صفویان
قسمت نهم :: پس از شاه طهماسب



یکی دیگر از وقایع دوران سلطان محمد خدابنده، نبرد مجدد با عثمانیان بود. ترکان عثمانی پس از شکست در نبرد لپانتو مقابل اتریش به قصد جبران مافات به سمت شرق هجوم بردند، با وجود آن که در برخی مناطق صفویان موفق به عقب راندن عثمانیان، هرچند با تلفات بالا شدند، لیکن ضعف آنان به حدی بود که عثمانیان تمام مناطق ماورای قفقاز و بعدها مناطقی از کردستان و لرستان و در انتها در ۹۹۳ ه.ق تبریز را از دست دادند.
مرگ شاه طهماسب واقعه ای دردناک و پر خطر برای صفویان بود. سلطنت درازمدت وی زمینه را برای رقابت میان خاندان سلطنتی کاملا آماده کرده بود. پس از وی اسماعیل دوم و سلطان محمد خدابنده به حکومت رسیدند اما کفایت آنان از مدت حکومتشان مشخص بود. اسماعیل اول تلاش بسیاری داشت که فرزند و ولیعهدی بزرگ داشته باشد، لیکن وقایع واپسین روزهای سلطنت او این فرصت را گرفت.

اسماعیل دوم و محمد خدابنده، دو جانشین شاه طهماسب، مهمترین کاری که کردند شعله کردن مجدد آتش اختلافات میان ترکمانان و ایرانیان بود. با این حال همین مدت اندک شاهد وقایعی است که در روزگار بعدی صفوی تاثیراتی شگرف داشت.

***

شاه اسماعیل دوم

دوران اسماعیل دوم چندان بلند مدت نبود اما در همین مدت کوتاه بود که ضعف های دستگاه صفوی مشخص شد. نقاط ضعفی که بعدها به مثابه چشم اسفندیاری برای آنان بود. اسماعیل دوم در روابط با عثمانیان نهایت دقت را داشت چرا که پیمان آماسیه با مرگ پدرش به پایان می رسید از طرفی او نیروی مقابله با عثمانیان را در خود نمی دید. به همین جهت نه تنها نهایت همکاری را با آنان داشت، بلکه برای اولین و شاید آخرین بار اقدام به بازگردانی مذهب تسنن به ایران نمود. در پیمان آماسیه بند مهمی بود، با این تفضیل که ایرانیان می بایست لعن و نفرین به خلفای سه گانه ( ابوبکر، عمر و عثمان ) را از منابر خود حذف کنند. شاه طهماسب در اجرای این بند چندان رقبت و نیرویی از خود نشان نداد، اما شاه اسماعیل دوم این شرط را به طور کامل احیا کرد. دلیل این حرکت وی هنوز در پرده ی ابهام است. اما برخی حدس می زنند که شاید او می خواست با این کار از نفوذ رجال متنفذ شیعه در دربارش کم کند و وزنه دربار را به نفع خود سنگین کند.

اسماعیل دوم اگرچه لیاقت های پدر و جد خود را نداشت اما آن قدر فرد بی شوکتی نبود. با این حال اقدامات وی در آزادی های مذهبی را از سر هوش و کیاست سیاسی او نمی دانند بلکه بیماری دائم وی و استعمال بیش از حد بنگ و چرس و تریاک را مسبب ضعف شدید بنیه و عدم تسلط بر اوضاع می دانند.

یکی از وقایع دیگر این دوران، آغاز قتل شاهزادگان بود. این اقدام تا پیش از این در دستگاه صفوی رایج نبود اما شاه اسماعیل دوم این حرکت را به عنوان راهکاری برای جلوگیری از شورش های احتمالی به کار برد.

سلطان محمد خدابنده

محمد خدابنده برادر شاه اسماعیل دوم بود که از قتل های وی جان سالم به در برد. هنگامی که خدابنده را از شیراز، در حالی که از دست اسماعیل به آنجا پناه برده بود، به قزوین آوردند در و 3 ذوالحجه ۹۵۸ ه.ق / ۱۱ فوریه ۱۵۷۸ م. به تخت سلطنت نشاندند.

سرزمین ایران از ظلم، جباریت، زندان و قتلگاه بزرگی که اسماعیل دوم ساخته بود رهایی یافت اما در دوران ده ساله سلطنت محمد خدابنده هرگز روی خوش ندید. اقدامات او در ابتدا ملایم و به دور از خشونت های رایج اسماعیل دوم بود، اما این ملایمات نه به دلیل جوهره پاک او بلکه نتیجه سست عنصری و بی اعتنایی وی به شرایط بود.

آن چه از دوران او نقل شده، حکایت در سایه بودنش و حکومت دیگران است. در دوران صفوی نخستین زنی که از او نام برده شد همسر اسیر شاه اسماعیل یعنی فیروزه بود که به دست عثمانیان در جنگ چالدران اسیر شد. اما همسر خدابنده در این دوران است که آشکارا تاثیر خود را بر شرایط نشان می دهد. ضعف بصر شوهرش دست وی را برای هرگونه دخالت باز گذاشته بود. مهد علیا از خانواده ای اشرافی و ایرانی و از اهالی مازندران بود، به همین جهت همیشه به چشم قزلباشان ترکمان چونان یک غریبه غیر قابل اعتماد بود. از طرفی قرابت نژادی وی با میرزا سلمان، وزیر اعظم اسماعیل قدرت او را در دربار دو چندان کرد. همین اتحاد بود که دربار را به طور کامل در اختیار این دو نهاد و عناصر مخالف شاه یکی پس از دیگری حذف شدند.

سرانجام نفوذ وی به حدی رسید که درباریان چاره را در مرگ وی دیدند، به او اتهام دلباختگی زدند که به همین سبب وی را در حرمسرای شاهی خفه کردند.

یکی دیگر از وقایع دوران سلطان محمد خدابنده، نبرد مجدد با عثمانیان بود. ترکان عثمانی پس از شکست در نبرد لپانتو مقابل اتریش به قصد جبران مافات به سمت شرق هجوم بردند، با وجود آن که در برخی مناطق صفویان موفق به عقب راندن عثمانیان، هرچند با تلفات بالا شدند، لیکن ضعف آنان به حدی بود که عثمانیان تمام مناطق ماورای قفقاز و بعدها مناطقی از کردستان و لرستان و در انتها در ۹۹۳ ه.ق تبریز را از دست دادند.

از فجایع آن زمان شورش خونین کردها بود. در سال ۹۸۹ ه.ق برخی سران کردستان دست شورشی استقلال طلبانه زدند و موفق شدند خود را موقتا از حکومت مرکزی جدا کنند لیکن با حکومت عثمانی مواجه شدند و به راحتی از آنان شکست خوردند و تمام سرزمین های جدا شده از ایران در نتیجه شکست آنها به یکباره به دست عثمانی ها افتاد.

***
به هر حال آنچه مشخص است در دوران این دو نفر سرزمین ایران و امپراطوری صفوی آکنده از مشکلات و مصائب دردناک بود. عناصر نالایقی که صفویان را به منتهای شکست بردند بیشترین نفوذ را در دربار داشتند. با قتل مشکوک حمزه میرزا، ولیعهد مقتدر محمد خدابنده، رقابت برای ولایت عهدی عباس میرزا آغاز شد. عباس آن زمان در هرات بود. بزرگان صفوی یک به یک عازم هرات می شدند تا شرایط را برای او آماده کنند.

سرزمین ایران آماده می شد تا با عباس میرزای صفوی نمودی از دوران قدرت و عظمت باستانی خود را احیا کند.

پی نوشت : لینک مستقیم قسمت اول / لینک مستقیم قسمت دوم / لینک مستقیم قسمت سوم / لینک مستقیم قسمت چهارم / لینک مستقیم قسمت پنجم / لینک مستقیم قسمت ششم / لینک مستقیم قسمت هفتم / لینک مستقیم قسمت هشتم


جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com


  نظرات وارده :0



 


Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2005 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved