نهاد خانواده به لحاظ وجود روابط مستحكم عاطفی بین افراد در اكثر موارد خصوصاً در مواقعی كه ریسك حضور در صحنههای سیاسی و اجتماعی زیاد باشد از فعالیت جوانان در این زمینه ممانعت به عمل میآورد. البته این نوع عكسالعمل خانواده در طول زمان به صورت پیوسته وجود داشته است لكن در برخی از موارد نظیر انقلابها و تحت تأثیر حوزة قوی جاذبة آرمانهای آنها و یا جذابیت احزاب و گروههای سیاسی از شدت آن كاسته شده است.
در این بخش از سلسله مقالاتی كه پیرامون تشكل های غیردولتی ارائه می شود به بررسی آفاتی خواهیم پرداخت كه فعالیت تشكل های غیردولتی را به مخاطره می اندازد و باعث می شود زمینه های حضور و فعالیت آنها در جامعه كمرنگ شود و رسیدن به هدف نهایی كاری بس دشوار شود . تشكل هایی كه نمی توانند مانع بروز این مشكلات در روند كاری خود شوند و یا آنها را به حداقل برسانند ، با خطر از هم پاشیدگی روبرو هستند . در نگاهی گذرا برخی از این مسائل را مرور می كنیم :
۱- رشد فردگرایی
فردگرایی در همة ابعاد خود با روحیة مشاركت اجتماعی افراد در تضاد قرار میگیرد و تنها هنگامی بروز و ظهور مییابد كه به منافع فردی لطمة محسوسی وارد شود. نفس كار تشكل های غیردولتی بر مبنای كار جمعی است و تكروی و فردگرایی می تواند بزرگترین تهدید برای فعالیتی باشد كه بر مبنای كار گروهی برنامه ریزی شده است .
۲- احساس بی فایده بودن فعالیت اجتماعی
چنانچه غایت مشخص و نتیجة روشنی بر فعالیت اجتماعی مترتب نشود احساس یأس و انفعالی را در فرد ایجاد میكند كه انگیزة حركتهای بعدی را از او سلب مینماید. این نكته یكی از اساسیترین موانع بر سر راه حركت و فعالیت اجتماعی میباشد امتناع برخی از نظامهای حاكم نسبت به تأمین خواستههای حركتهای اجتماعی نیز از جمله موارد تشدید كنندة مطلب فوق است.
۳- رشد منفعتگرایی شخصی
اصولاً حركت و فعالیت اجتماعی و سیاسی در بطن خود بر عناصری نظیر توجه به سرنوشت سایر افراد جامعه تكیه دارد و در نتیجه منافع شخصی در افق منافع اجتماعی كم رنگ میشود، لذا در صورت تأكید بر منفعت شخصی عناصر اصلی در حركت اجتماعی دچار لطمه میشود. لازم به ذكر است كه رشد فرهنگ پیگیری صرفاً منافع فردی تا حدود زیادی بر انگیزههای افراد در جامعه تأثیر گذاشته و ارزشهای اخلاقی صرفاً با محك منافع مادی سنجیده میشوند، لذا پدیدههایی نظیر كمك به تهیدستان یا احساس همدردی با اقشار ضعیف جامعه و سایر انگیزههایی كه به عنوان عناصر اصلی در یك حركت اجتماعی قلمداد میشوند به صورتی مداوم تضعیف میگردد.
۴- اطلاعات ناكافی تاریخی و انقطاع فرهنگی
یكی از مهمترین عواملی كه بروز و ظهور آن در برخورد منفعل نسل جوان در مقابل حوادث سیاسی و اجتماعی منعكس میشود، اطلاعات اندك و ناكافی ایشان از پیشینة تاریخی كشور و جهان میباشد این مطلب باعث میشود كه حوادث به صورت رویدادهایی منفصل از گذشته در ذهن ایشان مورد بررسی قرار گیرد و چنانچه مطلب فوق را در كنار این نكته مورد نظر قرار دهیم كه بنا به دلایل گوناگون نسل اول انقلاب تجارب و تحلیلهای خود را به نسل جدید منتقل نساخته است نتیجتاً در خواهیم یافت كه حوادث جاری در كشور نمیتواند جرقهای را در ذهن جوانان جهت مبادرت ورزیدن به هر گونه پاسخی چه در قالب فردی و چه در قالب یك حركت اجتماعی روشن نماید، و در نتیجه عمدهترین عكسالعمل ایشان برخورد منفعل با رویدادها میباشد.
۵- نبودن ساختار فیزیكی مناسب جهت ارتباط و مشاركت
تغییرسیستمهای ارتباطی به صورت مداوم در سطح جهان و كشور و ایجاد فاصلههای فیزیكی در بین افراد ضرورت هر چه بیشتر ایجاد و بنا نهادن میدانهایی را تأكید مینماید كه در سایة آن ارتباط و برخورد جوانان میسر گردد و آگاهی ایشان از مسایل در آن میدانها افزایش یافته و زمینة مشاركت محقق گردد. در صورت عدم وجود چنین میدانهایی امكان برخورد اجتماعی و مشاركت افراد به مراتب كاهش مییابد در این زمینه شایسته است به ناكافی بودن میدانهای لازم جهت مشاركت جوانان در سطح كشور اشاره شود.
۶- ایجاد موانع توسط نهاد خانواده
نهاد خانواده به لحاظ وجود روابط مستحكم عاطفی بین افراد در اكثر موارد خصوصاً در مواقعی كه ریسك حضور در صحنههای سیاسی و اجتماعی زیاد باشد از فعالیت جوانان در این زمینه ممانعت به عمل میآورد. البته این نوع عكسالعمل خانواده در طول زمان به صورت پیوسته وجود داشته است لكن در برخی از موارد نظیر انقلابها و تحت تأثیر حوزة قوی جاذبة آرمانهای آنها و یا جذابیت احزاب و گروههای سیاسی از شدت آن كاسته شده است.
۷- ایجاد شبهات تئوریك در بحث موفقیت حركتهای سیاسی و اجتماعی
دامن زدن به بحثهایی نظیر عدم امكان پیروزی یك انقلاب یا یك حركت رادیكال در سطح جهان كه عمدتاً از جانب برخی نظریهپردازان در جهان مطرح میشود بسیاری از افراد را در مبادرت نمودن به حركتهای اجتماعی و مشاركت نمودن ایشان در تعیین سرنوشت خود دچار تردید و دودلی مینماید، در این زمینه القائات شبه روشنفكرانی كه معمولاً ثمربخشی حركتهای سیاسی را زیر سؤال میبرند نیز روحیة انفعال را بنحوی مؤثر گسترش می دهد و عدم تحرك افراد در این زمینه را به تئوریها و افكار خاص مستند میسازد.
۸- شفاف نبودن حریم مسائل قابل نقد و بررسی
یكی از مشكلاتی كه بر سر راه مشاركت اجتماعی وجود دارد مشخص نشدن مرز میان حوزة دفاع از قلمرو عملكرد فردی متصدیان اجرایی كشور و حوزة دفاع از مسائل اساسی نظام و انقلاب میباشد. به نحوی كه بررسی نقاط قوت و ضعف عملكرد یك فرد به منزله برخورد با حوزة مسائل اساسی نظام تلقی شود، این مسئله ضمن آنكه باعث عدم آشكار شدن نقاط ضعف سیستم اجرایی كشور شده و در نتیجه حل آنها را به تعویق میاندازد باعث دشوار شدن راه مشاركت افراد در امور جاری كشور میشود. به نظر می رسد چنانكه تبیین صحیحی از مسئله فوق صورت پذیرد امكان بیشتری جهت مشاركت فراهم میگردد.
ادامه دارد ...
مرتبط : لینک مستقیم قسمت نخست این مقاله / لینک مستقیم قسمت دوم
محمد واعظی :: info@deltang.net