ترافیك در خیابانی مثل همه ی خیابان های شهری مثل همه ی کلان شهر های كشوری كه مثل هیچ كشوری نیست. غروب بود. تاکسی در انبوه دیگر اتومبیل ها گرفتار شده بود که راننده میان تک سرفه هایش کانال رادیو را تنظیم کرد..
-با عرض سلامی دوباره از مرکز کنترل ترافیک آخرین اخبار ترافیکی را تقدیمتان می کنیم...
رادیو را خاموش کرد. تنها مسافری که در تاکسی نشسته بود زیپ کاپشن چرمی اش را بالا کشیدو در را باز کرد. لکه هائی سیاه که قارقارشان تمامی نداشت خاکستری آسمان را پوشانده بودند.
-پیاده میشم...
در را بست و میان اتومبیل ها براه افتاد. آسمان ابری بود و سرد. صف ماشین ها که تکان خورد راننده به خیابانی فرعی پیچید.
هنوز به تقاطع بعدی نرسیده بود که مردی از پیاده رو خودش را به خیابان انداخت و در حالی که می دوید با دست به بدنه تاکسی چند ضربه زد.
-تاکسی..تاکسی نگه دار..در بست
درشت هیکل بود و کت و شلواری تیره به تن داشت. تاکسی در میانه توقف و حرکت بود که مرد سوار شد.
-اون سفیده... برو دنبالش...
-چی؟
-اون پرایده...در نره یه وقت...
تاکسی براه افتاد. پراید از چهار راه گذشت. تاکسی هم از چراغ زرد عبور کرد.
-ماه محرمه...شرم نمیکنن
-چی شده ؟
-خصوصیه.. ولی کرایه ات هر چی بشه میدم....اونا..اونا..میخواد بره تو بزرگراه ....(مرد دستی به ریش جو گندمی اش کشید).از دستمون نره ؟
پراید سفید بین اتومبیل ها پیچ و تاب میخورد و تاکسی هم از کنار یکی دو ماشین گذشت.
-..دست فرمونت خوبه
-مدتی یه آمبولانس دستم بود
-.. شهر رو معصیت ورداشته ..
فاصله هردو اتومبیل کمتر و کمتر می شد
تلفن همراه مرد زنگ زد
-الو..سلام علیكم ..احوال حاج آقا ؟..ای ..به لطف شما بد نیستیم .. امر ؟ چشم ..بله حتما ..بسیار خب ..نه.. فردا شب..نه ..زحمتی نیست .. كدوم یكی رو می خواین؟ بله..متوجه شدم . زعفرانیه دیگه ؟ بله..بله ..در امان خدا....خدانگهدار
مرد گوشی را در جیب كتش گذاشت .
-چرا ماسک زدی؟
راننده جواب داد: دود و کثافت.. نمی تونم..
تاکسی سپر به سپر پراید حرکت می کرد. سه نفر بودند. دو مرد جوان در جلو و دختری هیجده نوزده ساله که عقب نشسته بود. راننده چراغ زد. دختر برگشت. نگاه کرد. سرش را دزدید. پراید فاصله گرفت.
-میخوادبره کمربندی.
پراید به خروجی بزرگراه پیچید. تاکسی به سرعت از بزرگراه خارج شد. راننده به پلاکی که از آینه آویزان بود نگاهی انداخت دنده عوض کرد و پدال گاز را تا آخر فشار داد. اتومبیل ها شانه به شانه شدند. مرد به سرعت شیشه را پائین کشید. راننده تاکسی به سرفه افتاد.
-بی ناموس بزن کنار...کثافت...
راننده پراید با چشمانی گرد به مردی که فریاد می زد و دشنام می داد خیره بود. تاکسی مسیر پراید را تنگ کرد. مرد پیاده شد. آن که کنار راننده بود به طرفش رفت. مرد او را به سویی هل داد. راننده از زیر صندلی چوبی برداشت. مرد چاقوی ضامن داری در آورد و آن را به دندان گرفت. به تندی کتش را در آورد. راننده عقب نشست. مرد راهش را کج کرد و لگدی به اتومبیل کوبید. در عقب را باز کرد .
-بیا بیرون
دختر را که مقاومت می کرد بیرون کشید و به زور به داخل تاکسی برد.
-تو...حیا نداری ؟.. خجالت نمیکشی ؟
دختر نفس نفس زنان سرش را پائین انداخته بود.
-چرا این کارو میکنی ؟ مگه چیزی برات کم گذاشتم ؟
دست برد تا گونه دختر را نوازش کند . دختر خودش را کنار کشید.
برم کلانتری ؟ راننده میان تک سرفه هایش پرسیده بود.
-نه..میریم خونه....برو آقا..میریم کیان شهر
-نه ... تو رو خدا ..اونجا نه..
مرد سیلی محکمی به دختر زد. دختر جیغ کشید. راننده از آینه نگاهشان می کرد . پراید از کنارشان گذشت.
دختر داد زد:نه.. با اونا نه.. نمی تونم... خدااااااااا....
به صورت مرد ناخن کشید. مرد هر دو دست دختر را گرفت. دختر به صورت مرد تف کرد. مرد مشتی به صورت دختر زد. سر دختر به شیشه خورد و گیج گوشه ای مچاله شد.
-...برو دیگه چرا منو نیگا میکنی؟
-گم شو پائین
مرد نگاهش کرد: چی ی ی ی ی ی ی ؟
راننده قفل فرمان را برداشت
-گمشو پائین
در را باز کرد
مرد : تنت میخاره ؟
پیاده شد
- میدونی من کی ام ؟
هنوز چاقویش را بیرون نکشیده بود که راننده به دست و سر مرد چند ضربه زد.
-گم..شو..گم..شو.. ح..روم..زاده..
مرد به خود می پیچید. راننده نفس نفس می زد. مرد نیم خیز شد. باریکه ای خون روی صورتش شیار بسته بود. راننده میله را بالا گرفت. مرد عقب عقب رفت
-ننه ات رو به عزات میشونم
راننده چیزی نگفت.تک سرفه ها رهایش نکرده بودند.
مرد جیبهایش را گشت. راننده روی صندلی عقب کت مرد را دید و آن را بیرون پرت کرد. مرد کت را برداشت و در تاریکی محو شد. راننده به اطراف نگاه کرد. جاده خلوت بود و ریز دانه های برف در سکوت همه چیز را می پوشاندند. برف نشسته بر شیشه را جمع کرد. در مشت فشرد و بر گونه دختر گذاشت.
-کجاس؟
-جهنم.. دندونت شیکسته
دختر سر تکان داد و گفت: سر راه یه دست دندون مصنوعی میگیرم
راننده لبخند زد. دختر خندید.
-چند سالته ؟
-داشتیم ؟!
-مهم نیس..نگو
-هفده سال و دوماه و نمی دونم چند روز...آرایش می کنم تا سنم بیشتر نشون بده...دیگه بر نمیگرده ؟
-نه..باید ادب می شد
دختر دوباره خندید
- کی بود ؟
خنده اش برید و بغض کرد
-..نمیخوام یادم بیاد...بیا بریم می ترسم برگرده..کاش می شد همه چی رو فراموش کرد
-ولی من خیلی چیزا رو می خوام یادم بمونه
-لابد زندگی خوبی داشتی
-می شد مرگ خوبی هم داشته باشم اگه قسمت بود
-زن داری ؟
-خدا رحمتش کنه
-ببخشید..
-اشکال نداره..من با زهرا زندگی می کنم دخترم..خب کجا برسونمت ؟
-یعنی چی ؟
-یعنی خسته ام میخوام تو رو یه جائی برسونم و برم خونه تخت بگیرم بخوابم
دختر کیفش را باز کرد و بسته ای سیگار بیرون آورد
-نمی دونم.. بریم از این جا.. دلم شور افتاده..ببین نمیخوای کاری برات انجام بدم ؟
-چرا
دختر پوزخندی زد و گفت: هه..هرچی باشه تو هم مردی دیگه ..خب امرتون ؟
-اون سیگار رو بنداز دور
و به ماسکش اشاره کرد
-تو که نمیخوای منو بکشی ؟.
-اسمت چیه ؟
-سمیر
-اگه سیگار نکشم میذاری بابا سمیر صدات کنم ؟
-باشه
دختر لبخند زد. خنده ی كوتاهی كرد و سیگار را بیرون انداخت
-بابا سمیر ماشینت رو روشن کن بریم خونه تون
-كجا ؟
-خونه دیگه. پیش زهرا
-شوخی ات گرفته ؟
-من ؟ نه..
-ببین دختر خانم خونه تون یا هر جائی که زندگی می کنی بگو تا برسونمت
-جائی رو ندارم
-مشکل من نیست
-پس واسه چی جنگیدی ؟
- چی ؟
-خر که نیستم.. اون پلاک.. این ماسکی که زدی.. سرفه هات.. قیافه ات زار میزنه... واسه چی ؟
-خب ..
-بگو دیگه
سمیر سر پائین انداخت و به پوتین های گل آلودش خیره شد.
دختر ادامه داد: دینت وطنت..و مردم .. حالا غیرتت میذاره توی خیابون بمونم ؟
- اون با این فرق داره.
-چه فرقی ؟ یا هنوزم غیرت داری یا ...میذاری هر بلائی که میخوان سرم بیارن.
به سمیر خیره بود که چشمانش از نم درخشید.
- كمكم می كنی ؟ می ذاری بیام ؟ خواهش می کنم.
سمیر رو برگرداند و به آسمان نگاه کرد. به تیرگی ابرها و دانه های درشت برف
-دخترت رو به خونه راه میدی بابا سمیر ؟ كمكش می كنی ؟
سمیر سر تکان داد اما صورتش سرخ شد. همه جا در نوری سرخ فرو رفت. اتومبیل گشت پلیس کنار تاکسی توقف کرد و ماموری پیاده شد. سمیر چشمش به مردی افتاد که در اتومبیل پلیس نشسته بود. مردی درشت هیکل که کت و شلواری تیره به تن داشت. میانسال با سری باندپیچی شده. سمیر قفل فرمان را دوباره برداشت و به آسمان نگاه کرد .
بیژن کیا :: mardillir@yahoo.com