لابد نام «ایوان پترویچ پاولف» و سگ بسیار معروفش را شنیده اید. پاولف یادگیری را نتیجه ایجاد نوعی رابطه میان محرك و پاسخ می داند. عرصه سیاست و كنش های سیاسی سیاستمداران در كشورهای توسعه نیافته و یا كمتر توسعه یافته شباهت فراوانی به همان آزمایشگاه پاولف دارد.
روانشناسی و سیاست، هم در عمل و هم در نظر و هم در موضوع و روش، تفاوت های ماهوی با یكدیگر داشته و این تفاوت است كه روانشناسی را روانشناسی و سیاست را سیاست نموده است.
اما این امر موجب نمی شود كه به استقلال و خودكفایی تمام عیار علوم، آن هم بطور كامل و بالذاته قائل بود. به راستی كیست كه باور كند علوم، بالذاته از یكدیگر منفك و مستقل اند و نیازی به مبادی بر آمده از همدیگر ندارند.
می دانیم كه علوم در بادی امر یك علم واحد بودند كه با گذشت زمان و فربه شدن آن و انتزاع موضوعات جدید از آن موضوع كلی اولیه، كم كم شكل یافته و در عرصه وجود جلوه گر شدند. بسیار اتفاق افتاده كه برون دادها و دستاوردهای یك علم، مقدمه علم یا علوم دیگر واقع شده و زیر بنای علم جدیدی را تشكیل داده و یا به تكوین علمی یاری رسانده و موجبات را برای تحولی جدید در علمی دیگر فراهم ساخته اند. از این روست كه برخی از علوم، مادر علوم دیگر محسوب می شوند. آن سان كه دو میدانی، مادر ورزش ها محسوب می شود.
اگر از این منظر به مساله بنگریم به خوبی در می یابیم كه برون دادهای روانشناسی نیز می تواند مورد توجه علوم دیگر به ویژه علم سیاست قرار گرفته و مقدمه بسیاری از كنش های سیاسی واقع شود.
به عنوان مثال می توان به دستاوردهای «مكتب رفتارگرایان» و اثر آن در كنش سیاسی سیاستمداران مناطق كمتر توسعه یافته جهان، به ویژه ایران توجه نمود.
لابد نام «ایوان پترویچ پاولف» و سگ بسیار معروفش را شنیده اید. پاولف یادگیری را نتیجه ایجاد نوعی رابطه میان محرك و پاسخ می داند. عرصه سیاست و كنش های سیاسی سیاستمداران در كشورهای توسعه نیافته و یا كمتر توسعه یافته شباهت فراوانی به همان آزمایشگاه پاولف دارد.
اینكه عده ای از سیاستمداران ایرانی در مواقع خاص و به اصطلاح حساس، مانند راهپیمایی ها و انتخابات و... از محرك هایی چون اعلام كوپن جدید قند، شكر و روغن نباتی یا تشییع جنازه شهدای گمنام دفاع مقدس و یا اعلام خطر نسبت به حمله احتمالی آمریكا (آمریكا به مثابه لولوی سر خرمن) بهره می گیرند، بر اساس چنین تئوری های روان شناختی می باشد.
امروز ایران، در شرایط جدیدی قرار دارد و ما ایرانیان، انتخابات تازه ای را پیش رو داریم. بالطبع طبقه فرادست سیاستمدار در ایران، به دنبال ایجاد محرك هایی خاص برای مردم می باشند تا از این محرك ها پاسخ های مورد نظر خود را به دست آورند.
این دسته از سیاستمداران به دنبال آنند، تا با تزریق محرك هایی چون سیاستهای اقتصادی چپ گرایانه مانند كاهش نرخ بهره بانكی، اعطای تسهیلات بی حد و مرز بانكی، اضافه كردن حقوق و دستمزدها بدون در نظر گرفتن منابع مالی لازم، طرح استخدام ضربتی معلمان حق التدریس، بدون توجه به شرایطی كه ممكن است این محرك ها برای كشور و آینده ایجاد نمایند، مردم را در كشاندن به پای صندوق های رای آن هم به سود یك جریان سیاسی نوكیسه كه داعیه ی آبادگری را نیز در سر می پرواند، ترغیب می کنند.
غافل از اینكه مطالبات بر آمده از این گونه سیاست های تحریك آمیز می تواند از فردای روز انتخابات ریاست جمهوری و فتح آخرین سنگر اصلاح طلبی در ایران، كشور را تا آستانه یك انقلاب مخملین یا نارنجی و یا... قرار دهد و بدین گونه هزینه های بسیار هنگفتی را پشت دست نظام حاكمه بگذارد.
سید حسن کاظم زاده :: nowar_ir@yahoo.com