خارجى_ روز_ خیابانى در تهران(صبح)
ویترین یك مغازهی اسباببازی فروشی را میبینیم. تعدادی اسباببازی به شكل آدمهای كوتولهی سفرهای گالیور دیده میشوند. دوربین به آرامی عقب میرود و بهسمت روزنامهفروشی كه چند قدم آنسوتر است حركت میكند.
جمعیت زیادی مقابل روزنامهفروشی جمع شدهاند. همه از سر و كول هم بالا میروند و سرك میكشند تا روزنامهها را ببینند. دوربین بهآرامی به پشت جمعیت مقابل روزنامهفروشی نزدیك میشود و آهسته بالا رفته و از بالای سر آنها بهروی عنوان درشت صفحهاو روزنامه زوم میكند:
"مشاهده كوتولههای سیسانتی در اطراف كرج"
بقیه روزنامهفروشیهای شهر را هم میبینیم. همه شلوغ هستند و مردم در حال خرید روزنامه دیده میشوند. بهمحض قرمز شدن چراغ چهارراهها، پسركهای روزنامهفروش در میان ماشینها میلولند و فریاد میزنند:
"آخرینخبر، آخرینخبر، آدمهای كوتوله در كرج، كوتولههای سیسانتی در كرج"
داخلى_ روز_ چاىخانهاى در تهران(ظهر)
در چایخانهای قدیمی استكانهای چای دستبهدست میچرخند و عدهای نیز در حال كشیدن قلیان هستند. اكثرن كارگران ساختمانی هستند و آثار مصالحساختمانی روی لباس و دست و سرشان دیده میشود. بعضیها هم در حال خوردن آبگوشت هستند. یكنفر در حال كوبیدن گوشت با گوشتكوب است و عدهی دیگری دورش جمع شدهاند. در انتهای چایخانه یكنفر روزنامهای را با صدای بلند برای بیه میخواند:
"...به گزارش خبرنگار اعزامی و بنا به اظهارات اهالیمحل، كوتولههای مشاهده شده در زیرزمین زندگی میكنند و فقط شبها از محل زندگیشان خارج میشوند. یكی از شاهدان عینی گفته است كه بینی آنها روی سینهشان قرار دارد و پایین چشمانشان صاف و خالی است..."
فضای چایخانه از دود آكنده است و چشم، چشم را نمیبیند.
خارجى و داخلى_ روز_ در ورودى متروى تهران(میدان توپخانه)
جمعیت زیادی در حال ورود و خروج از مترو هستند(حركت سریع)
سوار و پیاده شدن مردم به قطار مترو را پشت سر هم و در حالتهای مختلف با حركت سریع میبینیم. مردم داخل مترو روزنامه میخوانند. بعضیها به حالت ایستاده و درحالی كه بهسختی تعادلشان را حفظ كردهاند روزنامه میخوانند.
داخلى_ روز_ دفتر دبیرستانى در تهران(ظهر)
معلم اول_ آقای جمالى! راستی خبر كوتولههای سیسانتی رو شنیدی؟
معلم دوم_ بله؛ یكی از بچههای ریاضی میگفت. مثل اینكه تو منطقهی زورآباد كرج دیده شدن.
معلم اول_ یكی از بچههای انسانی هم میگفت كه پسرعموش گفته كه چند شب پیش تلویزیون هم یك گزارش خبری از محل زندگی كوتولهها نشون داده.
معلم دوم_ راست میگی؟ حتمن باید خیلی جالب باشه. كاشكی میدیدیم.
دانشآموزی نفسنفسزنان وارد دفتر مدرسه میشود. روزنامهای در دست دارد. آنرا به دست معلم سوم داده و میگوید:
"آقا خیلی گشتیم؛ همه تموم كرده بودن آقا...بهزور گیر آوردیم آقا"
معلم تشكر میكند و دانشآموز از دفتر خارج میشود.
معلم سوم_ سپردم هر روز برام بگیرن. خبرهای جالبی درباره كوتولهها چاپ میكنه.
بعد مطالبروزنامه را برای بقیه با صدای بلند میخواند:
"...یكی از اهالی محل میگوید كه چند روزی را نزد آدمهای كوتوله و در زیرزمین زندگی كرده است. وی گفته است كه آنها هیچ آزاری به انسانها نمیرسانند فقط ظاهرشان عجیب و غریب است و ..."
معلم چهارم كه تاكنون ساكت بوده و سرش به خواندن مشغول بوده، كتاب را میبندد و رو به بقیه میگوید:
_ آقا از شما بعیده. دانشآموزان وقتی به اینچیزها توجه میكنند حرفی نیست، ولی شماها دیگه چرا؟
معلم سوم_ دست شما دردنكنه اقای مورخ؛ شما هم كه مثل همیشه از در مخالفت درمیآین. نه حرف تلویزیونو قبول دارین نه حرف روزنامهها رو نه حرف شاهدان عینیرو. آخر نفهمیدیم شما حرف كی رو باور میكنین؟
بقیه معلمها هم به معلم چهارم نگاه میكنند و منتظرند ببینند كه او چه جوابی دارد. معلم چهارم چیزی نمیگوید؛ سرش را برای لحظهای پایین میاندازدو فكر میكند. بعد سرش را بلند كرده و بهسمت میز مدیر نگاه میكند. مدیر پشت میز نشسته و در حال حل كردن جدول روزنامه است.
خارجى_ روز_ محلهاى در زورآباد كرج
جمعیت زیادی جمع شدهاند و بهسمت ساختمان ویرانهای نگاه میكنند. كاسبی فروشندههای دورهگرد سكه است. بعضی با چرخ طوافی و بعضی بدون چرخ در حال فروش كالاهایشان هستند. مردم هم با اشتیاق خرید میكنند. بعضیها هم با آبوتاب در حال صحبت درباره دیدن كوتولهها هستند. فالوده، بستنی، روزنامه، نوشابه، شربتهای مختلف آبلیمو، خاكشیر، یخ در بهشت، دوغ و ... نقاب آدمهای كوتوله و ... بهفروش میرود.
قدری آنسوتر چرخ و فلك بزرگی در حال چرخیدن است. بچها سوار شده و شادی میكنند. بعضی از بچهها نقاب آدم كوتوله بر صورت دارند.
مردم در كنار مردی كه لباس عروسكی كوتولهای را به شكل كوتولههای گالیور پوشیده است میایستند و عكس یادگاری میگیرند.
داخلى_ روز_ چایخانه روزنامه
(حركت تند)_ نواری كه روزنامهها روی آن حركت میكنند و مراحل بستهبندی نشان داده میشود. عنوان درشت صفحهاول را بهصورت نمای درشت(كلوزآپ) میبینیم:
"زندگی جالب كوتولههای سیسانتی در زیرزمین"
داخلى_ روز_ اسباببازىفروشى
اسباببازىفروشی شلوغ است. پدر و مادرها و بچههایشان به اسباببازیها نگاه میكنند. انواع و اقسام آدمهای كوتوله، كوتولههای كوكی، باتری دار، غمگین، شاد، آهنی و پلاستیكی و ...
فروشنده سرش شلوغ است و مرتب مشتریها را راه میاندازد.
خارجى_ روز_ خیابان اول فیلم(غروب)
همان روزنامهفروشی اول فیلم را میبینیم. روزنامهها مرتب مقابل كیوسك چیده شدهاند. هیچكس مقابل روزنامهفروشی دیده نمیشود. روزنامهها همانطور دستنخورده باقی ماندهاند. دوربین بهآرامی بهسمت عنوان درشت یكی از آنها رفته و زوم میكند:
"فرماندار كرج خبر مشاهده آدمهای كوتوله را تكذیب كرد."
معلم چهارم از راه میرسد. یكی از روزنامهها را برداشته و بهسمت صاحب روزنامهفروشی میرود. روزنامهفروش در حال چرتزدن است. معلم پول را روی پیشخوان گذاشته و میرود.
خارجى_ روز_ خیابان اول فیلم(صبح)
جمعیتزیادی مقابل همان روزنامهفروشی جمع شده است. همه از سر و كول هم بالا میروند و سرك میكشند تا روزنامهها را ببینند. دوربین بهآرامی به پشت جمعیت مقابل روزنامهفروشی نزدیك میشود و آهسته بالا رفته و از بالای سر آنها بهروی عنان درشت صفحهاول یكی از روزنامهها زوم میكند:
"مشاهده چند بشقابپرنده در اطراف رودهن"
بقیه روزنامهفروشی های شهر را هم میبینیم. همه شلوغ هستند و مردم مرتب روزنامه میخرند. دوربین بهآرامی بهسمت ویترین مغازه اسباببازیفروشی كه اول دیدهایم میرود. تعدای از اسباببازی بهشكل بشقابهای پرنده در ویترین دیده میشوند.
بهرام انجم روز