شماره دهم :: چهارشنبه ۲۵ آذر ماه ۱۳۸۳

هراس
قطعه ادبي فولکوريک



روزی كه بالاخره راضی شدم ، ازت بخوام كه بمونی
روزی كه خواستم نری و ، تا ابد كنارم بمونی
روزی كه قَسمت دادم به ستاره های آسمون،
به یاسهای تو كوچمون، به جانماز خونمون
در دلم چیــــزی شكست! گریه امانمو برید!
تو بر فراز آسمون ، من رو زمین ، بدون نور !

روزی كه رفتی ، دور شدی! برام یه كوه نور شدی!
سیاهی نقاشی كشید! صفا ازین جا پر كشید !
حوض حیاط بی آب شد! پروانه بدون بال شد !
برگ درختا زرد شد ! زنگ خونه خراب شد !
كلاغه در به در شد ! بهار بدون گل شد !

روزی كه رفتی ، دور شدی! برام یه كوه نور شدی!
من موندم و این همه ساز !
امروز بزن ، فردا نزن!

من موندم و این همه بوم !
امروز بكش ، فردا نكش!

من موندم و این همه برگ !
قلم بزن ، قلم نزن !

من موندم و این همه راه !
امروز برو ، فردا نرو !

من موندم و این همه چشم !
امروز ببین ، فردا نبین !

حتی برنگشتی كه ببینی، من و این هراس چشمها، چی
می كشیم تو بهت غریب روزگار!
حالا من موندم و عروسكهای پاپتی! گریه های یواشكی! پنجره های بی رمق! تلفن های بی هدف!


سارا سپهرین :: sara_harf_b_goftan@yahoo.com


  نظرات وارده :16



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.