزی نظامی برای فلسطینیان به یاس بدل شد اما عربها بعد از آن شکست باز به اسرائیل حمله کردند. جالب آنکه باز شکست خوردند! چندین بار این تک و پاتک انجام شد که اکثرا با پیروزی اسرائیلیان که حمایت آمریکای بزرگ را پشت خود می دیدند همراه بود. تازه آن موقع روزگاری بود که همه عربها با هم متحد بودند نه حالا که هر که ساز خودش را می زند. به ظاهر باید اعراب و فلسطینیان قبول می کردند که هر گونه راه حل نظامی برای حل مناقشه فلسطین منتهی به شکست است. اما ابوعمار از پا ننشست. هنوز امید داشت. بنابر این شاخه نظامی جنبش فتح ادامه پیدا کرد. با پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ امید عرفات برای حل مسئله به صورت نظامی بیشتر شد. افسوس که حکومت ایران نیز به قول خودش عمل نکرد و رفیق نیمه راه شد. سرانجام عرفات بعد از ۳۰ سال نبرد و مبارزه در میادین فهمید که دیگر نبرد نظامی فایده ندارد. مشکل فلسطین تنها و تنها از طریق دیپلماسی حل می شود. با گفتگو باید امتیازات تضییع شده را باز پس گرفت. پس پای میز مذاکره نشست. در اسلو وکمپ دیوید, چندین و چند معاهده با اسرائیلیان امضا کرد. حقیقت را قبول کرد. فهمید که این جنگ فرسایشی نه به نفع ملت فلسطین است و نه به نفع مبارزان. باید از طریق دیپلماسی و گفتگو جهانیان و افکار عمومی را با ملت فلسطین همراه کرد و با اعمال فشار از همتای اسرائیلی امتیاز گرفت. افسوس...

تندروان فلسطینی که هنوز در خواب و خیال بسر می بردند آشوب راه انداختند و همین حرفهایی را زدند که دشمنان دیروز و دوستان امروز می زنند. مخصوصا بعد از قرارداد صلح اسلو که همه جهانیان صلح را نزدیک می دیدند به ناگهان گروه تحت فرمان رنتیسی و شیخ یاسین پیدا شدند و باز هم همان صحبت ها ;ما پیروزیم. اسرائیل نابود است. همه یهودیان را از فلسطین می اندازیم بیرون. اینها اصلا انگار خود را به بی خیالی زده بودند! اسرائیلی که ۱۰۰ سال از تشکیلش می گذشت!! در نهایت نگذاشتند صلح به سر انجام برسد. بعد از آن اسحاق رابین از معدود انسان های درست یهودی توسط یهودیان افراطی و خاخام ها ترور شد. شاید این سنتی است که هر وقت آدمی در اسرائیل پیدا شد که کمی افکار روشن و درست داشت ترور می شود.

به تازگی خاخام ها و یهودیان افراطی بر ضد طرح آریل شارون مبنی بر عقب نشینی از غزه نماز لعنت خواندند و حکم اعدام انقلابی او را صادر کردند (توجه کنید که قصد توجیه شارون در میانم نیست که گذشته او کاملا روشن است. این طرح عقب نشینی از غزه از معدود طرح هایی است که اندکی به نفع فلسطینیان است در جهت ساماندهی یک میلیون و سیصد هزار آواره و استقرار آنان در ۲۳ شهرک یهودی نشین که حدودا ۳۰۰۰ یهودی در آنها ساکنند)

به هر حال تندروان نگذاشتند صلح برقرار شود و همچنان بر طبل جنگ کوبیدند. در حقیقت نخواستند واقعیت معلوم را قبول کنند. رویای مجعول را ترجیح دادند و میلیونها فلسطینی آواره را درگیر جنگ بی پایان کردند. خبرنگاری روایت می کرد:" زمانیکه عرفات برای شرکت در کنفرانس سران اسلامی به تهران آمد در پشت در اتاقش ساعتی به انتظار نشستم تا بیاید و او را در مورد عملکردش مورد باز خواست قرار دهم. بعد از ساعتی در باز شد و عرفات در میان محافظانش خارج شد. سریع به جلو پریدم و گفتم: برای چه خون مجاهدان را پایمال کردی؟ ای سازشکار ! تو با صلح تمام آرمان های ملت فلسطین را زیر پا گذاشتی..." محافظان یقه من را گرفتند و خواستند دورم کنند که عرفات آنها را بازداشت. مرا پیش خواند. جلو که رفتم و قیافه او را که دیدم ناگهان از سوال خود پشیمان شدم. کاش زمین باز می شد و من در آن فرو می رفتم. پیرمردی ۷۰ ساله که چین و چروک بر پیشانیش نشسته بود و چانه و لبانش از بیماری پارکینسون سخت می لرزید. پیرمرد که عمرش را به جهاد گذرانده بود دستش را روی شانه هایم گذاشت و گفت: دخترم. برای من مهم نیست که تاریخ در مورد من چه قضاوت می کند. مرا سازشکار بخواند یا مبارز. برای من فقط این مهم است که این مردم آواره فلسطین سرپناهی داشته باشند و چون دیگر مردمان به خوبی در صلح زندگی کنند. فقط همین...

در مورد روابط بین ایران و عرفات چندی است که شبه روشنفکران وطنی و غیر وطنی, با اطلاع و بی اطلاع, مربوط و نامربوط اظهار نظر می کنند و گاه این مسئله را چنان وارونه جلوه می دهند که در عجب می مانیم, این تفکر صهیونی(به معنای واقعی کلمه) چگونه خود را در میان تفکرات روشنفکران جا انداخته و سعی در شکستن کاریزما*ی عرفات دارد. این تفکر عرفات را می کوبد تا از بت شدن او جلوگیری کند و این صهیونیسم است نه آنچه ما غالبا با نام اسرائیل و یهود می شناسیم. این نوع طرز تفکر (که متاسفانه بنگاه های خبر پراکنی دنیا دارند آنرا جا می اندازند و با تاسف بیشتر روشنفکران ما بدون تفکر آنرا چشم بسته قرقره می کنند) در هر کجا که باشد و در هر زمانی نامش تفکر صهیونیستی است. چه در ایران با هدف شکستن کاریزمای شریعتی (و البته شخص شریعتی و نوع تفکرش) و چه حال با خرد کردن عرفات (به عنوان نماد هویت فلسطین). این نوع نام نهادن آنچنان که در ایران مرسوم شده به عنوان فحاشی! نیست. بلکه یاد آوری یک معنی فراموش شده است که اکنون غباری بر روی آن نشانده اند. (به راستی که به قول دکتر در روزگار بی اعتباری کلمات پر اعتبار زندگی می کنیم.این کلمات را آنقدر در جای بی ربط و حتی نقیض به کار برده اند که آدمی می ترسد از آنها استفاده کند!) بینشی که سعی دارد گروهی خاص هر چند متجاوز را بر گروهی دیگر برتری دهد و در این راه خرد کردن حریف و به لجن کشیدن آنرا برای رسیدن به اهداف خود نه تنها جایز که لازم می داند! در هر صورت با پیروزی انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹, امید به پیروزی نظامی درمیان عرفات و همرزمانش بار دیگر زنده شد. با به روی کار آمدن همفکران شریعتی, همچون بنی صدر, بازرگان, مطهری, و آگاهان به حقایق فلسطین و همچنین مردم پرشور و انقلابی آن سالها این شعار ابوعمار چندان دور از دسترس نمی نمود: "امروز ایران, فردا فلسطین". عرفات همان سالهای ابتدایی انقلاب به ایران آمد و مورد استقبال شدید سران ایران قرار گرفت. چقدر خوشحال بود که ایرانیان انقلابی بر سر کار آمدند." ملت فلسطین به خود می بالد که حامی ای چون ایران دارد".

افسوس وصد افسوس که اشغال سفارت, جنگ و تغییر حکومت در ایران چه زود حادث شد. در همان اوان انقلاب عده ای دانشجو به سفارت آمریکا حمله کردند و ۴۴۴ روز کارکنان آن را به گروگان گرفتند. بهزاد نبوی طی مصاحبه ای که در روزنامه ی انقلاب اسلامی درج شد گفت: "هدف ما از اشغال سفارت,تنها سرنگونی دولت موقت بود". عرفات به تهران آمد و از مقامات ایران درخواست کرد که او را به عنوان میانجیگر بپذیرند تا بتواند مسئله را حل و گروگان ها را آزاد نماید. تصور کنید اگر عرفات می توانست چنین کاری کند چقدر به نفع فلسطین تمام می شد. تصویر عرفات به همراه گروگان های آزاد شده می توانست چقدر بر روی آمریکاییان تاثیر مثبت و به همان اندازه بر روی لابی صهیونیستی تاثیر منفی بگذارد و راه برای امتیاز دهی بیشتر به فلسطینیان باز شود. اما به یکباره رهبران ایران (جز دسته ی بازرگان و بنی صدر) و اکثرا سران حزب جمهوری و دانشجویان علیه او موضع گرفتند و او را زیر شدیدترین حملات گرفتند که به چه اجازه ای دخالت می کنی؟ واو را از خود راندند.

وقتی عراق به ایران حمله کرد عرفات پیش از همه واسطه صلح شد. به ایران آمد و اعلام کرد که صدام مرا بعنوان میانجی پذیرفته است. شما هم دستتان را به من بدهید تا صلح را برقرار کنم و میان شما میانجگری کنم. اما با پاسخ شدید مواجه شد که او را از خود می راندند. به او گفتند به تو چه مربوط که دخالت میکنی؟ ما باید صدام را بکشیم و عراق را آزاد سازیم. تو چکاره ای؟! به عرفات کوچکترین توجهی نشد که هیچ, سیل دشنام ها و تهمتها به سمت او سرازیر شد و رفته رفته میان رهبران ایران و عرفات فاصله افتاد.

عرفات چون از ایران نا امید شد و با هوشمندی تاکتیک خود را عوض کرد و راه صلح با هدف امتیاز گیری از اسرائیل را در دستور کار خود قرار داد. با انتخاب این راه سران حکومت ایران حمله شدید به او را آغاز کردند. پدر فلسطین آماج حملات از چپ و راست قرار گرفت.

رهبران ایران به دنبال معاهده های صلح عرفات و اسرائیلیان به قدری از او عصبانی شدند که اعلام کردند حکومت ایران دیگر عرفات و تشکیلات خود گردان را به رسمیت نمی شناسد و در فلسطین تنها حماس را حمایت می کند. همه ی کمک ها نیز از این پس به حماس داده خواهد شد. آنها این عکس العمل را کافی ندانستند و شروع به ایجاد جوی "ضد عرفاتی!" کردند. انواع تهمتها را نثار او کردند. او را بالا کشنده ی پول زنان و مردان ایرانی در اول انقلاب کردند. سازشکارش نام نهادند و...(شباهتی بین این تهمتها نمیبینید با صحبتهایی که امروزه شبه روشنفکران بر ضد او میکنند؟) گناه عرفات این میان چه بود؟ اعتراض به اشغال سفارت, دعوت به صلح میان دو کشور ایران و عراق و صلح با اسرائیلیان در جهت منافع ملت فلسطین!.

این درگیری با وجود فوت عرفات هنوز هم ادامه دارد! در تشییع جنازه اش تمام رهبران و عالی رتبگان عرب و جهان حضور داشتند. از بشار اسد و امیل لحود گرفته تا حسنی مبارک و امیر عبدالله. در جهان او را به عنوان سمبل فلسطین می شناسند. شیراک رئیس جمهور فرانسه به خاطر رفتنش به بیمارستان و سر تابوت عرفات, حاضر شد بدترین دشنام ها را بشنود. تا آنجا که یکی از روزنامه های دست راستی فرانسه به خاطر این عمل شیراک او را"کرم خاکی" نامید. آنوقت ما چه..؟ ما که این همه دم از فلسطین می زنیم.. آقای خرازی در راس هیاتی بلند پایه! به قاهره رفتند. روز قدس با حضور میلیونی برگزار می شود بدون آنکه نامی از رهبر آزاده ی در خاک خفته اش به زبان آید. فلسطین با رهبرش معنا پیدا می کند چه زنده چه مرده. مگر نه اینست که بعضی رهبران حیات تازه شان بعد از مرگ شروع می شود؟ سمبل مبارزه و جهاد (چه فکری و چه فیزیکی) می شوند. تاریخ پر است از چنین رهبرانی (برای مثال دکتر شریعتی راببینید. تا هنگامی که زنده بود دست از مبارزه برنداشت. شهید که شد تازه به قول خودش حیات بارورش پس از مرگ آغاز گشت. چنان حیاتی که نظام شاهنشاهی را برچید و به زباله دان تاریخ انداخت) روز قدس را ببینید. هزاران فریاد "مرگ بر منافقین و صدام" داده می شود اما دریغ از یکبار نام بردن از یاسر عرفات.


با کوچک کردن نام عرفات نه او کوچک می شود و نه ما بزرگ! اگر به یاسر عرفات اعتقادی ندارید و او را آماج تهمت و بهتان قرار می دهید لااقل به ملت فلسطین احترام بگذارید. به ملتی احترام بگذارید که او را به عنوان رهبر خود برگزیده اند. اگر به این ملت فلسطین احترام نمیگذارید به ۵۰۰ هزار نفری که در رام الله علی رغم تمام بگیر و ببندهای اسرائیل برای تشییع جنازه او حاضر شدند حرمت قائل شوید. دایه دلسوزتر از مادر که نیستید!

حماس که دشمن خونی عرفات بود اعلام کرد:" با افتخار برای عرفات سوگواری می کند". وگفت که " امروز روز اتحاد است" آنوقت ما چه؟ ساز خودمان را می زنیم. مثل اینکه در آفریقای جنوبی بگوییم: "ما خواهان آزادی آفریقای جنوبی از زیر سلطه استعمار هستیم اما ماندلا را قبول نداریم! به فلان دلیل. بلکه ما امت ایثار گران مقیم مرکز آنجا را قبول داریم!.

یک عده می گویند عرفات سازشکار است. عده ی دیگر می گویند نخیر! عرفات تروریست خونخوار است. این ضد و نقیض گویی نشان می دهد راه عرفات هرچه که بوده, از بقیه به حقیقت نزدیکتر بوده است.

حماس


حماس که بعد از جنگ اعراب واسرائیل توسط شیخ یاسین و عبدالعزیز الرنتیسی تشکیل شد پایه ی کارش بر عملیات نظامی و چریکی بود. (درباره ی چگونگی تشکیل این سازمان و اهداف و کارهایش در نوشته ای مجزا به تفصیل توضیح خواهم داد) با وجود شاخه نظامی جنبش فتح عملا حماس در انزوا بود و چندان محبوبیتی نداشت. با قرارداد های صلح عرفات حماس به یکباره شورید و عرفات را آماج حملات ریز و درشت خود قرار داد. (ضمن اینکه ایران با به رسمیت شناختن حماس به عنوان نماد فلسطین به این از حاشیه به متن کشیده شدن کمک کرد. می توان گفت ایران با پس زدن عرفات و به رسمیت شناختن حماس عملا جنبش یکپارچه ی فلسطینیان را دچار انشعاب کرد). عرفات حملات انتحاری را محکوم می کرد چرا که باعث دید منفی افکار عمومی جهان به فلسطینیان می شد. چیزی که برای امتیاز گیری از اسرائیل سخت به آن محتاج بود همان تحت فشار گذاشتن اسرائیل از طریق فشار افکار عمومی بود. تک تیری که با عملیات انتحاری حماس عملا از بین می رفت. آخر حماس اگر با این گونه حملات برخی سربازان جنایتکار اسرائیل (حتی سربازان عادی که مثلا در حمله به فلان جا نقش داشتند) را به قتل می رساند حرفی نبود. اما منفجر کردن یک اتوبوس حامل بچه های مدرسه ای چگونه می تواند افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد؟ (این همان خبری است که چندی پیش از تلویزیون خودمان پخش شد با عنوان" مجاهد آزاده فلسطینی, ۱۶ صهیونیست را به هلاکت رساند") یا منفجر کردن یک دیسکو و کشتن ۱۸ زن و مرد غیر نظامی چگونه می تواند جلوی اسرائیل را بگیرد؟ فرض کنید تلویزیون های سراسر دنیا این صحنه را نشان می دهد که خون این عده زن و مرد غیر نظامی روی زمین ریخته شده است. بعد بلافاصله سخنرانی رهبر حماس را پخش می کنند که با افتخار مسئولیت انفجار را بر عهده می گیرد!ا این به ضرر اسرائیل است؟تازه بدتر افکار عمومی جهان را با خود همراه می سازد که حماس تروریست است. پس فلسطینیان تروریستند پس باید زد پدرشان را درآورد! نمی دانم حماس با این کارها می خواهد تشکیل دولت مستقل فلسطینی را بدهد؟ با این کارها می خواهد همه اسرائیلی ها را از فلسطین بیرون کند؟ فلسطینیان آواره را سر و سامان بخشد؟ تنها ثمره کارش به نفع اسرائیل است و به ضرر ملت فلسطین. برای مبارزان حماس, صلح و آرامش لغتی تعریف نشده است. همانطور که الرنتیسی می گفت: یا شهادت یا آزادی.

حماس خیال خدمت دارد ولی عملا در خلاف جهت منافع ملت فلسطین حرکت می کند. خیانت به میلیونها مردمی که ماه ها و سالهاست در اردوگاه های آوارگان شب را به روز می رسانند. رهبران آن هنوز نتوانسته اند این سوال را به خودشان تفهیم کنند. که "آیا ما برای راحتی و آزادی و آسایش مردم می جنگیم؟" آیا تا به حال نتیجه مثبتی گرفته اند؟ تنها دست آورد مبارزه ی قهرمانانه! آنها این بود که اسرائیل از ترس حملات انتحاری فقط فلسطینیانی را به مسجد الاقصی راه می دهد که ۱- تابعیت اسرائیلی داشته باشند ۲- بالای ۴۰ سال داشته باشند.

هزینه کردن ۲ تا ۱۰ هزار دلاری برای هر کمربند انفجار انتحاری چیزی جز ضرر برای فلسطینیان دارد؟ تازمانی که حماس حقیقت را نپذیرد و قبول نکند که مسئله ی فلسطین راه حل نظامی ندارد امیدی به صلح نیست. آنچه ما صلح در فلسطین می نامیم احقاق حقوق کامل ملت فلسطین است از طریق دیپلماسی. به معنای بر افراشته شدن پرچم فلسطین بر فراز بیت المقدس. به معنای استقرار فلسطینیان آواره در خانه هایشان و متمرکز شدن یهودیان در محلی تعیین شده.

فرمایشات کرده اند که ملت نباید قهرمان داشته باشد. تا وقتی ملتی نیاز به قهرمان دارد کاری از پیش نمی رود. ملتهای جهان سوم به خاطر این بدبختند که قهرمان دارند. عرفات را بیخودی بزرگ نکنید. یک آدم عادی بوده و حالا مرده...

اصلا قصد پاسخگویی به این افاضات را ندارم. قصدم از آوردن این مطلب تنها ذکر یک حقیقت است که در بالا ذکر کردم. "شبه روشنفکران ما به قول سارتر تنها حرفهای اروپاییان را استفراغ می کنند"

"وای بر ملتی که نیازمند قهرمان است" برشت در "زندگی گالیله" این حرف را فریاد می زند. گنون از متفکرین فرانسه می گوید: "درد امروز انسان نداشتن قهرمان است" کدامیک درست می گویند؟ می بینیم تلقی برشت از قهرمان یک چیز است وتلقی گنون چیز دیگر. هر دو درست می گویند اما مطابق با برداشت خودشان. قهرمانی که برشت مقصودش است نه تنها در نظر او که در نظر هر کس دیگر مذموم است. قهرمانی که برشت مد نظرش است قهرمان فاشیستی است. قهرمان در فاشیست به معنای فرد پرستی, پیشوا پرستی و شخصیت پرستی است. به معنای کسی است که از محبوبیتش استفاده کرده و استبداد را حاکم کرده است. حکومت متکی به زور* تشکیل داده. ملت را در جهل و تخدیر نگاه داشته. خود را چماقی کرده بر سر دیگران. پول ملت بدبخت را صرف خوشگذرانی خویش کرده. ژست مخالفت با دشمنان گرفته, در نهان به ساخت و پاخت مشغول است.در حالی که ملتش از ظلم به ستوه آمده در کنج معبدی, مسجدی به زهد نشسته اند. به خارج خزیده حرفهای قشنگ قشنگ می زند. از محبوبیتش سو استفاده می کند. با فریب توده هاله ی تقدسش را بیشتر و بیشتر می کند. پرونده این قهرمان با مرگش بسته می شود. اما منظور گنون از قهرمان چیز دیگریست. قهرمان واقعی کسی است که مردمش را از جهل و بی خبری در می آورد و ملتش را آگاه و بیدار می کند. قلبش برای وطنش می طپد. انسانیت هشیار و آگاه را معنا می کند. مردم را بسیج می کند و پیشاپیش آنها حرکت می نماید. هنگامی که به اوج قدرت رسید خود را گم نمی کند. همه ی هم و غمش اینست که برای ملتش آزادی و آسایش به ارمغان آورد. ظاهر وباطنش یکیست. مردمش را هیچگاه فراموش نمی کند و در یک کلام عمرش را در راه آرمان مردمش می گذارد. وقتی می میرد تازه حیات بارورش آغاز می شود. به صورت سمبلی در می آید و چراغ راهی که رهروان آزادی و حقیقت را راهنمایی می کند. نه به صورت چماقی در می آید به عنوان سرکوب مردمش که به عنوان نابود کننده دشمنان استقلال کشورش. انسانی می شود که انسانیت را درس می دهد. این آزاده یک گذشته درخشان ساخته است که صدها سال چراغ راه است.علی را نگاه کنید. تا شهید می شود حیات بارورش آغاز می گردد. بودنش و حکومتش تا صدها سال شعار آزادیخواهان می گردد. هر جا ظلم بیداد می کند این زندگی علی و منش اوست که امید دهنده و روشن کننده راه مبارزان است. عرفات را نگاه کنید. پس از نا امیدی از نتیجه بخش بودن مذاکرات در این ۳ سال بارها اعلام کرد که دیگر سلاحی جز شهادت ندارد و آماده ی شهادت است. کشتن این پیرمرد چقدر برای اسرائیلیان آسان بود و در عین حال چقدر سخت! در تاریخ پر است از چنین انسان هایی. فقط در گذشته ایران که بنگریم چقدر از اینان می بینیم؟ تاریخ معاصر را نگاه کنید. هنوزنام اقبال, سید جمال, مصدق, شریعتی و... را آزادیخواهان فریاد می کشند و از آنان به عنوان پایه گذاران جنبش های مردمی یاد می شود. این قهرمانان با خون و آتش به تاریخ پیوسته اند. به راستی که این قهرمانان تاریخ انقضا ندارند. هر وقت به افکارشان و مبارزاتشان رجوع کنید آتش آزادیخواهی را شعله ور می بینید. افلا تبصرون؟

و اما بعد...در مورد عرفات زیاد گفتیم و ماند بسیاری از ناگفته ها..می خواهیم بگوییم چه رهبری است که در زندگی اشتباه نداشته باشد؟ عرفات نیز از این قاعده مستثنی نیست. چه کسی می تواند ادعا کند از میدانی که تمامی قدرت های جهان به پشتوانه قویترین دستگاههای دیپلماسی با متبحر ترین دیپلمات ها و پیچیده ترین روش ها در آن حضور دارند بدون خطا و اشتباه خارج شود؟ بله..ما که بیرون گود نشسته ایم ممکن است طرفداری عرفات از صدام در جنگ عراق علیه کویت ناشایست تلقی شود و یا انتقاداتی دیگر از این قبیل. باید ساعتها و ماهها بنشینیم تجزیه تحلیل کنیم که چه دلایلی باعث شد تا این اتفاقات بیفتد. شرایط عرفات را آنالیز کنیم تا حقیقت ماجرا بر ما معلوم شود. هر کسی ممکن است در برهه ای اشتباه کند. اما به جرات می توانیم بگوییم عرفات هر کاری کرده به خاطر نجات ملت فلسطین و آزادی میهنش انجام داده است. ضمن اینکه این نکته را هم در نظر بگیریم که آیا نظر مای در خانه نشسته با نظر مردی که عمرش را در این راه نهاده و دهها سال این میدانها را نه از دور که در بطن حوادث تجربه کرده قابل قیاس هستیم یا نه ؟؟ آیا او بهتر می توانسته تصمیم بگیرد یا ما ؟به هر حال این اشتباهات (به زعم ما) در مقابل یک عمر مجاهدت و تلاش و فداکاری و مبارزه و جهاد هیچ است. در تاریخ هر ملتی اندکند رهبرانی که برتر از دیگران عشق و اعتماد ملت خود را حفظ کنند. بی شک عرفات از این شمار اندک بود. وارد شدن به چنین میدانی بسیار مشکل می نماید چه رسد به ایستادن و ماندن در این میدان.
تاریخ او را به عنوان یکی از برجسته ترین رهبران مردمی و پاکباز جهان به خاطر خواهد سپرد.

*-استفاده از این کلمات قلمبه سلمبه! کار همان روشنفکران است و بس. تفاوت ما و شبه روشنفکران اینست که به قول دکتر شریعتی از آن "عقده های فاضلانه" نداریم.نوشته های این شبه روشنفکران را بخوانید. پر است از این کلمه ها:کاریزما, اگزیستنسیالیم, پوپولیسم, اومانیسم, مدرنیته, پرولتاریا, پست مدرن,... بعد که مقاله را می خوانی می بینی هیچ ندارد! یک نام عجیب غریب عنوان مقاله; متن , یک سری خزعبلات که رنگ تجدد بر آنها زده شده. افتخار روشنفکر اصیل باید این باشد که به زبان توده صحبت کند. همچون دکتر. منظور از کاریزما به معنای عام محبوبیتی است فوق العاده. تقدیس کسی توسط مردم عامی تا آنجا که هیبتی خداوندگار گونه پیدا کند. این هاله ی تقدس را کاریزما گویند. این محبوبیت یا می تواند خدایی باشد یا غیر خدایی. مثلا گاندی شخصیتی است کاریزماتیک, که ارتباط ماورایی با خدا ندارد. مصدق هم همینطور. اما مثلا محمد یا عیسی شخصیتی کاریزماتیکند که بخش زیادی از قداستشان و محبوبیتشان را به خاطر ارتباط با خدا گرفته اند.
*توتالیتر

پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com

  نظرات وارده :0



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.