مهر جاوید
شعر



من در کنارت زنده ام، زنده
ای مهر پاینده
ای رود زاینده

چون تک درختی در بیابانم
خشکیده هرچه برگ و بار و آنچه میراث بهارم بود
دیریست دور از یار و یارانم

ای رود پر آب، ای زندگی بخش زلال و پاک
این تک درخت تشنه را دریاب، دریاب

پیشینه دارد این که می بینیش، اکنون به گرداب بلا افتاده است اندر
تا وسعت بی انتهای قرن ها، جاوید، بس بوده و خاکش گرامی تر ز هر گوهر

ما زندگیمان پر ز فر ایزدی بود
روشن چراغ زندگی از آتش پاکی
همواره بود و گرم بود و سرمدی بود

تا این گذشت و یک شب دیجور نکبت بار
ناگاه بارانی سیه بارید

طوفان و سیلی از بلا برخاست
گویی که اهریمن نمود افسون
آن شعله خاموشید
و آن رودها خوشید
بس پشته ها از کشته بر جا ماند
مرد و زن و پیر و جوان، در خون

اکنون دگر من مانده ام یکه
محتاج رودی پاک همچون تو
تا در برت رویم دگر باره
از پیکر این خاک صد پاره

رو سوی من کن ای گرامی رود / ای مهر جاوید گرانمایه
تا قصه های رفته از یاد زمان، تن خفته در گور فراموشی
و آن یادگار پیر و پارینه / آن شوکت و جاه و جلال خسروانی را
باشم نگهبان و نگهدار / از غرب بیگانه / یا شرق همسایه

آری، آری، ای گرامی رود
این سان نبوده ست و نخواهد بود
این خاک تارش مهر، عشقش پود


محمد رضا میر غلامی :: mirgholami@saipacorp.com


  نظرات وارده :5



 


Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2005 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved