دومین اصل تعالیم مزدك آن بود كه می گفت : خدا بندگانش را هم مرد آفریده و هم زن و این دو در پیشگاه خدا تفاوتی ندارند. در اینجا بود كه مزدك مسئله ای را مطرح می كرد كه برای تمام دنیای آن روز بسیار مترقی بود و آن موضوع حقوق زن بود. فقه اوستایی ساسانی تعدد زوجات را مشروع می دانست و هر مردی مجاز بود با توجه به قدرت مالیش چندین زن بگیرد. اما چون شمار زنان در جامعه محدود بود طبیعی است كه در چنین وضعی آنان كه در آمدهای ناچیزی داشتند از داشتن حتی یك زن محروم بمانند و نخستین نیاز فطری شان كه نیاز جنسی بود بر آورده نشود.
آنچه مسلم است وشواهد و دلایل تاریخی نشانگر آن است، آن كه با روی كار آمدن شاه قباد، جریان درست دینی یك جریان نیرومند در كشور و مزدك به هر عنوانی صاحب پر قدرت ترین منصب دینی به شمار می رفت و در دربار ایران، به خصوص در نزد شاه قباد از نفوذ فوق العاده ای بر خوردار گردید.
ظاهرا شاه قباد كه به یاری دوستش اخشونواز به سلطنت رسیده بود، به یك معنی خودش را دست نشانده اخشونواز می دید و عملا هم باج گزار او بود، بی میل نبود كه از نفوذ مراكز قدرت سنتی كشور -اعم از سپهبدان و موبدان- بكاهد و احساس حقارتی كه در برابر اخشونواز در دل داشت را با توسعه سلطه داخلیش جبران سازد. از میان برداشتن زر مهر سوخرا و سپس شاپور مهران اولین قدم او در تثبیت و تحكیم پایه های قدرتش و عملی كردن اجرای برنامه های اصلاحیش بود.
او كه شاهی عدالت خواه و مردم دوست بود، از مزدك پشتیبانی كرد و او را به عنوان قدرتمندترین شخصیت دینی كشور مورد حمایت قرار داد و دستش را در انجام اقدامات اصلاح طلبانه باز گذاشت. مزدك موفق شد با حمایتی كه قباد از او به عمل آورد، برنامه های اصلاحیش را دنبال كند و با استفاده از فرمان هایی كه از شاهنشاه می گرفت، مردم كشور را در راه دست یابی به عدالتی همه پسند به حركت در آورد.
در جامعه ایران كه همیشه بخش اعظم مردمش عامی و دین چسب بوده اند، تعایم دین چنان روح و فكر توده ها را مهار كرده بود، كه مردم همیشه هر قدمی كه می خواستند بردارند طبق یك حساب دقیق بر می داشتند، تا به معصیت نیفتند و آخرتشان را فدای آنچه روحانیون سرای سپنچی و دنیای فانی و زود گذر نام داده بوده اند، نكنند. این چیزی بود كه روحانیت همیشه و در همه روز از بالای منبرها به عوام مردم تلقین می كرد و عوام را از قربانی كردن آخرت جاویدان به بهای خوشی زود گذر و فنا شونده بر حذر می داشت. عوام گرفتار چنین تلقین هایی حاضر بوده اند كه همه چیز خود را بدهند و فرجام سعادتمند جاویدان را برای خودشان تامین كنند و هر جا كه قرار بوده میان دنیا و آخرت یكی بر گزینند، آخرت را بر دنیا ترجیح می دادند و از خیر دنیا می گذشتند.
در جامعه ای كه چنین بینشی دارد فقط رهبرانی می توانند توده ها را به دنبال خود بكشانند كه فریباترین وعده های اخروی را به آنها بدهند و آنها را با دلایل و براهین شرعی متقاعد سازند كه راه ایشان تنها راهی است كه به سوی بهشت جاویدان رهنمون می شود. جامعه ایرانی دوران قباد و مزدك نیز نمی توانست از این امر مستثنی باشد.
مزدك هیچ فكر تازه و ناشناخته ای نیاورده بود. او یك مغ بود كه سخن از خدا و زرتشت می گفت و هر چه می گفت مبتنی بر متون رائج دینی بود. او تعالیم زرتشت را برای توده ها تفسیر می كرد و راه رستگاری دنیوی و اخروی را فرا روی مردم می نهاد. منتهی تفسیر سنتی دین رسمی متفاوت بود و به گونه ای بود كه بخشی از بار ستمها را از دوش توده های محروم بر می داشت و نوعی عدالت اجتماعی را در جامعه بر قرار می كرد.
مزدك بر روی دو نقطه حساس انگشت نهاد و نهضتش را بر آن بنا نهاد :
نخست آنكه جهان از آن خداست و مردم بندگان خدایند. خدا نعمت هایش را به جهان می فرستد تا همه بندگان بدون امتیازی از آن بر خوردار گردند. خدا همان گونه كه باران را از آسمان می فرستد و بر كوه و دشت و دره و كتزار و شوره زار می ریزد، نعمت هایش را نیز برای همه بندگانش بدون توجه به عقیده و مرامشان می فرستد و چنین می خواهد كه همه به طور مساوی از این نعمتها بهره مند شوند. اگر كسانی با اعمال زور و مردم فریبی برخی از این نعمتها را به انحصار خودشان در آورده و دیگران را از آنها محروم كرده اند كارشان خلاف اراده خداست و باید از آن جلوگیری كنند و بر بندگان نیك اندیش است كه جلوی زیاده روی ها و زور گویی ها را بگیرند و نگذارند كه زورمندان با ستمگری شان هم مردم را در محرومیت نگه دارند و هم خدا را از خود ناخشنود سازند. جلو گیری از ستم آنها كاری است كه سودش هم به خود آنها می رسد و هم به توده های محروم، زیرا از طرفی مانع ادامه گناهكاری های آنها می شود و آنها را مجبور می سازد كه به نیكوكاری روی آورند تا خدا را خشنود سازند و هم مردم از زیر بار ستم بیرون می آمدند. این اصل ستم ناپذیری و مبارزه با ستم ریشه در تعالیم زرتشت داشت و همان اصلی را تشكیل می داد كه ما آن را امر به معروف و نهی از منكر می نامیم.
دومین اصل تعالیم مزدك آن بود كه می گفت : خدا بندگانش را هم مرد آفریده و هم زن و این دو در پیشگاه خدا تفاوتی ندارند. در اینجا بود كه مزدك مسئله ای را مطرح می كرد كه برای تمام دنیای آن روز بسیار مترقی بود و آن موضوع حقوق زن بود. فقه اوستایی ساسانی تعدد زوجات را مشروع می دانست و هر مردی مجاز بود با توجه به قدرت مالیش چندین زن بگیرد. اما چون شمار زنان در جامعه محدود بود طبیعی است كه در چنین وضعی آنان كه در آمدهای ناچیزی داشتند از داشتن حتی یك زن محروم بمانند و نخستین نیاز فطری شان كه نیاز جنسی بود بر آورده نشود. مزدك كه منادی زدودن محرومیت ها بود با رسم چند همسر گزینی به مخالفت بر خواست و شعار همه زنان برای همه مردان كه معنای دیگرش هر مردی فقط یك زن بود را سرداد و اعلان كرد كه حرمسرادارن باید درب حرمسراها را بگشایند و زنان اسیر شده شان را آزاد سازند تا همگان بتوانند به زن دسترسی داشته باشند و كسی در محرومیت جنسی نماند. این نیز صورت دیگری از اجرای امر به معروف و نهی از منكر بود كه در گاتای زرتشت بر آن تاكید رفته بود.
ادامه دارد...
منابع : سایت ایران تاریخ / امیر حسین خنجی
پی نوشت : لینک مستقیم قسمت نخست همین مقاله
علی منصوری زاده :: ali_mansouri_zade@yahoo.com