برای انسان امروز که نیاز افزونی برای خلق اسطوره جهت خلق هویت تاریخی خود پیدا نموده،
خلق هویت تاریخی همپای آفرینش، امید محسوب میشود. شاید به سادگی بتوان این انسان را متصور بود که اعتقاد خود را نسبت به هویت تاریخی از دست داده است. این انسان ناامید است. حاصل ناامیدی، استرس، بیقیدی و سرخوشی نامتعهد است.
نیمی از عمر خود را به تمسخر آنچه دیگران به آن اعتقاد دارند، میگذاریم و نیمی دیگر را در اعتقاد به آنچه دیگران به تمسخر میگیرند. (۱)
شمادر مواجهه با متن (text) رمادی با سه لایه زبانی روبهرو هستید که این تعدد در لایهها، در ظاهر رسم الخط به چشم نمیخورد، بلکه در پیوست دهلیزها در ذهن و افادهی معانی واژهها در ذهن است که لایهها نمود مییابند.
ترتیب لایهها
۱- لایه یا ظاهر بیرونی که به نوع کاربرد زبان اسطورهای بستگی دارد.
۲- لایه میانه که زبان پوچ گرایانه (absurdis) است. این لایه بستگی به ذهنیت نویسنده دارد که در رمادی به شکل تراژدی شکل نایافته تجسم پیدا کرده است.
۳- این لایه زیرین متن (subject) از لایههای مهم و دست نایافتنی متن است. این لایه را «پوچی با نشاط» میتوان نام نهاد.
نکته : تعدد در لایهها به خاطر گستردگی در دایرهی واژگان است.
همانطور که اشاره شد، دست یازیدن بر لایهی زبانی سوم، زمانی میسر است که شما از دو لایهی اولیه عبور نموده باشید. شاید بتوان با اشاره به «دیدگاه امید عینی از آدورنو»، کمی راه را هموار نمود. آدورنو اعتقاد دارد که تا امید خود را به نظم مستقر جهانی به طور کامل از دست ندهیم، چیزی از امید در نمییابیم.
با توجه به سر خط داده شده توسط آدورنو و ارتباط آن با متن رمادی و مقولهی تمسخر هنجارهای اجتماعی-تاریخی که توسط متن رمادی انجام میپذیرد، مخاطب درمییابد که همه چيز از دست رفته است.
نویسنده رمادی به بازنمایی این را میگوید، این ارزشها (کلیات تاریخ) بعد از این چیزی نیست جز فرهنگ عامه (مردمی، pop calctur)، که در عین ارزشمند بودن دارای پشتوانهی نظری صحیح نیستند. و شاید با یک نگاه بیرونی به درون دریابیم که شمار زیادی از این ارزشها از بیسوادی، سوءتعابیر، سوءاستفادههای اشخاص و ... به وجود آمده باشد.
تا قبل از مطالعه متن رمادی، خواننده ارزشهایی را برای هویت خویش تصویر نمینمود. ولی با این روایات است که نویسنده با اشاراتی هر چند کوتاه، اما متاثر، واکنش شما را بر میانگیزد، تا لحظهای به هویت تاریخی خویش به دیدهی شک بنگرید. نکته تامل برانگیز همین حس شک است. جنس این شک چیست ؟
برای انسان امروز که نیاز افزونی برای خلق اسطوره جهت خلق هویت تاریخی خود پیدا نموده،
خلق هویت تاریخی همپای آفرینش، امید محسوب میشود. شاید به سادگی بتوان این انسان را متصور بود که اعتقاد خود را نسبت به هویت تاریخی از دست داده است. این انسان ناامید است. حاصل ناامیدی، استرس، بیقیدی و سرخوشی نامتعهد است.
جمع نمودن مقوله تراژدی و سرخوشی
نشاط تراژدینویس را نباید در مضامین اساطیریاش جستجو کرد، و شاید نه حتا در فضای اسطورههایش، نشاط تراژدینویس در طرز بیانش نهفته است. در شکلی که اسطوره خود را در آن بیان مینماید. شما بعد از کلام اسطورهای رمادی درمییابید که نویسنده هیچ برج عاج نشینی را برای شما باقی نمیگذارد. هیچ برج عاج نشینی نیست که تاریخ شما را قداست بخشد. شما در دهلیز، دهلیز ناکجا آباد رمادی، به جستجوی ریسمانی از ارزشها هستید که بدان دست یازید. اما دریغا، هیچ ندارد به شما پیشکش کند.
شما در هر گذر از دهلیز و ورود به دهلیز دیگر، استرس مشهودتری را دارا خواهید شد. آنچه قطعن به شما هدیه میدارد، شک به ارزشها و حصول آن در ناامیدی است. رمادی شما را وامیدارد به آنچه تا امروز حریم امن مینامیدید، خود تعرض کنید. تعرضی با تمسخر و خنده. اعتقاد به کنش اخلاقی (moral) از دست میرود.
شوخ طبعی در نمایشنامههای (theater of absurd) «بکت» نجات یافته است، زیرا آنها بیننده را وامیدارند به مهمل بودن خنده بخندد، به نومیدی بخندد. رمادی دربی برای دخول ندارد و دربی برای خروج هم ندارد. آنچه میدانید ورود بدان است و بس، همچون هویت تاریخی خویش، نمیدانید کی بدان دل بستید ؟؟!! و آیا دل بریدن از آن حاصلپذیر است ؟؟ آنچه میدانید تغذیه از انبوهی از تاریخ شفاهی است که به یاری ابر روایتها، آنها را مشروع نمودهاید. از مدخلهای این تاریخ آگاه نیستید.
شک در هویت تاریخ، شک در فرهنگ و زبان خویش، عناصر تشکیل دهنده رمادیاند. ناامیدی، بعد از این تکلیف خودتان را گنگ-روشن میدانید.
«پدرم میگوید گاه مادر هستی امیدهای ما را چون کهنهی خون آلود حیض خود به دور میافکند.»(۲)
پينوشت :
(۱) مقدمه نویسنده. استفانو بنینی. کافه زیر دریا.
(۲) رمادی. دهلیز سوم. «زابراه».
حسين محمدي :: domino-adabi@parsimail.com