شماره چهاردهم :: چهارشنبه ۵ اسفند ماه ۱۳۸۳

فریادی به وسعت تاریخ
...



علی رغم تمام این توهین کردن ها و افترا بستن ها و به لجن کشیدن ها و کوبیدن ها و محو کرن ها و مسخ کردن ها هنوز به همت شریعتی و طه حسین و انجمن محققان استراسبورگ!! حسین اصیل را در جلوی چشمانمان داریم. حسینی که نامش فریاد بیداری است و یادش نوید آگاهی. حسینی که بودنش انقلابی است در راه اصلاح!
و محرم دوباره فرا رسید. ماه قیام. ماه شهادت. ماه مردانگی. ماه انسانیت. غیرت. حمیت. ایثار. اصلاح. انقلاب. مسئولیت. عقیده. جهاد. شجاعت. حرکت. آگاهی و ماه حسین!

و فلسفه ی این قیام چقدر زیباست و عمیق و در عین حال چقدر فراموش شده ! اگر این مردمان قیام حسین را درک کرده اند پس چرا کاری حسینی نمی کنند؟ چرا زینب را به خاطر نمی آورند؟ چرا آنگونه مردن و اینگونه سخن گفتن را از یاد برده اند؟ چرا نشسته اند؟ چگونه به جایی رسیده ایم که حماسه ی جاویدان حسین را از چشم مجلسی و بهایی و کافی و کلینی می بینیم؟ چگونه عزاداری مترقی و آگاهی دهنده ی پدرانمان را به مرده پرستی و شیون و لابه برای امام انقلابی مان تبدیل کرده ایم؟ چگونه هر سال حسین پارتی راه می اندازیم که به جای محل یادآوری حرکت پر خروش حسین و ۷۲ یار صدیقش تبدیل به محل تماشای کارناوال علم ها و زنجیر زنی و سینه زنی و گریه و سینه و نوحه و غش و ضعف شده است؟ از حسین چه مانده است؟ کشکی به روی آشی و دارچینی به روی شعله زردی؟!

حرکت حسین را اصلا بد فهمیده ایم. کج فهمیده ایم. جهادی که مظهر یک حرکت روبه جلو و یک پرش انقلابی و یک شدن متعالی و مترقی بوده است را تبدیل کردیم به یک تئاتر زیبا و دلخراش از ۱ تا ۱۰ محرم که باید و باید برایش گریه کنیم و نعره بکشیم و هوار بزنیم و قطره اشکی بریزیم که تمام گناه های کرده و نکرده ما با اعجاز الهی و کرامت امامی شسته شود.

اینگونه آماده می شویم که تا محرم بعدی به چاپیدن این و سرکیسه کردن آن و چاپلوسی جلوی رئیس و تملق برای مدیر و رکوع در مقابل فلانی و سجود در برابر بهمانی مشغول باشیم! ما را چه شده است؟ چه بلایی بر سرمان آورده اند که به قول شریعتی معنای خون حسین را تریاک می گیریم و داستان شهادتش را لالایی خواب؟! سینه زنی و زنجیر زنی و تعزیه و شمال کشی و سنج زنی و مداحی و مصیبت خوانی دیگر چه صیغه ای است؟ نام علم و جریده را در کجای ادبیات فارسی مان داریم؟ حتی در عربی هم چنین کلمه ای نداریم. بله! بالاخره با تحقیق شریعتی می بینیم این کلمه ی جریده از لاتین آمده است و از کلمه ای به نام croix که به معنای صلیب است (حرف c در لاتین "ج" تلفظ می شود). این ها همه دستپخت و سوغاتی یکی از درباریان حکومت شیعی صفوی! است که از سفرش به اروپای شرقی و تحقیق در مراسم مذهبی مسیحیان برای ما آورده است. همین علم و جریده را مسیحیان در جنگ های صلیبی و در جلوی سپاهشان حرکت می دادند. رویش هم از این زلم زیمبو ها مثل صلیب و عکس مسیح آویزان کرده بودند. جالب است. این علم آنقدر به سرعت وارد فرهنگ به شدت! اسلامی ما شد که فرصت نکردند آن صلیب و اسکلت اصلی آن را تغییر دهند. چند شیر و شمشیر و شمایل حسین و ابوالفضل (که قیافه هایشان مثل ایرانی ها می ماند حال آنکه عربند!) وصل کردند و اسمش هم شد علم ابوالفضل در روز تاسوعا! همه ی این تیغ زنی ها و قمه زنی ها و تعزیه و سنج و طبل و نوحه و ضجه و شمایل کشی تقلید کوری هستند از ۳ مراسم 7mysters, miracles ,passions که سالیانه در سالگرد شهادت مسیح در لورد دقیقا به همین شکل برگزار می شود. به کجا می رویم؟

به قول جلال آل احمد از آن زمان که سنت شهادت را فراموش کرده ایم و به مقبره داری شهیدان پرداخته ایم مرگ سیاه را ناچار گردن نهاده ایم! و به قول شریعتی « می بینی که چگونه در گریستن بر حسین و عشق به حسین با یزید همدست و همداستان شده ایم! »
حسین را چگونه به ما شناسانده اند؟ حسینی که حامل پرچم سرخ تاریخ است را به گونه ای برایمان به تصویر کشیده اند که به هنگام مرگ در مقابل جلاد و دژخیم زمان به ترحم و ناله و عجز و لابه تقاضای آب خوردن می کند و از روی بیچارگی و جلب احساس ترحم طفل ۶ ماهه اش را واسطه می کند! که دشمنش را نفرین می کند! که کارش تسلی دادن بچه هاست که الان آب می رسد! و به قول شریعتی « ابو الفضل را, این سردار رشید اسلام را, این پرچمدار انقلاب کربلا را (که از یادش حماسه می جوشد و چهره اش مروت و مردانگی را تفسیر می کند) قهرمان پارتی های زنانه کرده اند و سمبل سفره های ابلهانه! ».

و زینب را ؛ این چهره ی درخشان و افشاگر تاریخ را که از همسرش جدا می شود و همراه حسین به کربلا می آید به صورت زنی نوحه گر و شیون کن نشان داده اند که از ظهر عاشورا دیگری خبری از او نیست! باید این ۷۲ تن را دوست داشته باشیم و بپرستیم و گریه کنیم و شیون سر دهیم و عربده بکشیم اما نباید یک وقت فضولی کنیم که آخر ناکامی جنسی قاسم و حجله نرفتنش هم گریه دارد؟ هر سال در این تکیه ها و حسینیه ها رکیک ترین فحش ها و کثیف ترین تهمت ها به این ۷۲ مرد بزرگ تاریخ نسبت داده می شود, ککمان هم نمی گزد!

نمایش جالبی است ؛ یزیدیان نوحه می خوانند. حسینیان هم سینه می زنند! ایام خوبی است. برای جوانان و مردان ما که یا به فکر پر کردن شکم هایشان اند یا به فکر خالی کردن زیر شکم هایشان! و زنان ما که که از این سخن مترقی و ارزشمند امام صادق که « هر روز عاشورا و هر زمین کربلا است » ناله و لابه و روضه و شعله ! را فهمیده اند. در این عزاداری کورکورانه ی میمون وار و بی مصرف چه چیزی بر دانشمان اضافه می شود؟ چه سخن جدیدی از حسین گفته می شود؟ آیا برای "من نامقدس" که می خواهم "حسین مقدس" را بشناسم کتابی, مطلبی, گفته ای یا اصلا نوحه ای هست؟ اینها چه مداحان اهل بیتی هستند که گفتارشان توهین را به خاطر می آورد و عملشان ذلت را ؟ اینها چه یاد آورانی هستند که به جای دعوت به تفکر و تدبر و تعقل در واقعه ی عاشورا توده را دعوت به تضرع و توسل و تملق می کنند؟ جنبه ی احساسی این حماسه را بزرگ کردن بهتر است یا جنبه ی عقلانی اش را ؟ این حجم صحبت از جنبه ی عاطفی قضیه و مظلوم نمایی کردن خدمت به حسین و اهل بیت است یا خیانت؟ به قول شریعتی: « این چه فضیلت تراشی احمقانه ای است که فضیلت را می تراشد و به دور می ریزد ؟ »

این چه گفتاری است که دنائت را به ارمغان می آورد و حقارت را ؟ این کوچک کردن حسین معنی دوستی و مودت خاندان اوست ؟ از حسین چهره ای نشان داده اند که در خیمه می نشیند و افرادش را می فرستد جلو تا بمیرند. بعد سر جنازه ی هر کدام گریه مفصلی می کند و اشک سوزناکی می ریزد و بر سر و کله ی خودش می زند! جالب اینجاست که همین حسین (که این چیزها را به او نسبت داده اند) مرگ در این راه را شب قبل از عاشورا سعادت ابدی می نامد! به جای این همه عزاداری های تکراری که جز بی عاری ثمری ندارد ذکر یک سخن از حسین نمی تواند مفیدتر و مثمر ثمرتر باشد ؟ این حسینی که به قول این بلعم باعورایان حج را ترک کرده, در جنگ نابرابری شرکت نموده و در آخر خود و ۷۲ یارش را در مسلخ قربانی کرده و زن و فرزندانش را آواره ; این کارها را برای چه کرده ؟ حرفش چه بوده ؟ چرا حج را ترک نموده ؟ آیا حرکت و صرفا یک حرکت انتحاری و محدود در زمان بوده یا برای تمامی نسل ها و قرن ها الگو سازی کرده است ؟ حرکتش و فریادش در ۱۰ روز خلاصه شده است یا جاودانگی ای به وسعت تاریخ پیدا کرده است ؟ این حماسه ی جاوید را برای اخفای ذلت ابدی اش خلق کرده یا برای احیای سنت جدش ؟ خروج اش از مکه به قصد اغفال امت بود یا اصلاح ملت ؟ انکار رسالت بود یا احیای امامت ؟ چه بود معنا و مفهوم و عمق و فلسفه ی حرکتش که این مردمان ۱۴۰۰ سال است در عزای اویند ؟ و چیست رمز ملتی که شیعه ی اویند و دم زنندگان از حب او و عزادار او در حالی که به قول شریعتی عاقبت یزید را دارند!؟ آیا این گوهر زمردین "شناخت" را گم کرده ایم ؟

و دراین میان کیست که ندای حسین را لبیک گوید و به پا خیزد ؟ سخن زینب را بشنود و فریاد سر دهد ؟ علی وار در محراب عقیده اش بمیرد ؟ عباس وار در مقابل ظلم و ستم سر خم نکند ؟ همچون قاسم عزت دنیا را به لذت دنیا ترجیح دهد ؟ همچون حر آزاده باشد ؟ همچون مسلم ایستاده باشد ؟

و چقدر مایه ی سعادت ماست که علی رغم تمام این توهین کردن ها و افترا بستن ها و به لجن کشیدن ها و کوبیدن ها و محو کرن ها و مسخ کردن ها هنوز به همت شریعتی و طه حسین و انجمن محققان استراسبورگ!! حسین اصیل را در جلوی چشمانمان داریم. حسینی که نامش فریاد بیداری است و یادش نوید آگاهی. حسینی که بودنش انقلابی است در راه اصلاح! درد امروز ما شناخت است و شناخت است و شناخت! و برای شناخت حسین و زینب و فلسفه ی عاشورا به چشمانی نیازمندیم که فقط کور نباشند! همین و بس. نیاز ما شناخت دوباره از حسین است. شناختی انسان ساز که این سخن شریعتی را خطاب به حسین در اذهان تداعی کند :
"ایمان ما...ملت ما...تاریخ فردای ما...کالبد زمان ما.... به تو و خون تو محتاج است"

پویا .ک :: pooyacom@yahoo.com

  نظرات وارده :6



Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.