شماره سيزدهم :: چهارشنبه ۲۱ بهمن ماه ۱۳۸۳

داغ ترانه
قطعه ادبي



شوق رسیدن

حادثه امروز شد

شوق تنهایی

در حضور نام تو

تنها بهانه ای شد برای بیشتر حرف زدن با تو

خورشید را سهم شبهای تنهاییم می دانم

آری

با حضور تو شبهایم آفتابی است

شاید ترانه هایم زخمی باشد

اما با اینکه برایم غریبه ای

دوستت دارم

سر بر شانه هایت بگذارم تا ..... آرام شوم

باور دیروز را

با باوری گمشده قسمت کردم

اما دوستت دارم

با اینکه می دانم

ای کاش گفتن حتی حرمت خلوتم را هم برهم زده است

خدایا

خدایا دل می دهی

اما

فرصت حضورم را

تاریخ می گذاری

آری

به تعبیر دل ، دل می شوم

به حرمت سکوت ....... عشق

دل به خورشید می دهم

آرامش را از دریا می گیرم

به خنده هایم رنگی تازه می بینم

به اشک هایم

احساس

برای تو نوشتم

تو که دلت دریایی است

تو که حضورت تبلور دوست داشتن است

اما چرا

چرا من باید بگویم ....... ای کاش مال من بودی


پ ن: عشق داغ ترانه ای است که شوق رسیدن را تعبیر به آرزویی محال کرد

فرامرز کشیری :: faramarzjoon2003@yahoo.com


  نظرات وارده :3



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.