|
شماره نهم :: چهارشنبه ۱۱ آذر ماه ۱۳۸۳
بدرود پدر فلسطین...
گذاري بر زندگي ياسر عرفات رهبر فقيد جنبش آزاديبخش فلسطين
عرفات را متهم کردند که پولهای ملت فلسطین را به حساب های بانکی اش در سوئیس واریز کرده. آن ها را بالا کشیده و بنام خودش زده. بنام رئیس دولت فلسطین پول ها را چپاول کرده. آیا یک بار از خودشان سوال کردند که عرفات این پولها را اصلا برای چه می خواسته ؟ عرفاتی که می توانست مثل خیلی از این مبارزان پوشالی و روشنفکران تو خالی به اروپا و آمریکا بخزد و در ساحل ها و خانه های آنچنانی یک عمر کیف و حالش را بکند و گهگداری درباره ی موضوعی اظهار نظر کند, بعد از عمری دربدری و آوارگی چون فلسطینیان در اردن و مصر و لبنان در قلب کرانه باختری فرود می آید و در ساختمانی در رام الله که دو اتاق سرد و تاریک دارد مستقر می شود. سرانجام پس از ۵۵ سال مبارزه و جهاد پیکر یاسر عرفات, نماد هویت و سمبل مقاومت ملت فلسطین بر روی تخت بیمارستانی نظامی در حومه پاریس آرام گرفت. اینگونه زندگی بزرگ مردی به پایان رسید که عمرش را در راه وطنش گذاشت. خاموشی شعله ای فروزان بر بلندای تاریخ فلسطین را به نظاره نشستیم. مردی که یک عمر برای آزادی فلسطین تلاش کرد. گاه با صلح و گاه با سلاح. هر آن که احساس کرد راهی به بن بست می خورد نا امید نشد, به سرعت تاکتیک را عوض کرد و راهی دیگر.. این چریک خستگی ناپذیر که زندگی اش را بر آرمانش گذاشت, هیچ گاه از ناملایمتی ها, دشنام ها و حمله ها دلسرد نشد. کاش این حمله ها فقط از جانب دشمن بود , افسوس که به ظاهر دوستان نیز حرمت او را نگه نداشتند و او را آماج حملات قرار دادند. چه زمانی که او را سازشکار و دشمن شاد کن نامیدند و چه آن هنگام که او را کریه و خود فروخته خطاب کردند. و این بزرگمرد چه صبری داشت که به گفته های این نا مقدسان باشعور و همدستانشان, این مقدسان بی شعور توجه نکرد و هدف مقدسش را پی گرفت و جانش را بر این راه نهاد.
چه اینان که بعد از مرگش هم به مسموم کردن فضا ادامه می دهند و گفته های مجعولشان را به خورد ملت می دهند. اینان که از به لجن کشیدن حریف نیز باکی ندارند. اینها که آنقدر فهم ندارند که لااقل به فلسطینیان احترام بگذارند. به میلیونها فلسطینی که او را به رهبری خویش بر گزیده بودند و ایمانشان, هدفشان, هویتشان و آرمانشان را در این جاوید مرد متبلور می دیدند.
و باز هم این گروه به ظاهر روشنفکر...
اینانی که چون آنان خوب بلدند حریف را به لجن بکشند. اینان که در خلوت کافی شاپ های آنچنانی قهوه ۴ هزار تومانی می خورند! و درباره ی آوارگان فلسطین و اردوگاه های صبرا و شتیلا و بدبختی مردم فلسطین و عرفات اظهار نظرهای کارشناسی می کنند! در کافه های شمال تهران و پاتوق های روشنفکری از مردم و جامعه و استعمار و کشورهای عقب مانده و جهان سوم سخن می گویند و کشفیات عمیق و نظریات بدیع می فرمایند. اینها ممکن است همه چیز باشند. جامعه شناس. انسان شناس. سیاستمدار. دانشمند. فیلسوف. نویسنده هنرمند و غیره اما روشنفکر ؟ هرگز. اینان که در کنج خانه ها نشسته اند و مهمترین فعالیتشان در انجام رسالت خطیرشان, کوبیدن و خرد کردن مخالفست به هر طریق ممکن. بی اطلاع و کم اطلاع یک طرفه شروع می کنند به کوبیدن حریف. به کوبیدن کسانی که به اندازه ی ۲ یا ۳ برابر عمر عبثشان در میدان های نبرد فیزیکی و فکری بوده اند. نقد صحیح را با فحش دادن اشتباه گرفته اند! در مقابل یاسر عرفات ,رهبری که ۵۵ سال از ۷۵ سال عمرش را صرف نجات میهنش و آزادی فلسطین کرده است نیز همین شیوه را در پیش گرفتند. انواع و اقسام القاب و بد و بیراه ها را نثار او کردند. از تروریست و سازشکار و پایمال کننده ی خون مجاهدان تا مفسد اقتصادی و چپاول کننده ی بیت المال فلسطین و قدرت پرست و پولدوست و خائن و مترسک و جنازه ی متحرک.
برای خرد کردن عرفات حتی از قول مبارزان فلسطینی! او را مترسک نامیدند! زندگی اش را قفل صلح خطاب کردند و او را به خوردن پولهای ملت فلسطین برای پر پول نگه داشتن حسابهای بانکی اش متهم کردند. این چریک پیر را به قطع کننده روابط با ایران خواندند. حقیقت را معکوس جلوه دادند. همه ی حرفهایشان تقلید کور و کری است از روشنفکران آن ور آبی! جالب است! هر چه آنان می گویند اینان تکرار می کنند! اطلاعاتشان همه از بنگاههای خبر پراکنی است که فعالیتشان و جهت و موضع گیری هایشان بر آنان که گذشته را می دانند کاملا روشن است. بنگاه هایی که به نام شرح وقایع ,جعل حقایق می کنند. حقیقت را چنان برایت وارونه می کنند که در عجب می مانی! آقایان روشنفکر! لطف کنید بگویید کدام کتابی راجع به فلسطین و مبارزان آن خواندید؟ چه کتابی درباره ی تاریخچه اسرائیل و چگونگی تشکیل آن و زندگی رهبران فلسطینی مطالعه کرده اید که اینگونه بر سمبلان مقاومت آن سرزمین یورش می برید؟ لطف کنید برای یکبار هم که شده بیاندیشید. سپس سخن برانید. برای یک بار هم که شده حرفهای اروپاییان و امریکاییان را قرقره نکنید. این به ظاهر روشنفکران؛ تئاتری دروغین بنا کرده اند به نام به لجن کشیدن حریف! در وسط سن جولان می دهند, هنرنمایی می کنند و حرفهای اسطوره های فکری شان را استفراغ می نمایند. میرزا ملکم خان ها و تقی زاده های مدرنند. مردم عامی هم نظاره گر این بازی کثیفند. عقب سالن هم یک عده به دستور اربابانشان نشسته اند و سوت و کف می زنند!. دیگر خیلی بخواهند از خودشان نظر استخراج! کنند, فرمایشاتی پیرامون جنبش قائم به فرد و انسان های متکی به قهرمان می فرمایند و افاضات می فرمایند که " عرفات را آنقدر بزرگش نکنید! یک آدم عادی بوده که حالا مرده! جنبش آزادیبخش فلسطین را دریابید!" حالا چه شده که بعد از سالیان دراز در افشانی پیرامون سیاست ایران و جهان به یکباره یاد فلسطین افتاده اند والله اعلم!
سارتر در مقدمه کتاب دوزخیان روی زمین اثر فراتس فانون می گوید:" ما جوانانی از آسیا, آفریقا, آمریکای لاتین می آوردیم و چند صباحی در پاریس و لندن و آمستردام می گرداندیم و زبان و ادا اطوار فرنگی به آنان می آموختیم و آموزش هایی تا همین حد که بتوانند واسطه کار شوند و ناقل آنچه ما می خواهیم به دنیای سوم ببریم. سپس اینها را به سرزمین هایشان برمی گرداندیم و آنگاه کلماتی از اینجا پرتاب می کردیم و دهانهایی بلافاصله در آسیا, آفریقا و امریکای لاتین باز می شدند , حرفها را می گرفتند و به زبان خودشان بازگو می کردند".] گرچه به مدد دنیای مدرن, دیگر لازم نیست بعضی از این آقایان(که هنوز به ان طرف آب نرفته اند!) زیاد به خودشان زحمت دهند و قدم رنجه فرمایند و تا اروپا و آمریکا بروند
با کوچک کردن نام عرفات نه او کوچک می شود و نه ما بزرگ! اگر به یاسر عرفات اعتقادی ندارید و او را آماج تهمت و بهتان قرار می دهید لااقل به ملت فلسطین احترام بگذارید. به ملتی احترام بگذارید که او را به عنوان رهبر خود برگزیده اند. اگر به این ملت فلسطین احترام نمیگذارید به ۵۰۰ هزار نفری که در رام الله علی رغم تمام بگیر و ببندهای اسرائیل برای تشییع جنازه او حاضر شدند حرمت قائل شوید. دایه دلسوزتر از مادر که نیستید!
حماس که دشمن خونی عرفات بود اعلام کرد:" با افتخار برای عرفات سوگواری می کند". وگفت که " امروز روز اتحاد است" آنوقت ما چه؟ ساز خودمان را می زنیم. مثل اینکه در آفریقای جنوبی بگوییم: "ما خواهان آزادی آفریقای جنوبی از زیر سلطه استعمار هستیم اما ماندلا را قبول نداریم! به فلان دلیل. بلکه ما امت ایثار گران مقیم مرکز آنجا را قبول داریم!.
یک عده می گویند عرفات سازشکار است. عده ی دیگر می گویند نخیر! عرفات تروریست خونخوار است. این ضد و نقیض گویی نشان می دهد راه عرفات هرچه که بوده, از بقیه به حقیقت نزدیکتر بوده است.
حماس
حماس که بعد از جنگ اعراب واسرائیل توسط شیخ یاسین و عبدالعزیز الرنتیسی تشکیل شد پایه ی کارش بر عملیات نظامی و چریکی بود. (درباره ی چگونگی تشکیل این سازمان و اهداف و کارهایش در نوشته ای مجزا به تفصیل توضیح خواهم داد) با وجود شاخه نظامی جنبش فتح عملا حماس در انزوا بود و چندان محبوبیتی نداشت. با قرارداد های صلح عرفات حماس به یکباره شورید و عرفات را آماج حملات ریز و درشت خود قرار داد. (ضمن اینکه ایران با به رسمیت شناختن حماس به عنوان نماد فلسطین به این از حاشیه به متن کشیده شدن کمک کرد. می توان گفت ایران با پس زدن عرفات و به رسمیت شناختن حماس عملا جنبش یکپارچه ی فلسطینیان را دچار انشعاب کرد). عرفات حملات انتحاری را محکوم می کرد چرا که باعث دید منفی افکار عمومی جهان به فلسطینیان می شد. چیزی که برای امتیاز گیری از اسرائیل سخت به آن محتاج بود همان تحت فشار گذاشتن اسرائیل از طریق فشار افکار عمومی بود. تک تیری که با عملیات انتحاری حماس عملا از بین می رفت. آخر حماس اگر با این گونه حملات برخی سربازان جنایتکار اسرائیل (حتی سربازان عادی که مثلا در حمله به فلان جا نقش داشتند) را به قتل می رساند حرفی نبود. اما منفجر کردن یک اتوبوس حامل بچه های مدرسه ای چگونه می تواند افکار عمومی جهان را با خود همراه سازد؟ (این همان خبری است که چندی پیش از تلویزیون خودمان پخش شد با عنوان" مجاهد آزاده فلسطینی, ۱۶ صهیونیست را به هلاکت رساند") یا منفجر کردن یک دیسکو و کشتن ۱۸ زن و مرد غیر نظامی چگونه می تواند جلوی اسرائیل را بگیرد؟ فرض کنید تلویزیون های سراسر دنیا این صحنه را نشان می دهد که خون این عده زن و مرد غیر نظامی روی زمین ریخته شده است. بعد بلافاصله سخنرانی رهبر حماس را پخش می کنند که با افتخار مسئولیت انفجار را بر عهده می گیرد!ا این به ضرر اسرائیل است؟تازه بدتر افکار عمومی جهان را با خود همراه می سازد که حماس تروریست است. پس فلسطینیان تروریستند پس باید زد پدرشان را درآورد! نمی دانم حماس با این کارها می خواهد تشکیل دولت مستقل فلسطینی را بدهد؟ با این کارها می خواهد همه اسرائیلی ها را از فلسطین بیرون کند؟ فلسطینیان آواره را سر و سامان بخشد؟ تنها ثمره کارش به نفع اسرائیل است و به ضرر ملت فلسطین. برای مبارزان حماس, صلح و آرامش لغتی تعریف نشده است. همانطور که الرنتیسی می گفت: یا شهادت یا آزادی.
حماس خیال خدمت دارد ولی عملا در خلاف جهت منافع ملت فلسطین حرکت می کند. خیانت به میلیونها مردمی که ماه ها و سالهاست در اردوگاه های آوارگان شب را به روز می رسانند. رهبران آن هنوز نتوانسته اند این سوال را به خودشان تفهیم کنند. که "آیا ما برای راحتی و آزادی و آسایش مردم می جنگیم؟" آیا تا به حال نتیجه مثبتی گرفته اند؟ تنها دست آورد مبارزه ی قهرمانانه! آنها این بود که اسرائیل از ترس حملات انتحاری فقط فلسطینیانی را به مسجد الاقصی راه می دهد که ۱- تابعیت اسرائیلی داشته باشند ۲- بالای ۴۰ سال داشته باشند.
هزینه کردن ۲ تا ۱۰ هزار دلاری برای هر کمربند انفجار انتحاری چیزی جز ضرر برای فلسطینیان دارد؟ تازمانی که حماس حقیقت را نپذیرد و قبول نکند که مسئله ی فلسطین راه حل نظامی ندارد امیدی به صلح نیست. آنچه ما صلح در فلسطین می نامیم احقاق حقوق کامل ملت فلسطین است از طریق دیپلماسی. به معنای بر افراشته شدن پرچم فلسطین بر فراز بیت المقدس. به معنای استقرار فلسطینیان آواره در خانه هایشان و متمرکز شدن یهودیان در محلی تعیین شده.
فرمایشات کرده اند که ملت نباید قهرمان داشته باشد. تا وقتی ملتی نیاز به قهرمان دارد کاری از پیش نمی رود. ملتهای جهان سوم به خاطر این بدبختند که قهرمان دارند. عرفات را بیخودی بزرگ نکنید. یک آدم عادی بوده و حالا مرده...
اصلا قصد پاسخگویی به این افاضات را ندارم. قصدم از آوردن این مطلب تنها ذکر یک حقیقت است که در بالا ذکر کردم. "شبه روشنفکران ما به قول سارتر تنها حرفهای اروپاییان را استفراغ می کنند"
"وای بر ملتی که نیازمند قهرمان است" برشت در "زندگی گالیله" این حرف را فریاد می زند. گنون از متفکرین فرانسه می گوید: "درد امروز انسان نداشتن قهرمان است" کدامیک درست می گویند؟ می بینیم تلقی برشت از قهرمان یک چیز است وتلقی گنون چیز دیگر. هر دو درست می گویند اما مطابق با برداشت خودشان. قهرمانی که برشت مقصودش است نه تنها در نظر او که در نظر هر کس دیگر مذموم است. قهرمانی که برشت مد نظرش است قهرمان فاشیستی است. قهرمان در فاشیست به معنای فرد پرستی, پیشوا پرستی و شخصیت پرستی است. به معنای کسی است که از محبوبیتش استفاده کرده و استبداد را حاکم کرده است. حکومت متکی به زور* تشکیل داده. ملت را در جهل و تخدیر نگاه داشته. خود را چماقی کرده بر سر دیگران. پول ملت بدبخت را صرف خوشگذرانی خویش کرده. ژست مخالفت با دشمنان گرفته, در نهان به ساخت و پاخت مشغول است.در حالی که ملتش از ظلم به ستوه آمده در کنج معبدی, مسجدی به زهد نشسته اند. به خارج خزیده حرفهای قشنگ قشنگ می زند. از محبوبیتش سو استفاده می کند. با فریب توده هاله ی تقدسش را بیشتر و بیشتر می کند. پرونده این قهرمان با مرگش بسته می شود. اما منظور گنون از قهرمان چیز دیگریست. قهرمان واقعی کسی است که مردمش را از جهل و بی خبری در می آورد و ملتش را آگاه و بیدار می کند. قلبش برای وطنش می طپد. انسانیت هشیار و آگاه را معنا می کند. مردم را بسیج می کند و پیشاپیش آنها حرکت می نماید. هنگامی که به اوج قدرت رسید خود را گم نمی کند. همه ی هم و غمش اینست که برای ملتش آزادی و آسایش به ارمغان آورد. ظاهر وباطنش یکیست. مردمش را هیچگاه فراموش نمی کند و در یک کلام عمرش را در راه آرمان مردمش می گذارد. وقتی می میرد تازه حیات بارورش آغاز می شود. به صورت سمبلی در می آید و چراغ راهی که رهروان آزادی و حقیقت را راهنمایی می کند. نه به صورت چماقی در می آید به عنوان سرکوب مردمش که به عنوان نابود کننده دشمنان استقلال کشورش. انسانی می شود که انسانیت را درس می دهد. این آزاده یک گذشته درخشان ساخته است که صدها سال چراغ راه است.علی را نگاه کنید. تا شهید می شود حیات بارورش آغاز می گردد. بودنش و حکومتش تا صدها سال شعار آزادیخواهان می گردد. هر جا ظلم بیداد می کند این زندگی علی و منش اوست که امید دهنده و روشن کننده راه مبارزان است. عرفات را نگاه کنید. پس از نا امیدی از نتیجه بخش بودن مذاکرات در این ۳ سال بارها اعلام کرد که دیگر سلاحی جز شهادت ندارد و آماده ی شهادت است. کشتن این پیرمرد چقدر برای اسرائیلیان آسان بود و در عین حال چقدر سخت! در تاریخ پر است از چنین انسان هایی. فقط در گذشته ایران که بنگریم چقدر از اینان می بینیم؟ تاریخ معاصر را نگاه کنید. هنوزنام اقبال, سید جمال, مصدق, شریعتی و... را آزادیخواهان فریاد می کشند و از آنان به عنوان پایه گذاران جنبش های مردمی یاد می شود. این قهرمانان با خون و آتش به تاریخ پیوسته اند. به راستی که این قهرمانان تاریخ انقضا ندارند. هر وقت به افکارشان و مبارزاتشان رجوع کنید آتش آزادیخواهی را شعله ور می بینید. افلا تبصرون؟
و اما بعد...در مورد عرفات زیاد گفتیم و ماند بسیاری از ناگفته ها..می خواهیم بگوییم چه رهبری است که در زندگی اشتباه نداشته باشد؟ عرفات نیز از این قاعده مستثنی نیست. چه کسی می تواند ادعا کند از میدانی که تمامی قدرت های جهان به پشتوانه قویترین دستگاههای دیپلماسی با متبحر ترین دیپلمات ها و پیچیده ترین روش ها در آن حضور دارند بدون خطا و اشتباه خارج شود؟ بله..ما که بیرون گود نشسته ایم ممکن است طرفداری عرفات از صدام در جنگ عراق علیه کویت ناشایست تلقی شود و یا انتقاداتی دیگر از این قبیل. باید ساعتها و ماهها بنشینیم تجزیه تحلیل کنیم که چه دلایلی باعث شد تا این اتفاقات بیفتد. شرایط عرفات را آنالیز کنیم تا حقیقت ماجرا بر ما معلوم شود. هر کسی ممکن است در برهه ای اشتباه کند. اما به جرات می توانیم بگوییم عرفات هر کاری کرده به خاطر نجات ملت فلسطین و آزادی میهنش انجام داده است. ضمن اینکه این نکته را هم در نظر بگیریم که آیا نظر مای در خانه نشسته با نظر مردی که عمرش را در این راه نهاده و دهها سال این میدانها را نه از دور که در بطن حوادث تجربه کرده قابل قیاس هستیم یا نه ؟؟ آیا او بهتر می توانسته تصمیم بگیرد یا ما ؟به هر حال این اشتباهات (به زعم ما) در مقابل یک عمر مجاهدت و تلاش و فداکاری و مبارزه و جهاد هیچ است. در تاریخ هر ملتی اندکند رهبرانی که برتر از دیگران عشق و اعتماد ملت خود را حفظ کنند. بی شک عرفات از این شمار اندک بود. وارد شدن به چنین میدانی بسیار مشکل می نماید چه رسد به ایستادن و ماندن در این میدان.
تاریخ او را به عنوان یکی از برجسته ترین رهبران مردمی و پاکباز جهان به خاطر خواهد سپرد.
*-استفاده از این کلمات قلمبه سلمبه! کار همان روشنفکران است و بس. تفاوت ما و شبه روشنفکران اینست که به قول دکتر شریعتی از آن "عقده های فاضلانه" نداریم.نوشته های این شبه روشنفکران را بخوانید. پر است از این کلمه ها:کاریزما, اگزیستنسیالیم, پوپولیسم, اومانیسم, مدرنیته, پرولتاریا, پست مدرن,... بعد که مقاله را می خوانی می بینی هیچ ندارد! یک نام عجیب غریب عنوان مقاله; متن , یک سری خزعبلات که رنگ تجدد بر آنها زده شده. افتخار روشنفکر اصیل باید این باشد که به زبان توده صحبت کند. همچون دکتر. منظور از کاریزما به معنای عام محبوبیتی است فوق العاده. تقدیس کسی توسط مردم عامی تا آنجا که هیبتی خداوندگار گونه پیدا کند. این هاله ی تقدس را کاریزما گویند. این محبوبیت یا می تواند خدایی باشد یا غیر خدایی. مثلا گاندی شخصیتی است کاریزماتیک, که ارتباط ماورایی با خدا ندارد. مصدق هم همینطور. اما مثلا محمد یا عیسی شخصیتی کاریزماتیکند که بخش زیادی از قداستشان و محبوبیتشان را به خاطر ارتباط با خدا گرفته اند.
*توتالیتر
پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com
نظرات وارده :0

|