روحانیت، مقابل حاکمیت
...



روحانیت خارج از حکومت همواره مشی عدالت خواهانه خویش را حفظ می کردند اما فاصله حاکمیت پهلوی با روحانیت آن قدر زیاد شد که عدالت خواهی روحانیت به سمت مبارزه علنی با شاه برود و حکومتی را تشکیل دهد که حتی روش برقراری آن به دموکرات ترین شکل ممکن بود. روحانیت حاضر به برقراری حکومت با مدلی ترکیبی از سنت و مدرنیته شد زیرا نمی توانست دین گریزی و سنت ستیزی پهلوی ها را تحمل نماید.
نخست

پس از انقلاب مشروطه و دگرگونی اوضاع اجتماعی، روحانیت نیز خود را مبرا از این تغییرات ندید و وارد عرصه های جدید شد. روحانیت شیعه ایرانی از رهبران اولیه انقلاب مشروطه بود، هرچند که در آغاز روحانیون پیش از آزادیخواهی، عدالت طلب بودند؛ لیکن موج سنگین مطالبات فروخفته مردم اوضاع را به سمتی دیگر برد.

روحانیت شیعه از همان آغاز سر مخالفت با حکومت دربار داشت، هرچند که نظراتی همچون سلطنت شیعه و امثال اینان دلیلی بود بر کنار آمدن آنان با سلطان حافظ دین، ولیکن آموزه های آنان از مقتدای عدالت خواه خویش ایشان را همواره در خطی خارج از خط حکومت قرار می داد. با این حال مواضع روحانیت شیعه همواره با اختلافاتی شدید روبه رو بود، چه بسا این تکثر آرا ریشه در فاصله هزار ساله آنان با آخرین امام خویش بود. میان شیخ فضل الله نوری، آیت الله طباطبائی و بهبهانی و سپس آیت الله نائینی فاصله بسیاری است. نوری به شدت معتقد به مشروعیت دینی در تمام ارکان بود. طباطبائی و بهبهانی سردمدار مشروطیت عدالت خواه و سرانجام نائینی مدافع حکومتی آزاد است ولو با حفظ شوارع مذهبی.

آن چه مشخص است شیوه معلم و متعلمی که در حوزه های علمیه برقرار بود، شاگرداد مجتهدین بزرگ آن دوران را نیز هم رای و هم مسلک آنان تربیت می کرد. به همین سبب این سنت ها ولو با تغییراتی کمابیش مختلف، سال ها بعد در اوان انقلاب اسلامی ادامه داشت.


دوم

مبارزه شدید رضا شاه با عناصر سنتی اجتماع از جمله روحانیت سبب شد تا نیرویی عظیم در روحانیت ذخیره و حفظ شود و در سالهای بعد به کار آید. هرچند رضا شاه در ابتدا در این مبارزات بسیار موفق بود و توانست روحانیت را به کنج حوزه های علمیه کوچ دهد اما میزان وجاهت یک فرد آن قدر بالا بود که حتی رضا شاه نیز به خود اجازه مداخله در این امور را نمی داد. آیت الله بروجردی مرجع بزرگ و یگانه شیعیان آن عصر، پس از هجرت از نجف به قم ناگهان سدی بزرگ مقابل روحانی ستیزی رضا شاه ایجاد کرد؛ سدی که تا سالهای آغازین حکومت محمدرضا پهلوی نیز برقرار بود.

آیت الله بروجردی حوزه های علمیه را مجددا رونق بخشید، حوزه هایی که به سبب سیاسی شدن فراوان پس از انقلاب مشروطه، همچنین دین ستیزی رضا شاه مدتی به سکون و سکوت افتاده بود، ولی آیت الله بزرگ شیعه این اوضاع را تغییر داد.


سوم

پس از پایان حکومت رضا شاه و تبعید او به دست متفقین، محمدرضا، پسر جوان و خام او بر این مسند تکیه زد. محمدرضا نیز چونان پدر در ابتدا خود را فردی مذهبی نشان داد، به قم رفت و با آیت الله بروجردی ملاقات کرد و خاضعانه از او به خاطر اعمال پدرش عذرخواهی کرد و سعی داشت از ایشان دلجویی نماید.

از طرفی فضای نسبتا باز و آزادی پس از سقوط رضا شاه به وجود آمد که معلول ضعف محمدرضا در کشور داری و سرگرمی ابرقدرت های جهانی به مسائل و مصائب پس از جنگ جهانی بود. همین باعث شد تا شرایط برای جامعه ای آزاد آماده شود و احزاب در این فضای جدید هوایی تازه را تنفس کنند. در حقیقت روی کار آمدن مصدق خود سرانجامی بود بر این دوران آزاد هرچند که فرجامی تلخ یافت ولی شاخصه چشمگیر این دوره بر دوران پیشین به جز ملی شدن صنعت نفت همکاری و همراهی روحانیت با مصدق بود.

در آن زمان روحانیت از لحاظ فکری عملا دسته بندی شده بود. روحانیون جوان به رهبری نواب صفوی، گروهی تندرو بودند که فاصله خود را با حکومت دائما جدا می کردند و در این راه دست به خشونت و درگیری آشکار مسلحانه زدند. گروه دوم روحانیون مقیم تهران به رهبری آیت الله کاشانی بودند. کاشانی روحانی سرشناس تهران بود که چندین بار به نمایندگی از تهرانی ها به مجلس نیز راه یافت. وی مورد احترام همگان بود و جایگاه خاصی میان مردم پایتخت داشت. هر چند مدتی به جبل عامل لبنان تبعید شد ولی به دلیل همان فضای آزاد به تهران بازگشت و بار دیگر به مجلس راه یافت. این دسته از روحانیون از همان آغاز نه تنها قصد همکاری با حکومت را داشتند که قائل به دخالت مستقیم در امور بودند هرچند با مشی محافظه کارانه. سرانجام دسته سوم به رهبری آیت الله بروجردی در قم بود که به شدت از سیاست دوری می جست هرچند که گهگاه سیاسیون را نیز به حضور می پذیرفت اما همان طور که گفته شد پاسخ آنان را سیاسی نمی داد و از حد تذکر و نصیحت فراتر نمی رفت و خود را همواره مردی دینی می دانست.


چهارم

حدود دوازده سال پس از شکست نهضت ملی و کودتای ٢٨ مرداد با درگذشت آیت الله بروجردی، قلع و قمع هواداران نواب صفوی و خانه نشینی آیت الله کاشانی، برای محمدرضا که اکنون تبدیل به دیکتاتوری تمام عیار شده، زمانی فوق العاده بود تا به رویای پدر حقیقت بخشد و در صدد حذف کامل روحانیت و شروع نوسازی با قوانین جدید و ضد سنتی خود شود.

در این زمان نیز مخالفان روحانی شاه بازهم سه دسته شدند. این بار مهمترین دلیل برای این جدایی ها نبود جانشین مناسب و یکتا برای آیت الله بروجردی بود. این دسته بندی بسیار مهم تاثیرگذارتر از گروه بندی های پیشین بود، چرا که همین روحانیون بودند که پایه انقلاب ایران را ساختند و سرانجام آن را رهبری و سپس پیروز ساختند.

دسته ی اول شامل آیت الله هایی بود که بیشترین قرابت فکری و ایدئولوژیک را با آیت الله بروجری داشتند. این گروه را رهبری سه گانه آیت الله خوئی، آیت الله احمد خراسانی و آیت الله مرعشی نجفی هدایت می کرد. هرچند اینان به شدت از سیاست دوری می جستند و به سنت استاد خویش وفادار بودند لیکن شدت فساد اجتماعی و سیاست های دین ستیزی محمدرضا شاه که او را عملا مقابل جامعه سنتی و مذهبی ایران قرار می داد، آن قدر بود که حتی اینان نیز نتوانند سکوت کنند. هرچند که دخالت آنان از حد تذکر فراتر نمی رفت. در همین مورد مرحوم حجت الاسلام احمد خمینی می گوید: « عمده آخوندها تا دهه ١٣۵٠ غیر سیاسی بودند، نه با شاه مخالفت می کردند و نه آشکارا پشتیبان او بودند اما ناگهان به انقلاب پیوستند زیرا رژیم در رویایی با فساد اخلاقی و زدودن خیابان ها از بی بند و باری شکست خورده بود. » (١)

اما روحانیون دیگری که در صف مخالفین شاه قرار می گرفتند افرادی بودند که با مشی متعادل در مقابل شاه می ایستادند. آیت الله گلپایگانی در قم، آیت الله میلانی در مشهد و آیت الله شریعتمداری، روحانی متنفذ تبریزی رهبران این طیف بودند. حضور آیت الله زنجانی که از همراهان مصدق در نهضت ملی و یکی از روحانیون قدیمی و با سابقه تهران، نیز شاخص این گروه بود. آن چه در این گروه رسما نمود داشت عدم مخالفت آنان با لغو سلطنت و صیانت کامل از قانون اساسی بود. می توان گفت اینان خواستار اجرای کامل قانون اساسی بودند که آشکارا از سوی محمدرضا نقض می شد. در حقیقت این گروه از روحانیون بزرگترین و اصلی ترین حامیان مشروطه بودند. مخالفت این دسته از روحانیون و میانه روی آنان تا سال های ۵٤ - ۵٦ ادامه داشت اما پس از آن سیاست های غلط شاه و تندروی های روزافزون او در مقابل روحانیت و جمعیت های سنتی که عموما اهالی بازار را شکل می دادند، همچنین کنترل نهاد های مذهبی با تشکیل حزب رستاخیز، مشی آنان را تغییر داد و آیت الله های میانه رو را به انتقاد و مخالفت علنی با شاه و سپس قرار گرفتن آن ها در صف مبارزه با وی مجبور ساخت.


گروه سوم روحانیت که آشکارا با تندترین مواضع علیه شاه فعالیت می کرد توسط آیت الله خمینی رهبری می شد. انسجام و هدایت این گروه نشانه نفوذ فوق العاده شخص آیت الله خمینی در این طیف بود. آیت الله خمینی تا قبل از وقایع سالهای آغازین دهه چهل هرگز آشکارا مقابل شاه و سلطنت نایستاد. آیت الله خمینی در کتاب کشف الاسرار خود می گوید: « ... آن طور که بیان کردیم اگر سلطنت و حکومت تشکیل شود هر خردمندی تصدیق می کند که آن خوب است و مطابق مصالح کشور و مردم است. البته تشکیلاتی که بر اساس احکام خداوند و عدل الهی تشکیل شود بهترین تشکیلات است... » (٢) اما آنچه به این منش ایشان پایان داد حوادث قیام پانزده خرداد بود. از این زمان به بعد آیت الله خمینی مبازات خود را به گونه دیگری ادامه داد و عملا وارد فاز مبارزه مستقیم شد. شاگرد شاخص آیت الله خمینی، آیت الله منتظری بود که در غیاب او هدایت شبکه مخفی و نیمه رسمی او را در داخل کشور هدایت می کرد. رهبری سیاسی این گروه با آیت الله محمد بهشتی روحانی تحصیل کرده ای بود که با وجود همکاری با رژیم ( تدوین کتب درسی ) در صف مخالفین شاه بود. آیت الله مرتضی مطهری نیز ایدئولوگ رسمی این گروه بود. نظریات مدرن وی نشان از همراهی وی با افرادی خارج از روحانیت بود. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی و حجت الاسلام خامنه ای دو عضر جوان این گروه بودند. هاشمی رفسنجانی بیشتر در کارهای اجرایی سازمان بود و حجت الاسلام خامنه ای به عنوان مبلغ آرا و نظرات آیت الله خمینی مشغول به فعالیت شده بود. او همچنین کتابی را پیرامون مسلمانان هند نوشت. وی فعالیت اصلی خود را در خراسان، مشهد و به طور کل در شرق کشور معطوف کرده بود. البته فراموش نشود که افراد دیگری همچون آیت الله باهنر، آیت الله سعیدی، آیت الله مفتح و ... نیز در این مسیر همراه آیت الله خمینی بودند. نباید فراموش کرد، نقش بی همتای آیت الله طالقانی در همراهی اینان با غیرروحانیون ملی – مذهبی مخالف شاه.

***

از آن چه گفته شد بر می آید که روحانیت خارج از حکومت همواره مشی عدالت خواهانه خویش را حفظ می کردند اما فاصله حاکمیت پهلوی با روحانیت آن قدر زیاد شد که عدالت خواهی روحانیت به سمت مبارزه علنی با شاه برود و حکومتی را تشکیل دهد که حتی روش برقراری آن به دموکرات ترین شکل ممکن بود. روحانیت حاضر به برقراری حکومت با مدلی ترکیبی از سنت و مدرنیته شد زیرا نمی توانست دین گریزی و سنت ستیزی پهلوی ها را تحمل نماید.

پی‌نوشت

(١) آبراهمیان/یرواند – ایران بین دو انقلاب ص ۵٨٤
(٢) کشف الاسرار نوشته آیت الله ( امام ) خمینی به سال ١٣٢٤ ص ١٨٦
این مطلب به نقل از همان کتاب ایران بین دو انقلاب آمده است. رج به همان بخش قبلی.

عکس‌ها از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران

جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com


  نظرات وارده :2



 


Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2005 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved