با توجه به این که نه تنها در چند وقت اخیر، بلکه حتی قبلتر از اینها هم، این شایعه یا شاعبه یا شعبه یا نمیدانم چیچی وجود داشته است که به کار بردن کلمات مهجور و مشکوکی مانند کشک، پشم، کشکک، پشمک، باقلوا، آب حوض، میکشیم و ... زایده خیال یک طنزپرداز معلوم الحال است (گل آقا رحمة الله علیه)، این جناب با خودم تصمیم گرفتم تا در این برهه حساس زمانی، دست به افشاگری بزنم. (راستش چه برههای خودم هم نمیدانم، دیدم همه میگویند، گفتیم ما هم رویشان. ببخشید، ما هم کنارشان! ).
نکته : هرگونه سوءبرداشت، سوءتعبیر، سوءقصد، سوءتغذیه و انواع و اقسام سوء های دیگر به عهده خواننده است. پس لطفاً فرستنده را دستکاری نفرمایید!
و اما افشاگری بنده :
جنگ جهانی اول را که به یاد دارید ؟ پدیده حضور و ظهور این ماده فوق استراتژیک به خیلی قبلتر از این جنگ میرسد، یعنی درست به عصر حجر (راستش در مورد این که دقیقاً عصر حجر بوده یا ظهر حجر، بین مورخان اختلاف عقیده است).
در یکی از روزهای خوب و مامانی عصر حجر، یکی از ساکنان غارهای آنچنانی که اکنون به مرفهین بی درد معروف شدهاند (ولی آن موقع مسلماً به دلیل نبود امکانات پزشکی، مرفهین با درد بودهاند)، تصمیم به متحول کردن جهان گرفت. به همین خاطر خود را کاندید ریاست قبیله کرد و قول داد که در عرض سه فوت (معادل سه سوت خودمان در آن زمان)، مشکلات مردم قبیله را حل کند. او گفت که میتواند برای هر خانواده یک دایناسور شخصی با پلاک جدید سنگکوب و با رعایت استانداردهای حفظ محیط زیست! تهیه کند. او قول داد که با غنی سازی درختان پرتقال با انواع کودهای حیوانی و انسانی، راه را برای دست یابی به فناوری هسته ای تسهیل کند. او گفت که حتماً تعداد ماموتها را زیاد میکند تا مشکلات مردم برای امرار معاش حل شود. او قول داد مشکل مرگ و میر علف خوابها را حل کند و خیلی قولهای دیگر.
او بعد از تکیه بر صندلی سنگی ریاست قبیله و بعد از خرید حق امتیاز آتش، تصمیم گرفت که به راه خود که همانا متحول کردن جهان بود، با استفاده از آتش ادامه دهد. او در این راه مرارتها و شرارتهای زیادی را تحمل کرد و چون آن موقع این جمله سراسر تنبّه که "بچه ها مواظب باشید" نبود، او خیلی از جاهایش سوخت، چون مواظب نبود.
او در یکی از آزمایشهایش متوجه شد که میتواند خیلی از کارهایی را که تا آن موقع با آتش انجام میداد، بدون آتش انجام دهد. مثلاً برای سوزاندن یک جای مخالفان حتماً لازم نیست که طرف را روی آتش بنشاند، بلکه میتواند چیزی بگوید که نه تنها یک جای مخالفان، بلکه همه جای مخالفان بسوزد، یا برای به جوش آوردن دیگران میتواند به جای آتش از یک جمله سراسر منطق! استفاده کند و ... او که کمکم داشت به آخرین روزهای ریاستش نزدیک میشد، یک روز در حین همین جوش دادنها و به جوش آوردنها و جوش جوش بازیها متوجه شد که بعد از جوشاندن مخلوط شیر استحاله شده و نمک و از این جور چیزها ماده سفید باحالی به دست می آید. او اسم این ماده را گذاشت «کشک».
"ک" به معنی کوشش، "ش" به معنی شاهکار و "ک" به معنی کامل. یعنی تمام دوران ریاستم کوشش کردم تا این شاهکار کامل خلق شد. اما مردم بیظرفیت قبیله از او در مورد وعدههایش میپرسیدند و او هم در جواب فقط شاهکار کاملش را به رخ آنان میکشید.
- پس یک دایناسور برای هر خانواده چی شد ؟
- کشک!
- پرتقال و هسته و این جور صحبتها چی ؟
- کشک!
-حل مشکلات در سه فوت ؟
- کشک!
- و غیره ؟!
- کشک!
و ...
به همین خاطر مردم عصبانی او را از قدرت خلع و محکوم کردند که برود تمام کشکهایش را بسابد و همه را از بین ببرد. و از آن موقع بود که استفاده ابزاری از کشک در بین مردم رایج شد.
مهدی سالاری :: Mahdi.Satan@Gmail.com