عشق اصلاً به رنگ این قلب های پلاستیکی توی ویترین ها نیست ، رنگ عشق خیلی ملایم تر و آرام تر و درونی تر از این حرف هاست. عشق اصلاً شکل این خرس های پشمالو و سگ های خندان و کلاغ های عجیب و غریب نیست ؛ عشق اصلا بوی تند این ادکلن هایی را نمی دهد که همه به ترفندی توی شیشه های رنگی جا شده اند
چند سالی بیش نیست که روز ۱۴ فوریه در تقویم جوانان ایرانی ؛ روز ویژه ای شده است. خصوصیتی که روزهای ملی و سنتی ما در همان تقویم ها از آن بی بهره اند. سده ، مهرگان ، تیرگان و ... شاید برای خیلی ها نام های غریبه ای باشند ، اما وقتی به نام ولنتاین می رسیم همه داستان آن کشیش ایتالیایی را از بهرند که در زمان کلودیوس دوم ، امپراطور روم که هرگونه ازدواج و نامزدی ممنوع اعلام شده بود ؛ مخفیانه جوانان را به ازدواج هم درمی آورد و بالاخره در روز ۱۴ فوریه سال ۲۷۰ میلادی به دستور کلودیوس اعدام شد. و از آن پس نام آن کشیش بر این روز مانده است.
وقتی این داستان کامل را می شنوی و آن را در برابر قیافه های بهت زده و گنگ کسانی می گذاری که از آنها پیرامون جشن سده پرسیده ای ، آنچه نصیب می شود ؛ فقط افسوس است و بس.
ولنتاین ؛ کم کم دارد به تهدیدی برای سنت های ملی ما تبدیل می شود و آنها را خدشه دار می سازد. در روز ولنتاین ما مقهور یک سنت جهانی ( یا به قولی ، غربی ) می شویم که هویت فردی مان را نیز تحت الشعاع قرار می دهد و ما را در خلسه و سرخوشی یک همدلی جمعی به توده هایی بی هویت و افسار گسیخته بدل می کند.
در چنین موقعیت هایی ما ناگهان هویت فردی مان را از دست می دهیم تا آن راه و رسم یکنواخت سرخوشی و همدلی همگانی را عرضه کنیم و نشان دهیم تا ما هم مثل بقیه راه را بلدیم.
هدیه دادن ؛ آن هم به کسی که دوستش داریم ، شخصی ترین عمل ممکن است. هدیه یعنی هجوم ناگهانی عواطف ؛ تقویم و تاریخ و روز و جشن را هم نمی شناسد.
چه فایده ای دارد در روزی که او می داند به فکرش هستی ؛ به فکرش باشی ؛ چه ارزشی دارد در روزی که او می داند هدیه خواهد گرفت ؛ به او هدیه بدهی ؛ دیگر نه رازی هست و نه رمزی ... هدیه باید غیرمنتظره باشد. اصلاً چه معنی دارد همه آدم های دنیا در یک روز مشخص LOVE بترکانند ؟ مگر بقیه روزهای خدا را از آن ها گرفته اند ؟
عشق اصلاً به رنگ این قلب های پلاستیکی توی ویترین ها نیست ، رنگ عشق خیلی ملایم تر و آرام تر و درونی تر از این حرف هاست. عشق اصلاً شکل این خرس های پشمالو و سگ های خندان و کلاغ های عجیب و غریب نیست ؛ عشق اصلا بوی تند این ادکلن هایی را نمی دهد که همه به ترفندی توی شیشه های رنگی جا شده اند .... عشق اصلا شبیه هیچ کدام این ها نیست !
بیایید به راه و رسم های اینگونه تن ندهیم ، لااقل وقتی پای احساسمان در میان است. در این جذبه همگانی فرو نرویم و نگذاریم در چرخ دنده های دهکده جهانی موعود خرد شویم. نکند روزی بیاید که همه یک جور لباس بپوشیم ، یک جور حرف بزنیم ، یک جور هدیه بدهیم ... نکند روزی بیاید که حرف مشترکمان از ایرانی گرفته ، تا کوبایی و مراکشی و تایلندی ؛ درباره امینم باشد و جنیفر لوپز و تام کروز ... !
...
یادمان باشد ؛ زیبایی ما در فردیت ماست.
محمد واعظی :: info@deltang.net