چگونگی شناخت انسان از خود، دیگران و دنیای پیرامونش در بخش و حوزه شناختی قرار میگیرد. به بیان دیگر، ساختار منطق و اندیشه و جنس تفكر از جمله مواردی هستند كه در این بخش شكل گرفته، بنیان فكری و شناختی فرد و گاه جامعه را به وجود میآورند. تمامی ساز و كارهای شناختی نیز در این بخش واقعند. بنابراین علم، فلسفه، منطق و دین را میتوان در این محدوده مورد توجه و بررسی قرار داد.
صورتهای گوناگون هنجارهای فرهنگی عبارتند از ؛
۱- ارزشها
۲- آداب و رسوم
۳- عرف
هماهنگی كاركردی بین عناصر و مجموعههای یك فرهنگ جامعه، انسجام فرهنگی نام دارد. ممكن است این شبهه در اذهان به وجود آید كه هماهنگی كاركردی عناصر و بخشهای فرهنگ، به قوممداری منجر میشود در صورتی كه انسجام فرهنگی ربطی به قوممداری ندارد و یكپارچگی فرهنگی موجب قومگرائی و در نتیجه صلب و سخت شدن فرهنگ و كاهش انعطاف آن میگردد.
اجزا و مكانیسم فرهنگ
فرهنگ دارای سه بخش یا محدوده عمده است كه به ترتیب عبارتند از ؛
بخش شناختی (فلسفه - علم - دین) :
الگوهای خردورزی (چگونگی گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات) كه مهمترین بخش فرهنگ محسوب میشود، زیرا دو بخش دیگر تا حدود زیادی از بخش شناختی تاثیر میگیرند (اگر تاثیر عوامل خارجی و واژگونگی فرهنگی را حذف نمائیم، تاثیرپذیری به شكل كامل و مطلق رخ خواهد داد). مثلا تاثیر ساختار شناختی دوگانه بر ساختار زبان و اندیشه.
بخش هنجاری :
الگوهای عملكردی (هنجار ها). مثلا نحوه عملكرد مدیران. مدیران كلاسیك، مدیران نو و مدیران فرانو.
بخش مادی و محیطی :
الگوهای تكنولوژیك (تكنولوژی). مثلا محصولات صنعتی، ظهور كامپیوترهای شخصی و نزول صنعت ساعتسازی سوئیس. تغییرات محیطی نیز بر فرهنگ اثر میگذارد مثل بروز خشكسالی، بلایای طبیعی، جنگ و بحرانهای سیاسی.
مكانیسم فرهنگ
بخش شناختی به گزینش، پردازش و تفسیر اطلاعات میپردازد كه نحوه این مراحل نیز خود تابع الگو و یا ساز و كاری مشخص خواهد بود. نتایج حاصل از این الگو، نحوه رفتارها را مشخص خواهد نمود و به این ترتیب بخش هنجاری شكل میگیرد و در نهایت این دو بخش بر نحوه و نوع تولید محصولات اثر خواهد گذاشت.
الگوها و فرهنگ
الگوها :
پس از انتشار كتاب شوك آینده، نوشته آلن تافلر، در سال ۱۹۷۰، بحث مطالعهی آینده مورد توجه قرار گرفت. این كتاب اهمیت آیندهنگری را نشان داد و چگونگی درك عواقب ناشی از گذر به آینده را قبل از وقوع آنها مشخص كرد.
مطالعه آینده به دو محدوده تقسیم میشود ؛ ۱- آیندهنگری محتوا. ۲- آیندهنگری فرآیند.
در آیندهنگری محتوا آنچه كه اهمیت دارد آن چیزهائی است كه در آینده محقق خواهند شد. حال چه نوع حكومت السالوادور یا عراق در سالهای آینده باشد و چه آدم آهنی هوشمندی كه هنوز ساخته نشده یا حتی سیستم نوین كشت چغندر. اینها همه در آیندهنگری محتوا جای دارند و البته هركدام در محلی ویژه كه مطالعهای ویژه را نیز طلب میكنند.
در آیندهنگری فرآیند، چگونگی ظهور تغییرات و تحقق آن چیزهائی كه در آینده محقق خواهند شد، بررسی میشود. علاوه بر آن آیندهنگری فرآیند، چگونگی استفاده و به مرحله اجرا گذاشتن اطلاعات آینده را نشان میدهد.
تعریف الگو :
توماس كوهن، مؤلف كتاب «ساختار انقلابهای علمی» ؛ «الگوها نمونههای قابل قبول تمرینات علمی میباشند، نمونههائی كه در خود، قانون، تئوری، كاربرد و ابزار را دارا میباشند.»
آدام اسمیت، مؤلف كتاب «نیروی فكر» ؛ «الگو یك سری فرضیات مشترك است. الگو روشی است كه با آن دنیا را تعبیر میكنیم. الگو دنیا را برای ما شرح میدهد و ما را در پیشگوئی عملكرد آن یاری میدهد.»
ویلیام هارمون، مؤلف كتاب «یك راهنمای ناتمام به سوی آینده» ؛
الگو همان روش ابتدائی درك، تفكر، ارزشیابی و عمل در كنار تصویری از حقیقت میباشد. الگو به عنوان دركی بیچون و چرا و تلویحی به فرهنگ نفوذ كرده و از طریق تجربه مستقیم به جای آموزش به نسلهای بعدی منتقل میشود.
الگوهای فرهنگ :
ساز و كار فرهنگ مشتمل بر دو الگوی كلی است كه یكی ناظر بر بخشها و نحوه تعامل آنها بر یكدیگر میباشد و دیگری به تغییرات مستمر و پیوسته فرهنگ اشاره میكند. از طریق توجه به هر دو الگوی مكانیسم فرهنگی و مكانیسم تغییرات، میتوان بسیاری از موارد فرهنگی را مورد بررسی قرار داد و حتی برخی تغیرات فرهنگی را با دیدگاهی آیندهنگر درمسیری مشخص مفروض دانست.
الف) الگوی مكانیسم فرهنگ ؛
همانگونه كه پیشتر هم اشاره شد، فرهنگ در سه حوزه عمل میكند كه با هم در تعاملی پیوسته و مستمر میباشند و در نهایت چرخه تولید و بازتولید فرهنگ را تشكیل میدهند :
۱- حوزه شناختی
۲- حوزه هنجاری
۳- حوزه مادی و محیطی
حوزه (بخش) شناختی :
چگونگی شناخت انسان از خود، دیگران و دنیای پیرامونش در این بخش قرار میگیرد. به بیان دیگر، ساختار منطق و اندیشه و جنس تفكر از جمله مواردی هستند كه در این بخش شكل گرفته، بنیان فكری و شناختی فرد و گاه جامعه را به وجود میآورند. تمامی ساز و كارهای شناختی نیز در این بخش واقعند. بنابراین علم، فلسفه، منطق و دین را میتوان در این محدوده مورد توجه و بررسی قرار داد.
این بخش مهمترین قسمت در بررسی ساز و كار فرهنگ میباشد و تعیین این كه آیا فرهنگشناسی، خصلت علمی دارد یا نه را با كنكاش در این بخش میتوان مشخص نمود.
بخش هنجاری :
بر اساس شناخت حاصله، الگوهای رفتاری و عملكردی مشخص خواهد شد كه آنها را هنجار نامیدهاند. بنابراین نوع و نحوه عملكرد انسانها تابع الگوهای شناختی است.
بخش مادی :
این بخش نتیجه كاركرد دو بخش پیشین میباشد، بدین معنا كه تعامل دو بخش شناختی و هنجاری در بخش مادی مشهود میباشد. بخش مادی به تكنولوژی و محصولات حاصله از آن و همچنین عمده محصولات فرهنگی و ابزار و وسائل اشاره دارد.
این سه بخش همواره در ارتباطی دو سویه با یكدیگر قرار میگیرند كه پویائی فرهنگ نیز از همینجا ناشی میشود.
ب) الگوی تغییرات فرهنگی (چرخه شكل / بدشكلی و نوشكلی FDR) ؛
فرهنگ در طول زمان و به شكلی پیوسته و تدریجی تغییر میكند. فرهنگ در طول زمان و در سه مرحله (فاز) دچار تغییرات میشود.
۱- مرحله شكل گیری (FORMATION) : در این مرحله هر سه بخش شناختی، هنجاری و مادی شكل گرفته و در تعامل با یكدیگر به تعادل رسیدهاند. بنابراین فرهنگ پاسخهائی مناسب به نیازها و انتظارات افراد میدهد.
۲- مرحله بد شكلی (DEFORMATION) : با بروز تغییرات در هر كدام از بخشها، تعامل موجود از تعادل كافی برخوردار نبوده، لذا الگوی عملكردی با اخلال روبرو خواهد شد.
۳- مرحله نوشكلی (REFORMATION) : پس از آن كه الگوی عملكردی فرهنگ، ناكارآمدی خود را نشان داد، این مرحله خواسته یا ناخواسته آغاز خواهد شد كه در آن ابتدا بخش شناختی مورد ارزیابی قرار میگیرد و تغییرات لازم را پیدا میكند تا بر اساس آن چنانچه لازم باشد هنجارهای جدید تعریف شود و الگو به حالت طبیعی خود بازگردد.
تبصره : باید دانست كه هر یك از سه بخش فرهنگ (ذكر شده در الگوی مكانیسم فرهنگ)، از الگوی تغییرات تاثیر میگیرند و بنابر این در هر راس از مثلث مكانیسم فرهنگ یك مثلث تغییرات فرهنگی قرار میگیرد.
نمونه تاریخی، قیام امام حسین (ع) ؛
در تاریخ اسلام و بهخصوص شیعه، حماسه سرخ و همیشه جاوید امام حسین (ع)، سرور آزادگان، جایگاهی ویژه دارد. چه از این حركت حماسی درسها میتوان آموخت و در این مجال اندك تنها از یك روزن كوچك به این واقعه نگاه خواهیم كرد.
پس از ابلاغ رسالت نبوی و استقرار دین اسلام، الگوئی جدید از آموزههای دینی در اختیار شیفتگان حقیقت قرار گرفت. اما پس از رحلت پیامبر این الگو دچار تغییراتی شد. اشرافیت عرب كه از مبارزه و رویاروئی مستقیم با خیزش اسلامی ناتوان مانده بود، برای حفظ قدرت و موقعیت خود با پذیرش ظاهری دین توحیدی به فكر نفوذ و كسب قدرت افتاد و اینگونه بود كه اشرافیت عرب راه حفظ موقعیت خود را در كسب قدرت در درون پیكره حكومت اسلامی دید.
اسلام نبوی از همان ابتدا نظارت اجتماعی را چه به شكل امر معروف و نهی از منكر و چه به طریق مشاوره و شورائی عمل كردن، مد نظر قرار داده بود. اما پس از درگذشت پیامبر اسلام، حضرت محمد (ص)، وضعیت تغییر كرد و این یعنی تغییر الگوی شناختی و هنجاری. اما هنوز سقیفه بنی ساعده و شورای انتخاب خلفاء تا حدودی چارچوب نظارتی جامعه بر اركان حكومتی را حفظ كرده بود (هرچند كه الگوی عملكردی با مشكلاتی روبرو بود). انتقادات ابوذر منجر به تبعید او به ربذه شد. اما با تمام این مشكلات، مادام كه حضرت امیرالمؤمنین علی (ع)در جامعه حضور داشت همچنان سایه عدالت بر جامعه اسلامی گسترده بود و هم ایشان بود كه بارها و بارها اشتباهات را گوشزد نموده، انحرافات را اصلاح نمودند، اما هنگامی كه معاویه شكل (و در نتیجه محتوای) حكومت اسلامی را تغییر داد و آن را به سمتی سلطنتی و حكومتی موروثی رهنمون کرد، كلیه درها به روی نظارت بر حكومت بسته شد و با این تغییر و انحراف، اسلام در مسیری افتاد كه ممكن بود ریشههای معنویت را بخشكاند و از اسلام تنها پوستهای بر جای گذارد. پس حركت تاریخی امام حسین (ع) در واقع تلاشی است جدی در زمینه اصلاح ساختار عملكردی حكومت اسلامی و بدین شكل، آن سرور آزادگان و یارانش در راه اصلاح دین اسلام جان خویش را هدیه نمودند .
پینوشت :
لینک مستقیم قسمت نخست همین مقاله / لینک مستقیم قسمت دوم
بیژن کیا :: mardillir@yahoo.com