شماره سيزدهم :: چهارشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۳

برو اما ....
شعر فولکوريک



توقع نداشته باش
آب بریزم پشت سرت
بگم بـــــرو ، سفر به خیر!
من می مونم در به درت
دعا می كنم واسه سفرت!


توقع نداشته باش
باز برات گریه كنم
كاغذا رو سیاه كنم
تنهاییمو بونه كنم!


توقع نداشته باش
لحظه ی اومدنت
گل پونه ها رو رنگ كنم
اقاقیا رو فرش كنم
آفتابگردونا رو جمع كنم!


توقع نداشته باش
دروغاتو باور كنم
سكـــوت كنم
نیگات كنم!!
اون وقت همش دعا كنم
خدا،خدا،خدا كنم
اسم تو رو صدا كنم!

برو عزیز!
خاطره هامونو خاك گرفت
چشمامونو آب گرفت!


دلی كه نباید می شكست
از دستت اُفتاد و شكست!
روزی كه نباید می رسید
بـــــی رحمانه از راه رسید!
تو برو سوی خودت
منم میرم سوی خودم
نخواه كه صدات كنم
بگم نــــــرو ، پیشم بمون!
بگم بمون ، خاطـــــرمون!!


نخواه كه گریه كنم
دلتنگیمو بونه كنم!

برو عزیز!
روزی كه نباید می رسید
بــــــی رحمانه از راه رسید!
دلی كه نباید می شكست
از دستت اُفتاد و شكست!!!


سارا سپهرین :: sara_harf_b_goftan@yahoo.com


  نظرات وارده :7



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.