چاقو در آب
نگاهى به فيلم‌نامه چاقو در آب



فیلم با نمایش اتومبیل در حال حركتی كه زوج جوان و موقری در آن هستند، آغاز می‌شود. آندری(لئون نیمچك) و كریستینا(یولانتا اومكا)، از پشت شیشه‌ی اتومبیل كه انعكاس شاخ و برگ درختان بر آن سایه انداخته، دیده می‌شوند. كمی جلوتر، جوان كم سن و سالی در میان جاده ایستاده و به امید این‌كه بتواند سوار اتومبیل شود و خود را تا مسیری برساند، درست در مسیر حركت اتومبیل ایستاده و تكان نمی‌خورد.
"چه برای سینماگران و چه برای دوست‌داران و تماشاگران جدی سینما، خواندن فیلم‌نامه‌های آثار كلاسیك سینمای جهان، دو خاصیت لذت و آموزش را توامان دارد. به خصوص در سینمای ما كه مدام صحبت از (مشكل فیلم‌نامه) است."

از پشت جلد كتاب


چاقو در آب، دهمین كتاب از مجموعه صد سال سینما، صد فیلم‌نامه است و فیلم‌نامه یكی از مشهورترین ساخته‌های رومن پولانسكی، فیلم‌ساز نامدار لهستانی را شامل می‌شود.

رومن پولانسكی، زندگی پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته است؛ او كه متولد ۱۹۳۳ در پاریس است، در سه سالگی به همراه پدر و مادرش به سرزمین اجدادی‌اش، لهستان باز می‌گردد و در شهر كراكو ساكن می‌شود.

هفت سال بیش‌تر ندارد كه محله‌ی یهودی‌نشین آن‌ها توسط آلمان‌ها اشغال می‌شود و نازی‌ها پدر و مادرش را دستگیر و روانه‌ی بازداشت‌گاه‌های مرگ می‌كنند. پدر قبل از دستگیری، او را در شكاف یك دیوار پنهان می‌كند و بدین‌گونه است كه پولانسكی از دید ماموران نازی مخفی می‌ماند و فرصت دوباره‌ای برای زیستن می‌یابد. مادرش در اردوگاه‌های مرگ، می‌میرد و پدرش بعد از اتمام جنگ و خلاصی از بازداشت، همسر دیگری اختیار می‌كند.

پولانسكی، زندگی و فیلم‌سازی در شهرها و كشورهای مختلفی را تجربه می‌كند.
در تابستان ۱۹۶۹، همسرش شارون تیت كه هشت‌ماهه حامله است، در خانه‌اش به طرز فجیعی توسط گروه مانسن كشته می‌شود و این اتفاق ناگوار مدتی در روند فیلم‌سازی پولانسكی خلل ایجاد می‌كند.

این فیلم ساز لهستانی كار خود را از سیزده‌سالگی و به عنوان بازیگر تئاتر آغاز كرده و بعد از ساخت چند فیلم‌كوتاه و بسیار موفق از جمله دو مرد و یك گنجه، به ساخت فیلم بلند روی آورده كه اولین آن‌ها همین چاقو در آب است.

چاقو در آب بیش‌تر از آن‌كه آكسیون محور باشد، با دیدی روان‌كاوانه و پرسش‌گر به روابط فرو پاشیده‌ی انسان‌ها و به خصوص زوج‌ها می‌پردازد.
فیلم با نمایش اتومبیل در حال حركتی كه زوج جوان و موقری در آن هستند، آغاز می‌شود. آندری(لئون نیمچك) و كریستینا(یولانتا اومكا)، از پشت شیشه‌ی اتومبیل كه انعكاس شاخ و برگ درختان بر آن سایه انداخته، دیده می‌شوند. كمی جلوتر، جوان كم سن و سالی در میان جاده ایستاده و به امید این‌كه بتواند سوار اتومبیل شود و خود را تا مسیری برساند، درست در مسیر حركت اتومبیل ایستاده و تكان نمی‌خورد.

آندری، قصد سوار كردن جوان را ندارد؛ به همین‌خاطر با سرعت به او نزدیك می‌شود، اما جوان از جایش تكان نمی‌خورد. آندری به هر زحمتی كه هست اتومبیل را متوقف می‌كند و خشمگین پیاده می‌شود، اما با دیدن ظاهر و لباس‌های نه‌چندان مناسب جوان، گویی تغییر عقیده می‌دهد و او را سوار بر اتومبیل می‌كند.

آندری و كریستینا، به سمت اسكله در حركتند تا در این روز گرم تابستانی با قایق شخصی‌شان به قایق‌سواری در دریاچه بپردازند.
اتمسفر فیلم، از ابتدا سرد و بی‌روح است و گویی تاكیدی است بر بی‌اعتنایی كریستینا به آندری و روابط نه‌چندان گرم زوج جوان.
آندری، گویی برای این‌كه حس برتری و برگزیدگی خود را به رخ كریستینا بكشد و جایگاهی در نزد او بیابد، جوان مفلس را به قایق دعوت می‌كند؛ البته همان‌طور كه گفتم، در واقع نه برای قایق‌سواری كه برای ارضای حس‌سلطه‌جویی و برگزیدگی‌اش.

جوان می‌پذیرد و از این‌پس داستان در مدت یك شبانه‌روز، در این قایق اتفاق می‌افتد و به پایان می‌رسد.
سر تا سر فیلم، به شكلی موشكافانه به تقابل حس سلطه‌جویی و در مقابل واكنش‌های جوان در مقابل تحقیرهایی كه آندری بر او روا می‌دارد، می‌پردازد.

در بحرانی‌ترین تقابل بین آندری و جوان(زیگمونت مالانوویچ) [كه در سر تا سر فیلم نامی ندارد]،آندری چاقوی جوان را در آب می‌اندازد و باعث درگیری فیزیكی بین خود و جوان می‌شود.در یك كشمكش،جوان به آب می‌افتد و در حالی كه قبلن گفته كه شنا بلد نیست،به زعم زوج جوان غرق می‌شود؛اما در واقع جوان خود را به یك راهنمای شناور شش‌گوشه رسانده، و در گوشه‌ای از آن مخفی شده است. آندری و كریستینا تمام دریاچه را می‌گردند اما اثری از جوان نمی‌یابند. سر آخر نا امید به قایق برمی‌گردند و بین آن‌ها درگیری لفظی رخ می‌دهد و آندری كه گمان می‌كند جوان را به كشتن داده به آب می‌پرد و تا ساحل شنا می‌كند. جوان كه از دور شاهد این‌ماجرا است به قایق برمی‌گردد و در عرشه با كریستینا هم‌سخن می‌شود و در می‌یابد كه كریستینا او را به خوبی می‌شناسد و حس ترحم نسبت به او دارد. كریستینا در حالتی از سرخوردگی خود را در اختیار جوان قرار می‌دهد (شاید برای این‌كه غرور از دست‌رفته‌ی جوان را بیش از این جریحه‌دار نكرده باشد)، و سپس هر دو به ساحل باز می‌گردند و جوان قبل از این‌كه سر وكله‌ی آندری پیدا شود، از قایق خارج می‌شود و خود را از زندگی زوج جوان بیرون می‌كشد.

كریستینا همه ماجرا را برای آندری تعریف می‌كند و در حالی كه او خیانت كریستینا را باور نمی‌كند و آن‌را شوخی می‌پندارد، رابطه‌ی سرد زوج بی‌آن‌كه فرو پاشیده شود، چون سابق از سر گرفته می‌شود و فیلم ‌(و فیلم‌نامه) با صحنه‌ی دیگری از اتومبیل در جاده به پایان می‌رسد.

تنفر(۱۹۶۵)، بن‌بست(۱۹۶۶)، رقص‌خون‌آشام‌ها(۱۹۶۷) و مرگ و دوشیزه(۱۹۹۳) از دیگر فیلم‌های رومن پولانسكی در مقام كارگردان است.


مجید مصطفوی


  نظرات وارده :1



 


Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2005 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved