محققینى كه در حوزه هاى مختلف روابط بین الملل یعنى سیاست بین الملل، سیاست خارجى، روابط خارجى و فن دیپلماسى تحقیق كرده اند نیز نگاه خاص خود را به تاریخ معاصر داشته اند. در این زمینه شاید بتوان كتاب «تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس» اثر محمود محمود و بخش سیاست خارجى كتاب «امیركبیر و ایران» تالیف فریدون آدمیت را به مثابه دیباچه اى در باب تاریخ دیپلماسى ایران در دوره معاصر و همچنین تفكرى واقعگرایانه و تاریخى در باب سیاست و روابط خارجى ایران معاصر به حساب آورد.
معروف ترین اندیشمندان و نویسندگان ایرانى اى كه در حوزه جامعه شناسى تاریخى به تحقیق مشغول اند و از این منظر به تاریخ معاصر مى نگرند را مى توان همایون كاتوزیان، احمد اشرف، امیرحسین آریان پور، احسان طبرى و پرویز پیران دانست. در میان ایشان شاید كاتوزیان پراثرترین نویسنده باشد. كتاب اقتصاد سیاسى و نظریه «هرج و مرج _ استبداد _ هرج و مرج» از مهمترین آثار این اندیشمند ایرانى است. وى منطق آشوب و استبداد را ویژگى همیشه جامعه ایران مى داند و از این رو جنبش هاى حادث در تاریخ معاصر را نیز بیش از آنكه آبادكننده بداند ویران كننده نظم پیشین و نه سازنده نظمى نوین مى داند. احسان طبرى در این میان شاید ماركسیست گراترین فرد باشد. اثر مهم «جهان بینى ها و جنبش هاى اجتماعى در ایران» كه طبرى در آن تاریخ معاصر را از زاویه جامعه شناسى تاریخى ماركسیستى مى كاود، مى توان مهمترین ارزیابى ماركسیستى تاریخ معاصر پنداشت. طبرى با تحلیل ماركسیستى قصد دارد تا كلیدهاى منطقى درك تمام دوران تاریخ معاصر را به دست دهد.
به زعم وى تاریخ ایران در قرون ۱۹ و ۲۰ تاریخ به هم بسته و به هم پیوسته اى است كه در روند خودش مضمون واحدى وجود دارد و آن مضمون عبارت است از زوال تدریجى جامعه سنتى فئودال _ پاتریارگال و استقرار كند و دردناك جامعه سرمایه دارى. طبرى جنبش ها و حوادث انقلابى تاریخ معاصر همانند انقلاب مشروطیت، جنبش تنباكو، جنبش ملى شدن صنعت نفت و... را امواج خروشانى مى داند كه در این دوران [تاریخ معاصر] از بطن جامعه اى منكوب ولى بیدارشونده سرزده است. (جهان بینى ها و جنبش هاى اجتماعى در ایران، جلد دوم، قسمت اول، ص ۹ و ۱۰)
امیرحسین آریان پور نیز در بررسى مراحل تاریخى ایران علل گرایش حكومت هاى ایران به استبداد را وجود مشكلات اقتصادى و ناهمگونى هاى اجتماعى مى داند كه در نتیجه این ویژگى ها اجتماعات ایرانى به خشونت اخلاقى و انزواطلبى و ستیزه جویى كشیده شدند و حكومت هایى كه این اجتماعات را رهبرى كردند در برابر خشونت داخلى و مزاحمت هاى خارجى شدیداً به استبداد گراییدند. آریان پور ویژگى هاى تاریخى جامعه ایران را به چند اصل تحویل مى كند: «سیر قهقرایى، نااستوارى اشراف زمین دار، عقب افتادگى صنعت و تجارت، آشفتگى و بحران دائم.» (كتاب توسعه، جلد ۱۲، ص ۴۶) پرویز پیران نیز با تاكید بر این نكته كه وقایع و حوادث تاریخ معاصر را نمى توان با بسیارى از نظریات غربى تحلیل كرد، دو مبناى نظرى را جهت تبیین حوادث تاریخ معاصر پیشنهاد مى كند: ۱- بررسى تحولات تاریخى ایران در گستره و دامنه اى طولانى ۲- بررسى تصادم ایران با سرمایه دارى معاصر غرب و نحوه ادغام اقتصاد و جامعه ایران در این نظام سرمایه دارى و تبعات آن. (آفتاب، شماره ۱۶)
• جامعه شناسان سیاسى و تاریخ معاصر
از برجسته ترین جامعه شناسان سیاسى كه به بررسى تاریخ معاصر از منظر جامعه شناسى سیاسى پرداخته اند مى توان به پروانه آبراهامیان و حسین بشیریه اشاره كرد. مشهورترین اثر در این زمینه بدون شك «ایران بین دو انقلاب» است. آبراهامیان در این اثر كه مى توان آن را اولین اثر در نوع خود در تبیین وقایع دو سده اخیر ایران دانست از چارچوب جامعه شناسى سیاسى ماركسیستى تاثیر فراوان پذیرفته است هر چند از نوع ارتدوكس آن فاصله گرفته و بعضاً توجه وى به نقش فرهنگ و به ویژه مذهب در وقایع ایران معاصر، وى را به جامعه شناسى سیاسى وبرى نزدیك ساخته است. وى از ماركسیست هاى ساختارگرا همچون نیكولاس پولانزاس و لویى آلتوسر تاثیر فراوان پذیرفته و در شیوه تاریخ نگارى متاثر از برخى مورخین انگلیسى همچون ادوارد تامسون است. در مطالعه تاریخ معاصر همچون ماركسیست ها به نقش اجتماعى طبقات و اقشار پایین توجه دارد و رابطه دولت را با كل صورت بندى اجتماعى در نظر مى گیرد و نه با یك طبقه یا طبقات خاص. از اصولى كه آبراهامیان بر آن تاكید فراوان كرده است مى توان به نظریه توسعه ناهمگون اشاره كرد. وى توسعه ناهمگون را علت العلل انقلاب اسلامى و پیچیدگى صورت بندى اجتماعى در ایران را از علل رخ دادن جنبش ها و انقلاب ها در تاریخ معاصر ایران مى داند.
آبراهامیان در بررسى دوره قاجار معتقد است استبداد حكومتى دوره قاجار را باید با در نظر گرفتن ساختار اجتماعى، ادارى و سیاسى جامعه ریشه یابى كرد. به زعم وى پیش از انقلاب مشروطه مالكیت خصوصى وجود نداشته و نظام استبداد شرقى بر ایران حاكم بوده است و حكام مطلقه در زندگى سیاسى افراد دخالت مى كردند و مفهوم ماركس در مورد استبداد شرقى و پیدایش طبقه تاجرپیشه و عدم وجود طبقه اشراف در این دوره صدق مى كند. پس از انقلاب مشروطه است كه مالكیت خصوصى و طبقه اشراف در ایران ظهور كرد. (مقالاتى در جامعه شناسى سیاسى ایران، مقاله اول)
حسین بشیریه از دیگر جامعه شناسان سیاسى است. هرچند اشراف او به تاریخ معاصر به دوره پهلوى محدود مى شود. تنها اثرى كه وى بحث تاریخى اش را به پیش از دوره پهلوى كشانده كتاب «موانع توسعه سیاسى در ایران» است. بشیریه در مقالات پراكنده اش به طور جسته و گریخته به صدر تاریخ معاصر ایران نیز استناد مى كند.
وى ایران قرن ۱۹ را داراى نظامى بوروكراتیك _ زمیندار مى داند كه در نتیجه گسترش نفوذ تمدن صنعتى غرب دچار تحول شد. بشیریه در باب انقلاب مشروطیت مى نویسد: «انقلاب مشروطه براساس ایدئولوژى لیبرالیسم و تحدید قدرت دربار موجب ائتلاف موقتى نیروهاى اجتماعى مختلف شد. به هرحال انقلاب مشروطه بیشتر انقلابى شهرى بود و زمینه درگیرى و فعالیت سیاسى اكثریت عظیم مردم ایران یعنى دهقانان و روستائیان را فراهم نیاورد. همچنین انقلاب مشروطه انقلاب اجتماعى ویرانگرى به شمار نمى رفت كه ساخت هاى اجتماعى و اقتصادى را درهم نوردد.» (جامعه مدنى و توسعه سیاسى در ایران، ص ۱۱۵)
وى انقلاب بهمن ۵۷ را نتیجه بحران دولت مطلقه و مدرنیسم پهلوى مى داند كه سرانجام زمینه را براى تبلور سیاسى واكنش ضدمدرنیستى جامعه سنتى فراهم كرد. (همان.ص ۱۱۶) در مجموع تنها اثرى كه از منظر جامعه شناسى سیاسى به تاریخ معاصر پرداخته و كل این دوره را صورت بندى كرده است، اثر آبراهامیان است. كار او را مى توان در ردیف جامعه شناسان غیرایرانى اى چون جان فوران قرار داد.
• دیپلماسى و تاریخ معاصر
محققینى كه در حوزه هاى مختلف روابط بین الملل یعنى سیاست بین الملل، سیاست خارجى، روابط خارجى و فن دیپلماسى تحقیق كرده اند نیز نگاه خاص خود را به تاریخ معاصر داشته اند. در این زمینه شاید بتوان كتاب «تاریخ روابط سیاسى ایران و انگلیس» اثر محمود محمود و بخش سیاست خارجى كتاب «امیركبیر و ایران» تالیف فریدون آدمیت را به مثابه دیباچه اى در باب تاریخ دیپلماسى ایران در دوره معاصر و همچنین تفكرى واقعگرایانه و تاریخى در باب سیاست و روابط خارجى ایران معاصر به حساب آورد.
هرچند این دو نیز صرفاً مورخانه عمل كرده اند و چارچوب نظرى و نظریه هاى سطح خرد و كلان حوزه روابط بین الملل را در جهت تحلیل تاریخ روابط خارجى و سیاست خارجى ایران در دوره معاصر به كار نبرده اند. محققین كنونى كه در نحله هاى مختلف روابط بین الملل مشغول تحقیق اند همچون حسین سیف زاده، عبدالعلى قوام، ابومحمد عسكر خانى، محمود سریع القلم و ... نیز صرفاً به مبانى تئوریك و چارچوب هاى غربى این حوزه پرداخته اند و نسبت به تاریخ معاصر به طور كل غافلند. در میان ایشان فقط روح الله رمضانى است كه به صورت بندى تاریخ سیاست خارجى ایران در ۵۰۰ سال اخیر پرداخته است. آثار وى یعنى «سیاست خارجى ایران از ۱۹۰۰ تا ۱۹۴۱: كشورى در حال توسعه در مسائل جهان» و «سیاست خارجى ایران از ۱۹۴۱ تا ۱۹۷۳: بررسى سیاست خارجى در كشور هاى در حال نوسازى» گویاى همت بلند وى در این زمینه است. رمضانى رویكرد خود در مطالعه تاریخ سیاست خارجى ایران را «تعامل سه جانبه پویا» یعنى كاربست رویكرد سه وجهى تعاملى میان اوضاع داخلى، نظام بین المللى و سیاست خارجى نام نهاده است.
وى در مورد جامعه ایران با تأثیر پذیرى از جیمز روزنا به بحث پیرامون نفوذ پذیرى یا عدم نفوذ پذیرى جامعه ایران در برهه هاى مختلف مى پردازد. رمضانى مى نویسد: «ایران از زمان قدرت گرفتن در آغاز سده ۱۶ بین یك نظام نفوذ پذیر و نفوذناپذیر در نوسان بوده است. براین اساس قدرت نسبى متغیر هاى فردى و سیستمى از یك دوره از تاریخ سیاست خارجى ایران به دوره اى دیگر در نوسان بوده است. مثلاً اوایل دهه ۱۹۷۰ متغیر هاى فردى بر متغیر هاى سیستمى چربیده است.» (چارچوبى تحلیلى براى سیاست خارجى جمهورى اسلامى. ص ۷۶)
در مجموع مى توان این گونه بیان كرد كه كشتى تعامل میان حوزه روابط بین الملل و تاریخ معاصر در محافل آكادمیك ما از حوزه هاى پیش گفته بیشتر به گل نشسته است. فقدان محققینى كه هم به شعب مختلف روابط بین الملل به معناى غربى آن و هم به تاریخ معاصر ایران اشراف داشته باشند، شاهدى است براین مدعا.
• فیلسوفان و تاریخ معاصر
از برجسته ترین فلسفه پردازان سال هاى اخیر مى توان به افرادى چون عبدالكریم سروش، جواد طباطبایى و محمدرضا نیكفر اشاره كرد. در میان ایشان طباطبایى بیشترین توجه را به تاریخ معاصر مبذول داشته است چه او خود نیز هدفش را تدوین تاریخ پایه اى ایران زمین نامیده است. تریلوژى وى با عنوان تأملى درباره ایران نشانگر همت بلندش در صورت بندى تاریخ ۵۰۰ ساله ایران با مواد فلسفه سیاسى و فلسفه تاریخ است. از نگاه طباطبایى اولین نطفه آگاهى از وجدان نگون بختى ایرانى زمانى بسته شد كه عباس میرزا در دیدارى با فرستاده ناپلئون به او گفت: اى بیگانه به من توضیح بده كه مایه فلاكت من چیست؟ مگر آن آفتابى كه بر كشور شما مى تابد همانى نیست كه بر اینجا مى تابد و مگر این خاك همان خاك نیست؟ (شرق. ۱۶ بهمن ۸۲) به تعبیر طباطبایى روشنفكر ایرانى زمانى خواهد توانست روشنفكر زمانه خود باشد كه دریافتى از تاریخ جدید ایران كه با مشروطیت آغاز مى شود و همچنین ارزیابى درستى از آن داشته باشد. (همشهرى، ۵ تیر ۸۲) گذشته از دستمایه قراردادن تاریخ در جهت نظریه پردازى و صورت بندى نظریه انحطاط ایران، طباطبایى در كتاب «دیباچه اى بر نظریه انحطاط ایران» به شدت متأثر و وامدار اندیشه مورخین است.
یكى از این مورخین كه آثارش در حوزه تاریخ معاصر شهره است عبدالهادى حائرى است. طباطبایى در بخش «سفارت و سفر نامه هاى ایرانیان» كتاب خویش به شدت متأثر از اثر ارزشمند حائرى یعنى كتاب «رویارویى اندیشه گران ایران با دو رویاى بورژوازى تمدن غرب» است.از دیگر فیلسوفانى كه هر چند به نحوى محدودتر تاریخ معاصر را دستمایه نظریه پردازى قرارداده است مى توان به محمدرضا نیكفر اشاره كرد. نیكفر از مواد تاریخ معاصر كمك مى گیرد تا یك نظریه بومى در باب سكولاریزاسیون را مطرح نماید. (آفتاب. شماره ۲۷) وى مى نویسد: «مسئله سكولاریزاسیون در ایران در دوره مشروطیت مطرح مى شود و صف بندى مهمى كه بر مى انگیزد مشروطه خواه/ مشروعه خواه است.» (همان.ص ۱۲۸) وى روحانیونى چون شیخ فضل الله نورى را آغاز گر اندیشه رادیكال مخالف سكولاریزاسیون مى داند و مشروطیت را به عنوان مهم ترین حادثه اى كه راهگشاى دموكراتیزاسیون است داراى ماهیتى سكولار. نیكفر تا آنجا پیش مى رود كه مسئله قانون و سكولاریزاسیون در جامعه ایران را همزاد هم مى داند و مى نویسد: «آنانى كه چون یوسف خان مستشارالدوله در آستانه انقلاب مشروطیت نجات ملت را در «یك كلمه» دیدند؛ كلمه قانون، روند سكولاریزاسیون را برانگیختند. اگر همگان بدانند یك كلمه كنایه اى چیست، سكولاریزاسیون را مى توانیم یك كلمه گرایى ترجمه كنیم.» (همان. ص۱۳۳)
اما سرسلسله جنبان روشنفكرى دینى در روزگار ما یعنى عبد الكریم سروش همچون سلف خویش على شریعتى- كه نه فیلسوف بلكه جامعه شناس بود- نسبت به تاریخ معاصر التفات چندانى ندارد. هر چند بعضاً در جهت اثبات قرائت هاى مختلف از دین كه از جانب عالمان دینى در طول تاریخ بیان شده است به طور جسته و گریخته به آرا و اقوال روحانیونى چون شیخ فضل الله نورى استناد كرده است. اگر شریعتى از تاریخ معاصر تا آنجا پیش رفت كه میرزا ملكم خان ناظم الدوله را عمله استعمار نامید (ما و اقبال، حسینیه ارشاد [بى تا]) سروش نیز همچون وى محمد على فروغى را عمله استبداد رضاخانى مى نامد. (تأملات ایرانى، مصاحبه با سروش) سروش اما به طور كل نسبت به مقوله تاریخ غافل نیست، چرا كه این فلسفه تاریخ بود كه او را به سوى تئورى تكامل معرفت دینى یا قبض و بسط تئوریك شریعت رهنمون ساخت.
شاید او با توجه بیشتر به كنه وقایع تاریخ معاصر مى توانست دریچه هاى جدیدى را بگشاید. گذشته از این نباید از وام گران مورخین بر گردن اندیشمندى چون سروش به سادگى گذشت، چه اگر نبودند محققینى كه آثار غزالى را بیابند و تصحیح نمایند و یا مثنوى و سایر متون را تصحیح نمایند، چگونه سروش و سایر متفكرین قادر به نظریه پردازى بر مبناى این آثار بودند؟ و یا براى مثال در نظر بگیرید در فقدان آثار فریدون آدمیت در باب جنبش مشروطیت چگونه تریلوژى «تأملى پیرامون ایران» شكل مى گرفت؟
امیرحسین تیمورى