شماره دوازدهم :: چهارشنبه ۷ بهمن ماه ۱۳۸۳

کم هم زیاد است
بحثي در خصوص مينيماليسم در ادبيات



مینیمالیسم با كاهش دادن آگاهی ‌های حسی خارج از از ذهن ،میدان اندراج و حدس و گمان و تخیل را برای ذهن خواننده فراخ می‌نماید. به اعتبار زبان شناسی برای رسیدن به دلالت های گوناگون زبان ، نیازی به كاربرد بیش از حد دال‌های مختلف نبوده و این نهایت معنای ایجاز است. به این ترتیب مخاطب در درك حس نهفته در متن باید تخیل خود را به كار اندازد و این شاید یكی از كاركردهای ادبیات است.
به نظر می رسد مینیمالیسم ابتدا به ساكن تركیبی ترساننده و غریب است كه خواننده جوان و نا آشنا را مرعوب می‌كند. بعد وقتی اندكی آشنایی حاصل شد غالباً درك درستی از آن به وجود نمی‌آید. این شاید بدلیل سهل و ممتنع بودن مقوله مینیمالیسم باشد كه در ابتدای امر خواننده و نویسنده نوپا را به اشتباه ـ گاه سهمگین ـ دچار می‌كند.

به عقیده یكی از نویسندگان معاصر مینیمالیسم به عنوان یك ژانر در ادبیات داستانی و هنر نقاشی و برخی دیگر از هنرهای غربیان ، ریشه در رجوع به آثار بازمانده از انسان بدوی بر دیوار غارها و بدنه ظروف سفالین دارد. مثلاً وقتی می‌شود آهویی را با چند خط كشید و نشان داد چرا بیش از چند خط كشیده شود؟ (1) و یا وقتی می‌توان با تعداد معدودی واژه و چند جمله ساده‌ ، حسی، تصویری یا ایده‌ای را منتقل كرد، چه لزومی دارد نویسنده چندین صفحه قلم فرسایی كرده و از خوان بی دریغ واژه‌ها بی حساب و كتاب خرج كند؟ گیرم بر خزانه خللی وارد نمی‌شود اما وقت و حوصله خواننده چه می‌شود؟ و آیا حس و تصویر یا ایده در لا به لای این گونه استفاده بی ‌حد و حصر از واژگان به محاق نمی‌رود؟

اگر تعاریف و اطلاق‌های مختلف و تفاسیری را كه از مینیمالیسم وجود دارند در نظر بگیریم (2) با یك پرسش بسیار اساسی روبرو می‌شویم. گفته‌اند مینیمالیسم محصول غرب است. اشاره كرده‌اند برخی از حكایات عوفی و بسیاری از حكایات سعدی و عبید زاكانی نیز نمونه اعلای مینیمالیسم به شمار می‌روند. سخن در این است كه اگر پیش زمینه بوجود آمدن مینیمالیسم در ادبیات غرب خاصه آمریكا را بپذیریم كه رشد سریع و جهانگیر فن‌آوری و نقصان و كمبود فراغت انسان غربی موجد آن بوده ، پس علت به وجود آمدن حكایات عوفی و سعدی و عبید زاكانی كه به یك اعتبار در نهایت اوج مینیمالیسم به شمار می‌روند چه می‌تواند بود و هایكوهای ژاپنی به كدام دلیل ، علت و پیش زمینه بوجود آمده‌اند؟ البته نمی‌توان علت مذكور را منكر شد ولی ماجرای مینیمالیسم را به این سادگی و راحتی برگزار كردن ؛ بیشتر به ساده انگاری راه می‌برد و واضح است كه مسائل و قضایای مربوط به پدید آمدن انواع ادبی و هنری اینچنین سهل و ممتنع نمی‌تواند بود.

می‌توان ریشه‌های فلسفی مینیمالیسم را در اندیشه‌های پدیدار شناختی و ادراكات حسی ادموند هوسرل ردیابی كرد. جریان مینیمالیسم عنایت تام و تمام به این مساله دارد كه با كلام و تصویر فقط می‌توان گوشه‌ای از تمامیت یك شی یا واقعه را انعكاس داد یعنی آن آگاهی كه به واسطه خواندن یك قطعه مكتوب یا دیدن یك تصویر حاصل می‌شود كامل نیست، بلكه ذهن انسان جاهای خالی و سایه‌ها را كه در دو بعد مخفی هستند، پر می‌كند و آگاهی را به سمت كامل شدن سوق می‌دهد. هوسرل این عمل را اندراج یا filling می‌نامد. به مفهوم پر كردن جاهای خالی محسوسات توسط ذهن. به عقیده هوسرل یك گونه درك حسی هماره شامل حدس‌ها، دریافتها و اندراج‌هایی است كه فراتر از آنچه چشم می‌بیند، می‌باشند.(3)

بنابراین مینیمالیسم با كاهش دادن آگاهی ‌های حسی خارج از از ذهن ،میدان اندراج و حدس و گمان و تخیل را برای ذهن خواننده فراخ می‌نماید. به اعتبار زبان شناسی برای رسیدن به دلالت های گوناگون زبان ، نیازی به كاربرد بیش از حد دال‌های مختلف نبوده و این نهایت معنای ایجاز است. به این ترتیب مخاطب در درك حس نهفته در متن باید تخیل خود را به كار اندازد و این شاید یكی از كاركردهای ادبیات است.

به لحاظ ادبی مینیمالیسم را فرزند خلف فرمالیسم قلمداد كرده‌اند. می‌دانیم كه فرمالیسم از لحاظ ادبیات و زیباشناسی، رسیدن به صور اصیل و ادبیت تام را در تنوع و نوآوری‌های مكرر و بی‌پایان در عرصه فرم و صورت جستجو می‌كند. ایجاد شكل‌های جدید ، شیوه‌های بدیع و تجربه‌های نو در این مساله با عنایت به جنبه فلسفی آن ، راه را بر هرگونه فعالیت ذهن در عرصه یك فرم فرار و ناپایدار باز می‌كند. علیرغم آنكه توصیف‌ها در داستان مینیمال فوق العاده كم و در حد حداقل نیاز است و نه بیشتر، با این همه سعی می‌شود كلیه عناصر ضروری و حیاتی متن در همین صورت فرار و موجز بیان گردد و این امر نیز گزیری ندارد مگر آنكه دایماً از شكلی به شكل دیگر تغییر كند و گرنه دچار ایستایی و یكنواختی خواهد شد.

ادگار آلن پو دلیل استفاده از اختصار و ایجاز را به كمال رسانیدن تاثیر داستان كوتاه می‌داند.به این معنا كه برای اینكه یك داستان بیشترین و مشخص ترین تاثیر را بر خواننده بگذارد باید به ایجاز مناسب و نیز محدودیت مكان دقت شود. امروزه می توان با این بحث كه هدف داستان كوتاه صرفاً تاثیر نیست ؛ با این نظر آلن پو به چالش پرداخت. به همین دلیل است كه در آثار نویسندگان پیشرو جنبش مینیمالیستی ، كشف و زیباشناسی حداقلی جایگزین تاثیر و امور مربوط بدان شده است. خصوصیات ساختاری داستان‌های مینیمالیستی را چنین برشمرده‌اند :

• داشتن طرح ساده و سر راست
• محدودیت در زمان و مكان
• بیان روایت در زمان حال
• نشان دادن واقعه بیرونی
• عدم دلالت‌های معنایی بسیار زیاد
• بیان داستان به زبان و تحریر تصویری
• استفاده از حداقل عناصر داستانی (بیشتر از گفتگو و دیالوگ استفاده می‌شود) (4)

به این ترتیب می‌توان بحث كرد كه حجم داستان مینیمال برخلاف آنچه تصور می‌شود خصیصه اصلی داستان مینیمالیستی نیست و شاید یكی از ویژگی‌های دست چندم به شمار آید.
اشاره گردید كه بسیاری گفته‌اند حكایات عوفی و سعدی و عبید زاكانی از نمونه‌های قابل توجه آثار مینیمالیستی می‌باشند. اگر مساله را از دیدگاه پو مطرح كنیم تا حدودی می‌توان این حكم را قبول كرد ولی مساله این است كه تفاوت بنیادین حكایت و داستان مینیمال این است كه غالب حكایاتی موجود در آثار بزرگان تاریخ ادبیات فارسی ، فاقد ساختار و عناصر داستانی به معنای اخص كلمه هستند. یعنی در این حكایات هدف ارائه داستان و نقل داستان نبوده بلكه مراد انتقال مفهوم و پیامی‌ست غالباً اخلاقی ، فلسفی، دینی و … و گوینده به هیچ وجه به جنبه‌های حسی و زیباشناختی و ادبی حكایت و روایت یا داستان خود توجه ندارد و اگر چنین حالتی پیش آمده بیشتر از سر اتفاق و حادثه بوده تا توجه تام و تمام نویسنده.

با این همه بسیاری از حكایات فارسی نیز وجود دارند كه به معنای اخص كلمه در تعریف داستان مینیمالیستی می‌گنجند. اما توجه به خاستگاه‌های این حكایات نیز حاكی از آن است كه سرچشمه و آبشخور این دو نوع ادبی با هم متفاوت بوده و غالباً كاركرد جداگانه نیز پیدا می‌كنند.
اما اگر بخواهیم اطلاق و دلالت مینیمالیسم را در ادبیات كلاسیك فارسی جستجو كنیم ، باید به قالب قطعه در شعر فارسی توجه كرد. قطعه قالبی است كه به نسبت دیگر قوالب كلاسیك شعر فارسی از آزادی عمل بیشتری برخوردار بوده و شاعر و نویسنده مجال فراختری جهت طرح و بسط سخن خویش در اختیار دارد. قطعه با اعتبار محتوا؛ وحدت موضوع و رفتار با كلام، قالبی بسیار پر امكان و غنی است.(5) دیگر ویژگی‌های قطعه این است كه شاید چون بدنبال گفتن داستان و بیان اندیشه‌ای است ، از زبان فاخر و ادیبانه قصیده و زبان محتاط و محدود غزل دور و به زبان محاوره نزدیك می‌شود.(6) در زبان قطعه توصیف‌ها ساده و سر راست و خشك است و شاعر بدون حاشیه رفتن و روده درازی كردن با لحنی محاوره‌ای و عامیانه در چند بیت محدود ، داستان ، پند یا اندیشه خود را بیان می‌كند و شعر را به پایان می‌رساند، یعنی از طرف دیگر راه را بر ادامه داستان و نتیجه‌گیری احتمالی از آن برای خواننده و شنونده باز و باقی می‌گذارد. توصیف‌ها در دسترس و محسوس و صمیمی هستند و زبان از بیرون واقعه یا داستان را روایت می‌كند. رفتار ساده با كلام و زبان خصوصیت اصلی آن است و تا حدود بسیار زیادی قالب قطعه را به آنچه امروزه داستان مینیمالیستی می‌گوئیم ، نزدیك می‌كند.

پی نوشت‌ها:
1ـ موحد ،ضیاء،سعدی،تهران،انتشارات طرح نو،1373 خ،ص175.
2ـ گوهرین ، كاوه ،كوتاه و ساده مثل حقیقت،هفته نامه پیام زنجان،سال دوازدهم،شماره 283،ص6.
3ـ موحد،پیشین،ص175و176.
4ـ جزینی،جواد،ریخت شناسی داستان‌های مینیمالیستی،مجله كارنامه،شماره 6،تیر و مرداد 1378 خ، ص43 – 34.
5ـ موحد‌،پیشین،ص180.
6ـ همو، پیشین،ص183.

رامین سلطانی :: rsultani2002@yahoo.com


  نظرات وارده :1



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.