بی‌نام
شعر



با کدامین دیده باید شست
این هزار هزاران
قطره‌های خون را
که جاری شده
از شعله های دود گرفته‌ی چشم‌های مات
در لابه‌لای برگ‌های سبز بی شماری کتاب

مهتاب را زیر پا گذاشته
و ستاره‌ها را
در جیب پنهان کرده بود
زیر رگ‌بار شب
یک بغل آفتاب
دزدیده بود

در آستانه‌ی جانان بود
که فریاد سرباز را
باد به آسمان پژواک داد
ابر سراسیمه
لبیک گفت
و سرباز سرود باران خواند


امیر امیری :: amir_amir12345@yahoo.com


  نظرات وارده :3



 


Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2005 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved