صادق هدایت در زمانی می زیست که خود آن را واپس زنی می دانست. فضای خفقان آور اجتماعی حس بدبینی و عدم اعتماد به نفس وی را شدت می بخشید. وقتی تمام این عناصر را به کنار هم نهیم بهتر متوجه می شویم چرا اغلب داستان های کوتاه وی، با مرگ یا خودکشی شخصیت اصلی داستان به پایان می رسد.
داستان کوتاه ایرانی با مجموعه ی « یکی بود یکی نبود » محمدعلی جمالزاده آغاز گشت و با نخستین آثار صادق هدایت شدت یافت.
آنان که در داستان کوتاه ایرانی پژوهش کرده اند، جمالزاده را نخستین نویسنده داستان کوتاه ایران می دانند. قصه هایی که بیشتر بر محور شخصیت ها می چرخد و کمتر به خلقیات توجه نشان می دهد. در حقیقت کارهای او شباهت خاصی به نویسندگانی همچون « گی دوموپاسان » (1) دارد. می توان گفت داستان های وی عموما سرگرم کننده است که پایان غیرمترقبه ای را در پی دارد. جمالزاده در کارهای خود گرایشی خاص به روایت های سنتی ایرانی دارد با این تفاوت که محوریت آن طرح داستان است.
داستان های کوتاه « یکی بود یکی نبود » به نوعی پایه گذار آثار بعدی وی است. حکایاتی دلپذیر، سرگرم کنند و شیرین و در عین حال پر هیجان است اما در عین حال فاقد ریشه های عمیق و فراگیر است. با این حال در کنار آن توانسته با طبعی ظریف به انتقاد از عقب ماندگی ها، خرافات، تحجرات و ضعف فکری آن دوران بپردازد. داستان های وی حاوی پیام های آموزنده و روشی اصلاح طلبانه است که شخصیت های آن افراد عامی و ساده جامعه وقت را شامل می شدند. استفاده وی از ادبیات محاوره ای گاه به شکل افراطی صورت می گرفت و از طرفی بر استفاده از ضرب المثل های روزمره به عنوان عضوی ثابت در داستان هایش تاکید داشت. می توان گفت او در میان نخستین نویسندگانی است که ادبیات مصنوع و متکلف را کنار نهاد. سبک نگارشی وی بعد ها تاثیر بسزایی در نویسندگان جوان بعدی گذاشت.
با این حال لحن شوخ و شنگ داستان های آموزنده وی و روش پی بندی ساختار قصه هایش از استقبال در میان نویسندگان جوان تر برخوردار نشد و کمترین تاثیر را در روند رو به رشد داستان کوتاه نوین ایران بر جای گذاشت.(1)
***
در مقابل آن چه برای جمالزاده گفته شد، صادق هدایت قرار دارد. هدایت نخستین کسی است که ادبیات مدرن را به ایران وارد کرد. اگر جمالزاده پایه گذار داستان کوتاه بود، صادق هدایت با تغییر ذائقه مخاطب سمت و سوی ادبیات معاصر و به خصوص داستان کوتاه را به شدت تحت تاثیر قرار داد. علاوه بر دو داستان بلند وی یعنی « بوف کور » و « حاجی آقا »، مجموعه داستان های کوتاهی نگاشته است که « سه قطره خون » و « زنده به گور » از جمله معروف ترین آنان است.
داستان های وی به زبانی ساده و قابل فهم نوشته شده است. صادق هدایت انواع گوناگون سبک ها از رئالیسم و ناتورالیسم گرفته تا خیال پردازی های سورئالیستی را به کار بست و در قلمرو جدیدی گام برداشت که به معرفی طیف فراگیری از الگوهای عملی در توسعه ی آتی چنین قسمتی از ادبیات انجامید. (2)
صادق هدایت در زمانی می زیست که خود آن را واپس زنی می دانست. فضای خفقان آور اجتماعی حس بدبینی و عدم اعتماد به نفس وی را شدت می بخشید. وقتی تمام این عناصر را به کنار هم نهیم بهتر متوجه می شویم چرا اغلب داستان های کوتاه وی، با مرگ یا خودکشی شخصیت اصلی داستان به پایان می رسد. (3) آنچه در داستان های وی مشهود است احساساتی همچون حیرت فلسفی و تشویش روحی، روانی است. نوع تفکر و شیوه داستان سرایی او سبکی شد برای نویسندگان جوان بعدی.
صادق هدایت علیرغم توانایی فراوانی که در شخصیت پردازی و فضاسازی داشت نتوانست روحیه خوانندگان خود را ترمیم کند. در حقیقت هدایت هر آنچه را که در خود داشت صادقانه مکتوب کرد. آثار وی دقیقا ناشی از روحیات خودش است. روحیاتی که به داستان هایش رنگی تیره داده که فاقد هیجان های دیگر نویسندگان است. فضای یاس آلود و متاثر از نویسندگان فرانسوی که آنان نیز گرفتار آلام روحی پس از دو جنگ جهانی بودند، در آثارش کاملا مشهود است. آثار هدایت عموما مانند جمالزاده به انتقاد محافظه کارانه از اجتماع راضی نشده، بلکه آشکارا بسیاری از روابط سنتی و متحجرانه حاکم اجتماعی را مورد هجوم قرار داده و حتی برخی را به سخره گرفته است. با این حال نمی توان فراموش کرد که هدایت نویسنده ای صاحب سبک است و از معدود چهره های جهانی داستان کوتاه ایرانی است.
***
بزرگ علوی دیگر نویسنده ای است که در داستان هایش خواننده با شخصیت های سرگشته و سودازده و شکست خورده روبه رو می شود.از این لحاظ او تا حدودی شبیه صادق هدایت است. علوی پس از آنکه به سبب فعالیت های چپ گرایانه اش دستگیر و حبس شد تغییرات ریشه ای در آثارش پدید آمد. نگارش وی در زندان سبکی جدید از رئالیسم با نام ادبیات زندان را به وجود آورد. این سبک به دلیل فضای شدیدا بسته آن دوران تبدیل به روشی پایدار در ادبیات معاصر ایران گشت. مجموعه پنج داستانی وی به نام ورق پاره های زندان و به خصوص داستان کوتاه « انتظار » و « عفو عمومی »، شرایط اسف بار زندان های آن دوران را نشان می دهد. در واقع نوشته های او به نوعی خالی کردن عقده هایش توام با حِسی مبارزه جویانه است که هموراه مراقب معانی عمیق از وظایف اخلاقی نیز بوده است.
اغلب آثار پخته وی زمانی نوشته شد که او عضو حزب توده بود. با آنکه شخصیت های داستان وی کمابیش شبیه شخصیت های مورد نظر هدایت بودند اما برخلاف هدایت به جای پرداخت به آسیب های روانی افراد ( که گاه منجر به تشدید آن می شد ) سعی می کرد همان افراد را تبدیل به اشخاصی پرانرژی از لحاظ عقیدتی کند که در مقابل ظلم و بی عدالتی اجتماعی ایستاده اند. چنین کاری در ادبیات ایران به ندرت سابقه داشته است.
پی نوشت
(1) جمال میر صادقی / از سلسله مقالات دانشنامه ایرانیکا جلد 2 ادبیات داستانی ایران
(2) همان
(3) و البته خود هدایت نیز به سرنوشت مشابه داستان هایش دچار شد.
جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com