هیچ مورخی اجداد اسماعیل را به طور قطعی شیعه ندانسته ! اما از طرف دیگر این نکته نیز مهم است که وجود سنت شیعی در خانواده آنان بی چون و چرا قطعیت دارد. به عنوان نمونه ، حیدر ، پدر اسماعیل چند هفته بعد از مرگ پدرش زاده شد و تا نه سالگی در دربار دائی خود ، اوزون حسن بود. محیطی که هیچ قرابتی با شیعه نداشت اما بعد از آن وی به اردبیل رفت و آنجا در فضایی با گرایش های خاص شیعه قرار گرفت.
شاه اسماعیل و مذهب شیعه در ایران
مهم ترین اتفاقی که با پیدایش حکومت صفویه روی داد ، قدرت گیری مذهب جدیدی بود که پیش از آن در صحت آن نیز شک و تردید بود. نگاهی به گذشته نشان می دهد ، شیعه ، مذهبی بود که از طرف خلفای عباسی همواره تحت تعقیب بود و پیروان آن را ، نه یک مسلمان ، که ناصبی ، مرتد و زندیق می نامیدند. در دوران دیلمی و آل بویه ، شیعه به حکومت نرسید بلکه پیروان آن آزادی یافتند و دیگر تحت تعیقب نبودند. با این حال باید به این نکته توجه داشت که نام شیعه تا پیش از آن ، نامی عام بود برای پیروان علی (ع) کسانی که امروز شیعه نامیده می شوند در دوران حکومت اموی و عباسی ، با نام علوی شناخته می شدند. علویان افرادی بودند که نسب آنان به اهل بیت پیامبر اسلام می رسید. اینان به دلیل فشار دستگاه خلیفه عباسی شهر به شهر فرار می کردند و در هر کجا پیروانی داشتند. در حقیقت شیعیان هیچ سازمان منظمی نداشتند.
شاه اسماعیل صفوی پس از ورود به تبریز مذهب شیعه را مذهب رسمی دولت اعلام کرد. شواهد نشان می دهد اسماعیل صفوی این کار را ، نه به دلیل سیاسی و مصلحت اندیشی ، بلکه با ایمان مذهبی اتخاذ کرده است (۱). ماهیت دقیق شیعی بودن اسماعیل مورد تردید است و میزان پای بندی وی به احکام و آداب دینی مشخص نیست اما باید توجه داشته باشیم که تمام تلاش اسماعیل برای امحای تسنن و تکریم خلفای راشدین و جایگزینی آن به امام علی (ع) و دوازده امام (ع) بوده است.
مشاوران قزلباش شاه اسماعیل تا پیش از قدرت یابی وی ، در برملا ساختن نیت وی محتاط بودند زیرا کل جمعیت تبریز شدیدا مخالف شیعه بودند. باید توجه داشت در ایران آن زمان تسنن مذهب غالب بود و به طبع آن شوارع مذهبی نیز بر اساس اصول فقهی مذهب تسنن بود. مشکل بزرگ مرحله نخست حکومت صفویان ، آشنایی نامطلوب مردم با شیعه بود. آنچه که عموم مردم می دانستند آشنایی با اهل بیت پیامبر به سبب اشاره فراوان در احادیث و به طور خاص با علی بن ابیطالب (ع) یعنی خلیفه چهارم بود. همین طور مردم خراسان علی بن موسی (ع) را نه به عنوان امام هشتم شیعیان بلکه با نام نواده مستقیم پیامبر می شناختند و او را پسر پیامبر می خواندند.
همان طور که اشاره شد آن زمان شیعیان ایرانی را با نام علویان می شناختند. علویان نیز به سبب آزار عباسیان دائما در حال گریز بودند و همین پراکندگی ها موجب عدم سازمان دهی شیعه شده بود همچنین فقهایی که کاملا بر اصول و احکام شرعی شیعه مسلط باشند بسیار معدود بود و دسترسی به آنها بسیار سخت. اطلاعات مفصل درباره احکام شیعه نیز به سختی پیدا می شد و در واقع کتابی نبود تا بتوان به چنین احکامی دست یافت. اولین کتابی که مرجع آداب و احکام شیعه شد ، « قواعد الاحکام فی معرفة الحلال و الحرام » از « ابن مطهر حلی » فقیه شهیر شیعه در دوره مغولان بود. این کتاب به عربی بود و چون زبان عربی رونقی میان مردم نداشت بلافاصله به فارسی ترجمه شد.
اما در این میان نکته ای در میان است. آیا اسماعیل که در چهارده سالگی تبریز را تصرف کرد فرصت داشته تا مشکلاتی از این دست را بر طرف کند؟ همانطور که بعد ها اشاره خواهد شد ، اسماعیل صفوی بخش قابل توجهی از دوران سلطنت را به مبارزه با ترکان عثمانی و ازبکان گذراند. مسلما رواج شیعه اهمیت عظیمی برای صفویان داشت. رواج شیعه منحصر به اسماعیل نبود. این مهم از عهده او خارج بود. رواج شیعه یک روند تاریخی داشت. هرچند که در ظاهر شیخ صفی به این مهم همت گمارد اما شیخ صفی تبلیغ شیعه را نمی کرد. برای روشن شدن این پرسش باید چند نکته را در نظر داشت : ۱. تا پیش از حمله مغول حاکمیت اسلام بی چون و چرا به خلیفه عباسی و با نام امیرالمومنین به عنوان جانشین پیامبر منحصر بود و حتی شاهان غزنوی و امپراطوری سلجوقی به نام خلیفه خطبه می خواندند در حقیقت این خلیفه بود که به همه چیز مشروعیت می داد. ۲. تا پیش از حمله مغول یک اسلام بیشتر وجود نداشت. مکاتب چهارگانه حنفی ، شافعی ، حنبلی و مالکی تنها اختلاف در احکام بود نه در پایه و اساس. ۳. افرادی که بر خود نام علوی ، زندی ، فاطمی ، اسماعیلی و غیره گذاشته بودند زندیق و مشرک محسوب می شدند و کاملا خارج از اسلام بودند و ریختن خونشان مباح بود. اما پس از حمله مغول تمام این معادلات برهم خورد و عقاید پراکنده تشیع به دلیل مقبولیت و عوام تر بودن آن با اسلام غالب آن روزگار ادغام شد و نتیجه آن همان اسلام مردمی بود که پیش از این به آن اشاره شد.
شکی نیست که شیخ صفی شافعی مذهب بود اما بازهم شخصیت پیچیده وی یقین را در نتیجه گیری مشکل می کند. تاریخ نشان داده که شیعیان برای مصون ماندن از عواقب شیعی بودن ، خود را شافعی مذهب وانمود می کردند دلیل آن نیز مناسبات و مشابهات تنگاتنگ مکتب شافعی با شیعه بود. با این حال هر چه از شیخ صفی بیشتر می گذرد شیعی بودن خاندان وی محکم تر می شود. شیخ خواجه علی به سبب هم نامی او با امام علی همچنین شعری که هنوز موجود است می توان یک شیعه دانست. همچنین نویسندگان سنی جنید ، جد شاه اسماعیل را نیز یک شیعی تمام عیار می دانند. عاشق پاشازاده از مورخین عثمانی ، در نوشتهای شیعه دوستانه ، اشاره کرده است که جنید در حوالی سال ۱۴۵۰ م. در قونیه به کسوت فقیه معروف شیخ عبدالطیف در آمد . همچنین در جای دیگری گفته شده که شیخ حیدر نیز امام علی (ع) در خواب دیده.
با تمام این اوصاف هیچ مورخی اجداد اسماعیل را به طور قطعی شیعه ندانسته ! اما از طرف دیگر این نکته نیز مهم است که وجود سنت شیعی در خانواده آنان بی چون و چرا قطعیت دارد. به عنوان نمونه ، حیدر ، پدر اسماعیل چند هفته بعد از مرگ پدرش زاده شد و تا نه سالگی در دربار دائی خود ، اوزون حسن بود. محیطی که هیچ قرابتی با شیعه نداشت اما بعد از آن وی به اردبیل رفت و آنجا در فضایی با گرایش های خاص شیعه قرار گرفت. با این حال اگر بپذیریم که او نیز شیعی بود فرصت القا آن به فرزندش را هم نداشته زیرا اسماعیل در ۲۵ رجب ۸۹۲ ه.ق فقط یک سال قبل از فوت پدر متولد شد. به این ترتیب به این سوال می رسیم که چگونه اجداد اسماعیل و از جمله خود او اینگونه شیعه مذهب شدند؟ شاید عجیب باشد اما نقش زنان ، یعنی مادران جنید ، حیدر و اسماعیل در این گرایش مذهبی بسیار زیاد بود. همانطور که بعد ها گفته خواهد شد اسماعیل تحت نظر مستقیم مادرش بود که وارد محافل شیعی شد. و عامل بعدی تصوف بود که در تشیع آنان نقش داشت. باید توجه داشت که تشیع و تصوف دو مکتب جدا هستند. تقطه تلاقی آنان با یکدیگر که از قضا افتراق آنان با تسنن نیز بود ، اعتقاد به امام علی (ع) است. منتهی صوفیان با فرقه های گوناگون سعی در خداگونه نشان دادن علی (ع) داشتند با این حال همین اعتقاد به علی و خاندان پیامبر موجب نزدیکی آنان به یکدیگر می شد. اشعار ترکی اسماعیل ، حتی آن جا که از قهرمانان افسانهای ایران نام می برد ، خالی از ستایش علی نیست. این ستایش او نه یک توصیف معمولی ، بلکه نعت وی در حدی والاست.
در مورد اسماعیل باید به این نکته نیز توجه داشت که او در زمان اقامت در لاهیجان به مدت پنج سال تحت حضانت « کیا میرزاعلی » ، حاکم وقت که خود را منسوب به آل علی می دانست و شیعه بود ، سپری کرد. وی نیز « شمس الدین لاهیجی » از علمای دینی سرزمین خود را برای تربیت اسماعیل گمارده بود. لاهیجی مسلما در تربیت افکار مذهبی شاه اسماعیل نقش به سزایی داشت زیرا وی اولین کسی بود که به مقام « صدری » رسید. این مقام عالیترین مقام مذهبی در قلمرو ایران بود. همچنین وی بعد ها نیز حضانت شاهزادگان دربار را نیز بر عهده داشت. نگاهی به سابقه شمس الدین نشان می دهد که وی قطعا یک شیعه مذهب بود. وی مرید سید محمد نوربخش بود. سید محمد نوربخش به همران محمد بن فلام مهدی از شاگردان فقیه معروف شیعه « احمد بن فهد الحلی » بودند. در حقیقت مذهب نیاکان اسماعیل هر چه بوده اما در خاستگاه شیعی خود وی هیچ تردیدی نیست.
دیوان اشعار ترکی وی نشان می دهد که مذهب او شباهتی به الهیات ناب شیعه نداشته. در حقیقت او تعصبی دیوانه وار داشت که هیچ دمسازی با آئین عادی شیعه ندارد. در اشعار او امام علی (ع) پیش از نام محمد بن عبدالله (ص) پیامبر اسلام آمده است. شاید در این مقال نگنجد اما اگر دقیق در احوال شاه اسماعیل بررسی شود در می یابیم که او داعیه نوی دین سالاری و تئوکراسی شیعی را در سر داشت که خود را به گونه شاه الهی در راس آن باشد. (۲)
همچنین در تاریخ صفویه به شجره نامهای اشاره شده که شیخ صفی با دوازده نسل به امام موسی الکاظم (ع) هفتمین امام شیعیان می رسد. مسلما این شجره نامه نوعی مشروعیت عالی برای اهداف آنان بود. هرچند که هم در آن زمان و هم در عصر معاصر در صحت این شجره نامه تردید وجود دارد (۳) لیکن بسیاری از دشمنان او از جمله ترکان سنی عثمانی وی را از سادات علوی می دانستند. در جایی شروانشاه خلیل الله ، از حاکمین ناحیه قفقاز ، در نامه ای به جنید ، جد اسماعیل ، که هنوز نیز موجود است ، وی را در زمره سادات خوانده است. (۴)
بنابراین باید گفت فارغ از تمام تردید ها پیرامون اعقاب شیخ صفی و نیاکان اسماعیل ، مسلما شاه اسماعیل صفوی نخستین کسی است که وجود مذهب تشیع در وی تردید ناپذیر است و نویسندگان سده دهم / شانزدهم نیز آن را تائید کرده اند. (۵)
پ.ن :
(۱) انگیزه های سیاسی اسماعیل را در رسمی گردانیدن تشیع ، افندیف در Obrazovonice ، صفحهی ۴۰ و ۵۱ و ای. وارنر در Die Geburt einer Grossmacht - Die Osmanan ص ۳۰۳ بررسی کردهاند.
(۲) البته اینگونه به قدرت رسیدن در تاریخ ایران بی سابقه نبوده. داریوش هخامنشی نخستین شاه ایرانی بود که مدعی بود منتخب اهورا مزدا ، خدای زردشتی است. همچنین اردشیر بابکان ، موسس سلسله ساسانی نیز مشابه چنین ادعایی را داشت.
(۳) کسروی ، شیخ صفی و تبارش
(۴) حتی صدرالدین موسی ، فرزند شیخ صفی در سفری به مکه به قصد حج ، خود را شریف مکه می خواند زیرا معتقد بود از ذریه خاندان علی است.
(۵) النهر الی و القرامانی ، مزاوی ، Shi`ism
(۶) لینک مستقیم قسمت اول / لینک مستقیم قسمت دوم / لینک مستقیم قسمت سوم
جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com