" مخلص شما هنك، سگ گاوچران. خبرهاى جدید و ناجورى شنیدهام. توى مزرعه قتلى اتفاق افتاده است. مىدانم كه نباید خودم را سرزنش كنم. منظورم این است كه من فقط یك سگم و نمىتوانم در آن واحد همه جا باشم. وقتى فرماندهى حفاظت مزرعه را قبول كردم، مىدانستم كه فقط چهار تكه گوشت و استخوانم، با یك دم و چهار تا پا و یك جفت گوش و البته یك دماغ خوشگل و قشنگ كه خیلىها را كشته و مردهاش هستند، با یك كپه پشم و مقدارى خارخسك كه بهاش چسبیده است..."
زندگى سگى كتاب دیگری است از مجموعه كتابهای هنك سگ گاوچران از جان آر. اریكسون كه انتشارات كتاب پنجره آنرا با ترجمهی فرزاد فربد منتشر كرده است.
جان آر. اریكسون خالق مجموعه داستانهای هنك، متولد میدلند تگزاس است و خود، زمانی گاوچران و مزرعهدار بوده است. اولین كتاب این مجموعه با عنوان ماجراهای دست اول هنك سگ گاوچران در سال ۱۹۸۳ منتشر و در مدت شش هفته نایاب شد. از آن پس مجموعه داستانهای هنك به یكی از پرطرفدارترین مجموعهها بدل شد و در سال ۱۹۹۳ به عنوان "بهترین سری كتاب كودك" انتخاب شد.
تاكنون سیجلد از داستانهای هنك به زبان اصلی منتشر شده است كه فرزاد فربد هفت جلد از آنها را ترجمه و منتشر كرده است و به مرور سری كامل داستانهای هنك را منتشر خواهد كرد.
هنك، سگی است كه به همراه دستیارش دراور در مزرعهای واقع در تگزاس زندگی میكند. راوی داستانها "هنك" است كه خود را "فرمانده حفاظت از مزرعه" و سگی شجاع و باهوش میداند، اما خواننده درخلال داستان و ماجراهایی كه برای هنك اتفاق میافتد درمییابد كه او سگ بوگندو، احمق و بیعرضهای بیش نیست. هنك خود را در برابر همه اتفاقاتی كه در مزرعه میافتد مسئول میداند و سعی در حل آنها دارد، اما همواره در تشخیصش دچار مشكل است و باعث ایجاد دردسر میشود؛ ماجراها و دردسرهایی كه چاشنی طنز دارند و با كمك حماقتهای هنك، لبخند به لب خواننده مینشانند.
در هر جلد كتاب، موضوعی تازه دستمایه قرار داده میشود.
به آغاز سه كتاب عشق رنگ و رو رفته، زندگی سگی و ماجراهای دست اول از سری كتابهای هنك، نگاه كنید:
"مخلص شما هنك، سگ گاوچران. یك روز عادی، معمولی و روبهراه بهاری بود كه یكهو دراور خبر آورد یك مار زنگی غول پیكر به بچهی سالیمی حمله كرده است.
و یكهو آن روز، غیرعادی، غیرمعمولی و غیر روبهراه شد..."
از عشق رنگ و رو رفته
" مخلص شما هنك، سگ گاوچران. یك روز صبح حوالی ساعت ده، دراور خبر باور نكردنیای به من داد. او گفت كه دنیا دارد به آخر میرسد..."
از زندگى سگى
" مخلص شما هنك، سگ گاوچران. خبرهاى جدید و ناجورى شنیدهام. توى مزرعه قتلى اتفاق افتاده است. مىدانم كه نباید خودم را سرزنش كنم. منظورم این است كه من فقط یك سگم و نمىتوانم در آن واحد همه جا باشم. وقتى فرماندهى حفاظت مزرعه را قبول كردم، مىدانستم كه فقط چهار تكه گوشت و استخوانم، با یك دم و چهار تا پا و یك جفت گوش و البته یك دماغ خوشگل و قشنگ كه خیلىها را كشته و مردهاش هستند، با یك كپه پشم و مقدارى خارخسك كه بهاش چسبیده است..."
از ماجراهاى دست اول
در زندگی سگی، هنك بعد از اینكه خبر به پایان رسیدن دنیا را از دراور میشنود، درصدد بر میآید كه به خیال خودش، حقیقت ماجرا را كشف كند.
دراور، خبر را از پیت، گربهی انباری مزرعه شنیده است. پیت به دراور خبر داده كه فردا ساعت سه بعدازظهر دنیا به پایان میرسد.
هنك دست به كار میشود و بازجویی از پیت را آغاز میكند!
پیت زیر بازجویی طاقتفرسای هنك ! اعتراف میكند كه دیده است سالیمی (همسر پلوتو _ كه با فرزندشان در مزرعه زندگی میكنند)، هنگامی كه با دوستش تلفنی صحبت میكرده، روی تقویمش مینویسد: فردا ساعت سه؛ پایان دنیا.
سالیمی بعد از این ماجرا، سوار بر ماشین با عجله مزرعه را ترك میكند و همین مساله سوءظن هنك را بیشتر بر میانگیزد.
او تصمیم می گیرد كه به داخل خانه برود و با چشم خود، یادداشت سالیمی را ببیند اما مثل همیشه خرابی به بار میآورد!
در ابتدای ورود به اتاق، روی یك كاكتوس فرود میآید و سپس به آشپزخانه میرود و سه تكه استیك یخزده را كه ناهار اهالی مزرعه است و روی میز آشپزخانه قرار دارد، میخورد.
از بخت بد، سالیمی از راه میرسد و هنك كتك مفصلی نوشجان میكند و در حین تعقیب و گریز، كلی خرابی دیگر به بار میآورد؛ اما موفق میشود از اتاق بیرون رود و چون از خشم پلوتو و سالیمی هراسان است، مزرعه را ترك میكند تا به شهر، نزد خواهرش مگی برود.
مگی، سگی متمدن و تمیز است كه به همراه تولههای پسر (اسپات و راسكو) و دخترش ( باربارا و آوریل) در خانهای واقع در شهر زندگی میكند.
هنك گمان میكند كه مگی به او افتخار میكند، اما مگی او را جاهل نرهخر ! میخواند و تمایلی ندارد كه او با بچهها دمخور شود و یا آنجا بماند.
به همیندلیل، بعد از اینكه هنك، بچهها را به گشت زباله می برد تا به خیال خودش درس زندگی به آنها بدهد و كثیف و شپش گرفته آنها را به خانه برمیگرداند، مگی به او یك قالب صابون میخوراند!
هنك بدون اینكه متوجه باشد، تمام صابون را میخورد، و بعد از آن چون پیوسته از دهانش كف خارج میشود، به گمان اینكه هار است، توسط گروه سگگیری شهر گرفته و به بند اعدامیها منتقل میشود، اما بهطور معجزهآسایی نجات پیدا میكند و مثل همیشه باز به مزرعه باز میگردد تا مسئولیت خطیر فرماندهی حفاظت مزرعه را برعهده گیرد!
مجموعه داستانهای هنك از آن دسته از كتابها هستند كه با فراغ بال، میتوان خواندنشان را به همه گروههای سنی و با هر سلیقهای و حتی آنان كه چندان اهل مطالعه نیستند، پیشنهاد كرد!
اریكسون روزگاری خود، مزرعهدار بوده است و طبق گفته خودش هنك و دراور، درواقع الگوبرداری شده ازدو سگی هستند كه خود او در مزرعه داشته است. مجموعه هنك پرطرفدارترین مجموعه كتاب در كتابخانههای آمریكاست و هفتهنامه (یو.اس.آ.تودی) از آن به عنوان"بهترین سرگرمی خانوادهها در سالهای اخیر" نام برده است.
ح. جاوید :: Javied1364@yahoo.com