شماره سيزدهم :: چهارشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۳

اولویت در رسالت روشنفکری
نگاهي به حرکت هاي روشنفکري به بهانه سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي



تجربه انقلاب اسلامی ایران به خوبی این حقیقت را به اثبات رسانید كه سیاست رو بناست و فرهنگ زیربنای اصلی و دارای اصالت می باشد و تعویض نظامهای سیاسی ؛ بدون ایجاد دگرگونی در ساختار های فرهنگی ؛ مناسبات آفت بار دیرینه ای چون آقا سالاری و توتالیتاریانیسم را تغییر نخواهد داد
همواره در برابر روشنفكران ایرانی، دو گزینه برای تغییر وجود داشته است.

گزینه سیاسی كه بسیار سهل الوصول بود و بر اساس آن، اولویت كار روشنفكری، ایجاد تغییر در ساختار سیاسی جامعه بوده است. روشنفكران قائل به تغییر سیاسی، بر این باور بودند، كه با ایجاد تغییرات در حاكمیت جامعه، می توان برای ایجاد تغییرات گسترده و عمیق در عرصه های مختلف اجتماعی و فرهنگی بهره گیری کرد.

به زعم اینان،در پی هر انقلاب سیاسی، انقلابی فرهنگی، آن هم با تابعیت سیاست های جاری در حاكمیت جدید و بر آمده از این دیگرگونی سیاسی ؛ الزامی است تا ساختار فرهنگی کهنه مجالی برای بروز دوباره پیدا نکند.

اما دسته دوم از روشنفكران ایرانی كه عمدتا در اقلیت بوده اند ؛ همه چیز از جمله وضعیت سیاسی حاكم بر كشور را تابع فرهنگ می دانند.

از دید این گروه از روشنفكران اگر چه در كوتاه مدت تغییر در عرصه های سیاسی نتایج به ظاهر مطلوبی را در دیگر عرصه های كلان مملكتی خواهد داشت اما با گذشت زمان و در بلند مدت، نتایج مصیبت باری را در كشور ایجاد خواهد نمود. فلذا این گروه از روشنفكران اصالت كار را به مبارزه در عرصه های فرهنگی می دهند.

جنگ آنان نه با حاكمیت كه با ذهنیت متصلب آحاد افراد جامعه می باشد. هر چند با توفیق آنان در ایجاد دگرگونی های فرهنگی كه حاكمیت ها با تكیه بر آنها خون ملتها را می مكند دشمنی دولتها با آنها آشكارتر و نقش ایشان در زمینه سازی برای فروپاشی حكومتهای استبدادی پر رنگ ترمی شود.

جنگ آنان نه با دیكتاتور ها آن هم بطور مستقیم كه با فرهنگ دیكتاتور پرور و روح تمامیت خواهی حاكم بر فرهنگ عموم مردم این سرزمین است. فرهنگی كه هر فرشته ای را به دیوی آدمخوار تبدیل می نماید و زمینه را برای انحراف رهبران بزرگ از حیطه مردم سالاری مهیا می سازد.

مقابله اصلی این دسته از روشنفکران با فرهنگی ست كه در آن حاكمان نمایندگان خدا یا میخهای اتصال زمین و آسمان و دارای نوعی فره ایزدی می باشند. انگاره هایی كه مردم را به مقاومت در برابر هرگونه تغییری بر می انگیزاند.

مخاطبان این گروه از روشنفكران نه سیاست پیشه گان، كه توده های مردم اند و اینان نه چریك هایی ستیزه جو بلكه معلمانی هستند كه كلاسهای درسشان به وسعت ایران و ابراز مبارزه شان روزنامه و مجله و .... است.

در ایران اصالت نظریه دوم در پی پیروزی انقلاب ۵۷ به اثبات رسید و اندیشمندان دانستند حكومت، لباسهایی است بر اندام فرهنگها و نهالی برآمده از ریشه هایی بنام فرهنگ كه به شدت تابع آنهاست و تغییر در حكومتها قادر به ایجاد دگرگونی در فرهنگها نیست و چه بسا این تغییر در ساختارها و بنیانهای فرهنگی و نوع نگرش مردم یك كشور است كه چگونگی یك حاكمیت ملی را شكل خواهد داد.

تجربه انقلاب اسلامی ایران به خوبی این حقیقت را به اثبات رسانید كه سیاست رو بناست و فرهنگ زیربنای اصلی و دارای اصالت می باشد و تعویض نظامهای سیاسی ؛ بدون ایجاد دگرگونی در ساختار های فرهنگی ؛ مناسبات آفت بار دیرینه ای چون آقا سالاری و توتالیتاریانیسم را تغییر نخواهد داد. بدین معنی که تا زمانی كه در عرصه های فرهنگی عامه ملت تغییری ایجاد نشود ؛ نمی توان به آینده دموكراسی در ایران امیدوار بود.

اینكه ایران در یكصد سال گذشته همچنان مانند اسب عصاری حول محور سنت چرخیده و انواع خاصی از نظامهای بسته را باز تولید نموده دلیلش در این است كه اكثریت روشنفكران این سرزمین از میان دو راه دشوار و سهل، راه ساده و راحت را انتخاب نموده اند.

اگر در این یكصد سال گذشته، اصلاحات فرهنگی آن هم در عرصه عموم مردم و نه در بین طبقه ها و اقشار خاص یا نخبگان و یا فقط قشر دانشجو و... تحقق می یافت، و ریشه های فرهنگ دیكتاتوری سوزانده و مولد فرهنگی آن از بین می رفت، امروز دیگر پس از یكصد سال مبازه شاهد باز تولید نظام توتالیتار و خود رای ؛ توسط بخش قابل توجهی از حاكمان، آن هم تحت عنوان دین، و یا حكومت مردم سالاری نبودیم.



سید حسن كاظم زاده :: shk_ir@yahoo.com



  نظرات وارده :1



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.