عمو زنجیر باف در ادبیات عامه مردی است با شخصیتی منفی و ظاهری فریبنده كه وقتی چهره واقعی خود را می نمایاند مردم شهر او را خوار و خفیف می كنند. ظرافتی كه بامداد در این بند به كار برده وقتی آشكار می شود كه بدانیم برای درك كودكانه شعر، او برای تنبیه عمو زنجیر باف از نوعی بازی سخن می گوید كه در آن یكی از كودكان در میان می نشیند و سایرین به دور او می چرخند و به این وسیله او را تحقیر می كنند. بامداد خود در این زمینه می گوید: « به هنگام سرودن پریا چنان در فضای پر صداقت كودكی از خود رها شده بودم كه همان را ( چرخیدن دور او ) برای انتقام كشیدن از عمو زنجیر باف كافی شمرده ام.»
ادبیات عامه یا فولكلور مجموعه آداب و رسوم افسانه ها و ضرب المثل ها، ترانه ها، اساطیر و... در موضوعات مختلف است كه در جوامع گوناگون به طور شفاهی یا از راه تقلید نسل به نسل منتقل می شوند. ادبیات فولكلور از آن دسته ساخت های ادبی هستند كه از درونی ترین لایه های جوامع ریشه می گیرند و گستردگی آنها در زمان وابسته به سطح اثر و غالبیت خرده فرهنگها در جغرافیای خاص مكانی و میزان تاثیرات آنها بر توده مردم در طول زمان است.
از جمله نام آورانی كه در این عرصه به كار و تحقیق پرداخته اند صادق هدایت و احمد شاملو هستند. اولی با نیرنگستان و اوسانه و دومی با كتاب كوچه. بخش وسیعی از ادبیات عامه ترانه های عامیانه هستند كه شامل كلیه آثار موزونی می شوند كه به شكل تصنیف، مثل، افسانه، چیستان، آوازهای كار، سرود های مذهبی، لالایی ها و ... در میان مردم متداول است. زبان این ترانه ها چون اختصاص به مردم عادی دارد محاوره ای است. از شاعران معاصر احمد شاملو با اشعار «پریا»، «دخترای ننه دریا» و «قصه مردی كه لب نداشت» به همراه فروغ فرخزاد با شعر «به علی گفت مادرش روزی» توانسته اند در این بخش موفق باشند. در ذیل شعر پریای شاملو مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
شعر پریا در سال ۱۳۳۲ سروده شده است. این شعر سومین اثر از پنجمین فصل كتاب هوای تازه است. شعری فولكوریك كه به جرات می توان گفت مشهورترین و اثرگذارترین شعرها (در نوع خود) در طول چند دهه اخیر است. با یك بررسی اجمالی روی تمام اشعار سروده شده الف.بامداد در سال ۱۳۳۲ می توان مشتركات پیامی زیادی را بین این شعر و اشعار دیگر پیدا كرد كه مطمئنا با شناختی كه از بامداد به عنوان شاعری متوجه به اجتماع و اوضاع روز داریم و به قول خودش حتی در عاشقانه ترین شعرهایش هم یك عقیده اجتماعی یافت می شود و با توجه به عمر شعر سرایی او (كه این شعر در ردیف اشعار اولیه شاملو قرار می گیرد) خواه ناخواه نمی توانسته در این شعر هم به دور از احساس و اندیشه ای كه در شناسنامه كاری او به چشم می خورد به خلق این اثر بپردازد.
بامداد شاعر در سال ۱۳۳۲ اتفاقات بسیار مهمی را به همراه مردم كشورش تجربه كرد و برآیند آنها را به خوبی در اشعارش منعكس نمود. شاید پریا در نگاه اول شعری شسته و رفته و رك باشد و نیازی به تحلیل در آن احساس نشود اما اگر به چند گونه نگری و نسبیت نقد شعر قائل باشیم می توان دریافت های جالب و موزونی بر اساس صفحات تقویم از این شعر داشت، تا آنجا كه درست یك سال بعد شاملو با سرایش شعر مرگ نازلی به علت شرایط حاكم قادر به استفاده از نام مخاطب اصلی خود در شعرش نشد و این كار را با چنان ظرافت و هنرمندی انجام داد كه نبود نام وارطان در شعر چیزی از زیبایی شعر كم نكرد و حتی به قول شاملو حتی بر عمومیت شعر افزود.
نسبت شعر پریا در ظاهر به دختركی به نام فاطی ابطحی و رقص معصومانه عروسك های شعر او می رسد ولی با توجه به آنچه گذشت باید افزود كه در این شعر گره خوردگی اندیشه و احساس شاعر به بازگویی روایتی انجامیده كه شاید با هر كسی و با هر زبانی و به هر بهانه ای نمی توان گفت.
نكته ای كه به خوبی در ساختار شعر رعایت شده و ملموس است و چه زیبا و رندانه در انتخاب نوع زبان و گفتار وسواس به خرج رفته، زبانی كاملا عامیانه و قابل درك و فهم زبانی است كه قرار است مثل قصه و روایتی در گوش فاطی ابطحی خوانده شود تا تمام مردم بشنوند و چون حرف حرفی است كه باید گوش به گوش نقل شود و سینه به سینه حبس شود بامداد به میان مردم خود می رود و زبان خود آنها را برای سرایش بر می گزیند، اما چرا و چگونه است كه بامداد برخلاف شاعران متعددی كه آمدند و رفتند در سرایش این شعر فولكوریك سربلند بیرون آمده، منتقدین یكی از دلایل توفیق یك شعر و شاعرش را در هماهنگی و همخوانی بین كلمات سازنده شعر و خود شاعر می دانند و به صراحت باید گفت كه بامداد در طول این شعر انس و الفتی عمیق را بین خود و كلمات برقرار می كند تا حرف او دلنشین تر، ملموس تر و زیباتر جلوه كند.
در شناسنامه كاری شاملو اثر بزرگی مثل كتاب كوچه خودنمایی می كند كه حاصل تحقیقات و مطالعات بامداد بر زبان عامه است. پس بامداد با این زبان غریبه نیست. او در این زبان هم مایه لازم و پایه محكمی را دارد، بنابراین قادر می شود تا فضای این نوع اشعار را با تناسب و دقت بالایی خلق كند.
شاملو در شعر پریا مهارت خود را در پرداخت و به اوج رساندن زبان مردمی و تركیب آن با زبان قصه نشان داده است و این تركیب و گره خوردگی آنچنان در حد اعلا رعایت شده كه اگر بخواهیم با همان ساختار داستانی شعر را با زبان ادبی بنویسیم شكل و ساختار روایت از بین می رود كه این خود یكی از دلایل توفیق شعر است.
همچنین شاعر پریا در سرایش اثر با تكیه بر استعداد و شناختی كه از اوزان داشته زیاد در گیر و دار قوالب عروضی نمانده است و توانسته راه شعر را با وزن خود بیابد. مصوتهای كوتاه و بلند و نحوه اجرای شعر و همچنین تاثیر موسیقی هماهنگ شده با واژه ها راه را به سمت جلو باز می كند تا جایی كه در بعضی قسمت های شعر تمام بار وزنی شعر بر دوش آهنگ واژه ها استوار است. درست مثل جایی كه حتی خود شاعر خواننده را دعوت می كند تا قسمت «پریا جیغ زدن، ویغ زدن، جادو بودن، دود شدن...» را با یك نفس بخواند تا به خوبی طنین موجود در كلمات را احساس كند.
"یكی بود یكی نبود / زیر گنبد كبود / لخت و عور تنگ غروب سه پری نشسه بود/..."
شعر با كلیشه معروف و تكراری اما دلنشین یكی بود و یكی نبود آغاز می شود. انگار شاعر می خواهد از همان اول تكلیف خود را با مخاطب روشن كند و بگوید شعر در چه راهی و در چه حال و هوایی گام بر خواهد داشت زیرا شناختی كه ما از واژه یكی بود و یكی نبود داریم ناخود آگاه ما را به همان فضای روایی و داستان گونگی سوق می دهد. در ادامه بامداد سه پری شعر را برای ما تصویر می كند. سه پری كه در غروب خورشد می گریند.
قصه در بندهای زیادی به صورت زنجیری با سایر بندها مرتبط است كه در ادامه به فراخور حال مورد اشاره قرار می گیرند. ازجمله تركیب « تنگ غروب» كه تقریب تا انتهای شعر نقش تصویری خود را حفظ می كند تا آنجا كه داعیه فرم بندی شعر را تقویت می كند.
"روبرشون تو افق شهر غلامای اسیر / پشت شون سرد و سیاه قلعه افسانه پیر / از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر می اومد/ از عقب از توی برج ناله شبگیر می اومد/..."
بامداد در این چهار بند به خوبی توانسته مستاصل بودن پریا را به تصویر بكشد. سه پری نه راه پس دارند و نه راه پیش، كاربرد دو صوت جیرینگ جیرینگ زنجیر و ناله شبگیر در دو سمت آنها توانسته فضای ترس و خفقانی كه در نظر شاعر بوده را نشان دهد. شهری كه خورشید آن در حال غروب كردن است و مردمانش اسیر و در بند هستند.
"پریا! / قد رشیدم ببینید /.../.../ امشب تو شهر چراغونه / خونه دیبا داغونه"
شاعر به سمت شهر حركت می كند. رهوار و امیدوار و از پریای قصه می خواهد تا با او به شهر بیایند. از آنها می خواهد با مردمی كه قصد قیام دارند همراه شوند.
"پریا! / دیگه توك روز شیكسه / ... / جینگ و جینگ ریختن زنجیر برده هاش میاد"
شاعر با دیدی واقع گرایانه شرایط حاكم را بیان می كند و از مخاطبش می خواهد كه تا فرصت ها را از دست ندهد و دست به كاری بزند. دیگر جیرینگ جیرینگ در کار نیست بلكه صدای جینگ جینگ ریختن زنجیر هاست كه خود حكایت از ظرافت او در كاربرد واژه دارد.
".../ پوسیدن و پاره میشن / دیبا بیچاره میشن / سر به جنگل بذارن جنگلو خارزار می بینن / سر به صحرا بذارن كویر و نمك زار می بینن /"
با آمدن كلمه پوسیدن در كنار «زنجیرای گرون»، «حلقه به حلقه» و «دست و پا»، تصویری كه خلق می شود نشان از پوچی و سستی بنیاد ظلم و ستم دارد و با چیره شدن حقیقت هیچ جایی ظلم و ستم باقی نمی ماند.
فرم و ساختار در این شعر به حدی زیبا و قوی لحاظ شده كه هیچ گاه رشته كلام از دست شاعر خارج نمی شود.
در ادامه باز هم به واژه تنگ غروب می رسیم.
" آتیش آتیش چه خوبه / حالام تنگ غروبه / چیزی به شب نمونده / به سوز و تب نمونده / به جستن و واجستن / تو حوض نقره جستن"
كاربرد كلماتی مثل آتش، تنگ غروب، جستن و واجستن، خبر از تحرك و جنبش دارد. علی رغم اینكه با سوز و تبی هم همراه است اما هدف روشن آن رسیدن به حوض نقره است.
".../ عمو زنجیر باف و پالون بزنن راهی میدونش كنن / ... / سكه یه پولش كنن / ... / حمومك مورچه داره، بشین و پاشو خنده داره در بیارن / ..."
عمو زنجیر باف در ادبیات عامه مردی است با شخصیتی منفی و ظاهری فریبنده كه وقتی چهره واقعی خود را می نمایاند مردم شهر او را خوار و خفیف می كنند. ظرافتی كه بامداد در این بند به كار برده وقتی آشكار می شود كه بدانیم برای درك كودكانه شعر، او برای تنبیه عمو زنجیر باف از نوعی بازی سخن می گوید كه در آن یكی از كودكان در میان می نشیند و سایرین به دور او می چرخند و به این وسیله او را تحقیر می كنند. بامداد خود در این زمینه می گوید: « به هنگام سرودن پریا چنان در فضای پر صداقت كودكی از خود رها شده بودم كه همان را ( چرخیدن دور او ) برای انتقام كشیدن از عمو زنجیر باف كافی شمرده ام.»
" پریای خط خطی، عریون و لخت و پاپتی ! / ... /"
پریای خط خطی كه در این بند به كار رفته در واقع جایگزین كلمه ای دیگر است. عبارتی است كه توسط پسر شاملو به كار برده شده و شاملو آن را برای استفاده در این شعر پسندیده است.
"دنیای ما قصه نبود / پیغوم سربسته نبود / ... / دنیای ما همینه / بخوای نخوای اینه "
در این شعر شاید برخلاف بسیاری از اشعار بامداد روح واقعیت گرایی بر آرمان گرایی غلبه دارد و شاعر با زبان ساده بیان می كند كه واقعیت دنیا چیست و در آن چه می گذرد. دنیایی كه می تواند به وسعت یك جامعه و كشور باشد.
"دس زدم به شونشون / ... / ستاره نحس شدن / ... / یكیش تنگ شراب شد / یكیش دریای آب شد / یكیش كوه شد وزق زد / تو آسمان تتق زد "
این بند شعر یكی از برجسته ترین قسمت های شعر است. خود شاعر هم علاقه دارد كه حتی با تكیه بر قافیه های این سطور تا «ستاره نحس شدن» در هنگام اجرا به صورت یك نفس خوانده شود. در این بند شعر است كه شاعر به هویت مرموز سه پری شعر كه از ابتدای شعر مشغول گریستن بودند پی می برد.
" دلنگ دلنگ شاد شدیم / ... / توحوض نقره جستیم / سیب طلا رو چیدیم / به خونمون رسیدیم / ... "
در این بند شاعر پیام پیروزی مردم را بر زبان دارد. مردمی كه برای رسیدن به هدف خود حركت و جنبش از خود نشان دادند. «جستن و واجستن» تا به نور و آزادی دست یابند. « به حوض نقره جستن» ، «سیب طلا را چیدن».
"بالا رفتیم دوغ بود / ... / زنجیرو ورچین!"
در بندهای پایانی شعر ما باز به همان ساخت داستان مدار شعر و روایت گونگی آن باز می گردیم. شاعر برای حفظ خط سیر كلی شعر بر روند ادبیات عامیانه شعر را با یك پایان بندی آشنا و ملموس خاتمه می دهد و این نكته با توجه به بندهای آغازین شعر عاملی می شود كه بر قوت شعر افزوده، زیرا آغاز و پایان شعر را با ساختمان كلی آن متناسب ساخته است.
از دیگر جنبه های قوت شعر در هماهنگی بین تصاویر و تعابیر در جای جای شعر است كه در رساندن شعر به یك ساختار و ساختمان منسجم و تشكل یافته بر اساس مولفه های عمومی شعر امروز موفق بوده است. در آخرین بند شعر بامداد خلاصه ترین پیام شعرش را بدون رسیدن به حالت شعاری به مخاطب می گوید و از او می خواهد زنجیر های دور و برش را از میان بردارد و آزادی را باور كند. آنجا كه می گوید «قصه ما راست بود» انگار می خواهد به مخاطبش بفهماند كه اگر دست به كار شود و ظلم را به خوبی بشناسد و با آن مبارزه كند خواهد توانست زنجیر های ظلمت را پاره كند.
در كل این شعر از این جهت اثری قوی در نوع خود به شمار می رود كه هم از جنبه های فنی و هم از جنبه های حسی در ساخت مثلث شعر، شاعر و مخاطب موفق ظاهر می شود و خیلی به جا و به حق قادر می شود نام خود را در زمره آثار ماندگار و زیبای ادبیات فولكلور ایران ثبت كند.
فرنود حسنی :: Manager_ict@yahoo.com