یار عزیزم, امروز كه عشق را می نویسم, نمی دانم چرا با تو سخن آغاز كردم ؟ اینها همه پرسش هاییست كه من پاسخی برای هیچ یك از آنها ندارم و هنگامی كه پافشاری بیشتری از خود نشان می دهند, در پاسخ لبخندی می زنم یا اشكی در چشمم حلقه می زند. می خواهم شكوه كنم, اما مثل اینست كه كلمات بر روی لب هایم می سوزند و دود می شوند...هزاران غم در وجودم شكوه می كند, كدام را می توان بر قلم آورد ؟.....
پیش از تو در دل من چیزی جز نامیدی نبود, در درون من شبی سیاه كمین كرده بود, شبی بی ستاره, شبی همچون آیندهای بی امید, فقط بوسه های تو بود كه به من امید داد, تو به یادم آوردی كه زنده ام, و با تو پی بردم كه در سینه’ من هم قلبی می تپد كه نوایی دل انگیز دارد........اگر شبهایم را در گیسوان تو می ریختم, اگر بامداد روشن را در لبخند تو می دیدم, اگر تنها تو را داشتم و نه هیچكس دیگری را, اگر این گرگهای گرسنه دست به دست هم نمی دادند تا تو را از من بگیرند, چقدر خوشبخت بودم. هرگاه تو را به یاد می آورم, گذشته را گریان, حال را مشوش و آینده را می بینم كه از ورای آسمانها به من لبخند می زند.
امروز می خواهم با خدای بزرگ راز و نیاز كنم. كاش خدای من همان بود كه در كودكی می شناختم, همان خداوندی كه هم دم شبها و هم صحبت روزها و دم ساز تنهاییم بود, كوچك و مهربان و من فقط یكی دو بار او را می دیدم.......خدایا خدایا, كاش هرگاه پای عشق در میان می آمد, سر گرگ هایی كه كامیابی را می درند از تنشان جدا می شد, كاش هرگاه پای عشق در میان می آمد, هرچه سنت فرسوده است از میان بر می خواست, همچنانكه هرگاه خورشید بتابد هر پرتو دیگری از روشنی باز می ماند. خوشا به حال نسیم, چه آزادند نسیم های بامدادی كه به هر گلی می خزند و گیسوان زیباترین ها را نوازش می كنند.
امروز كه این نامه را می خوانی, من به خواهش دل رسیده و با آفتاب از این دنیا رفته ام. دلم می خواهد اگر مردم از خوبان جز من كسی در فكر تو نماند. آرزو دارم آتش عشق مرا با پر و بال شعر در جهان سر بدهی و دلهای تاریك را روشن كنی تا عشاق بدانند كه در سوختن لذتیست كه در كامیابی نیست.
خدایا خدایا نفرین تو بر كسانی كه دستهای خود را به خون انسانهایی آلوده كرده اند كه فقط جرمشان عاشقی بوده. ای كسانی كه در راه عشق مغلوب گرگهای گرسنه گشته اید, ای كسانی كه در راه عشق گرفتار ضربات تازیانه گشته اید و جان خود را از دست داده اید, این را بدانید كه با وجود طوفان های شدید, زندگی در درختان جاریست. و تو ای شاهد زخمهای عاشقان, بیهوده بر مرگ آنها گریه مكن, زیرا آنانكه با عشق می میرند, هرگز نمرده اند...............
كامران كامرانی :: ser_stiven@yahoo.com