ادامه اعتراض

نقدی بر فیلم سربازهای جمعه به بهانه اکران آن


همه چیز گواه این بود که این بار از کارگردان با سابقه سینمای ایران پس از چند سال سکوت متوالی اثر متفاوتی خواهیم دید.
ماجراهایی که بر مسعود کیمیایی در چند ساله اخیر رفته بود نیز مزید بر علت شد که پس از تماشای تیتراژ دیدنی و جذاب سربازهای جمعه باور کنیم که کیمیایی این بار دریچه ای تازه را خواهد گشود.

فیلم با پای کوبی سربازها روی زمین باران خورده آغاز می شود که تماشاگر را به یاد "چند مرد خوب" اثر راب راینر می اندازد. تیتراژی جذاب و دوست داشتنی که شاید انرژی زیادی را به تماشاگر فیلم منتقل میکند.

اما همان چند سکانس ابتدای سربازهای جمعه کافیست تا بدانیم که باز هم با همان کیمیایی و همان دریچه های پیشین روبرو هستیم. انگار سرباز های جمعه قسمت دوم سریالی ست که با اعتراض آغاز شده است. همان تراژدی بی سرانجام با کاراکترهای سمبلیک و سرگردان و سناریویی مبهم و گنگ.

نخستین نقطه ضعف داستان از آشنایی اصف و رضا در سربازخانه با دیالوگ هایی ضعیف تصنعی و گاها مضحک و خنده دار آغاز میشود و دوباره همان واقعه همیشگی اتفاق می افتد.

شاید مشکل اساسی اینجاست که که سربازهای جمعه مثل اکثر اثار مسعود کیمیایی از فقدان یک فیلم نامه قوی و منسجم به شدت رنج می برد.

و بر همین اساس ضعف عمده در سربازهای جمعه سکانسها و شخصیت هایی هستند که از ابتدا تا پایان فیلم چرایی و چگونگی شان برای تمشاگر مبهم و گنگ باقی می ماند.

به عنوان مثال پولاد کیمیایی از ابتدای داستان همه چیزش نا مشخص و مبهم است. بازی ضعیف و پرداخت نامناسبی که روی شخصیت او به چشم می خورد باعث شده است تا حتی یک مفهوم ساده نیز از از کاراکتر او به بیننده منتقل نشود.

یا پژمان بازغی که حتی حذف کامل شخصیت او از داستان نیز لطمه ای را به فیلم نامه وارد نمی کند گویی یک وصله ناجور به نظر میرسد.

هیچ کس نمیداند که گروهبان کیست و چرا با گروه سربازان همراه می شود؟ و یا سکانس هایی همچون آواز خوانی بازغی و منزل گروهبان کلا از نظر مفهومی گنگ و بی معنی به نظر می آیند.

اما سرباز های جمعه از خانه نقره تازه آغاز می شود و فیلم با بازی جذاب و دیدنی اندیشه فولادوند رنگ و بوی بسیار بهتری به خود می گیرد. فضای شعرگونه ای ایجاد می شود که حس لازم را شاید حتی به تماشاگر عامی هم منتقل می کند. فلاش بک هایی که به عاشق شدن نقره و قتل استاد مربوط است پرداخت مناسبی دارد و شاید دلیل اساسی آن حذف شاخ و برگ های اضافی داستان باشد. این قسمت از سربازهای جمعه که البته بازی خوب و قابل قبول بیژن امکانیان را نیز به همراه دارد انصافا خوب و بلکه بسیار خوب است.

البته سربازهای جمعه نسبت به نسخه جشنواره سی و سه دقیقه کوتاه تر است و این موضوع علاوه بر ابهانات اساسی که خود فیلم نامه باعث آنهاست در بسیاری موارد فیلم را غیر قابل هضم و بی معنی می کند.
تماشاگر سینمایی بالاخره متوجه نمی شود که منظور فیلم از نمایش صحنه های مربوط به حرکت دسته جمعی مردم چیست ؟ در حالی که اساسا قرار است که سربازان به جمعیت راه پیما ملحق شوند و البته این سکانس که شاید جنجالی ترین و اساسی ترین بخش سربازهای جمعه باشد از فیلم حذف شده است.

سربازهای جمعه داستان چهار سرباز و یک گروهبان سال خورده است که به وضع رقت باری هر یک گرفتار مشکلات اساسی زندگی اند و نتیجتا در مواجهه با اولین مسیر ممکن سر به طغیان بر می دارند و به دل کشتارگاه می زنند.
و در اینجا یک بزن بزن قهرمانانه اتفاق می افتد میان اسطوره های محبوب و جذاب داستان و آدم های تنفر برانگیزی که به قول نقره در صحنه ای از فیلم : بسیار پر قدرت و ثروتمندند اما خانه اصلی آنها همان کشتارگاه است. در میانه نیز برشی کوتاه به فضای روشنفکر کشی که نیمی از توفیق این برش در تاثیر گذاری نیز مرهون اشعار قوی و پر مایه احمد شاملوست.

خوب که نگاه می کنیم مسعود کیمیایی در سربازهای جمعه همان کارگردان همیشگی ست. تفاوت هایش شاید مطرح کردن یک زن به عنوان قهرمان زخم خورده داستان برای اولین بار باشد و صحنه های حماسی و آرمانی داستان که این بار روی یک رابطه عاشقانه متفاوت متمرکز می شود.

در لحظات شعر گونه فیلم کیمیایی می کوشد که با تغییر فضای سرد و بی روح داستان پاسخی بر انتقادات همیشگی وارد بر خودش بیابد که البته نمونه اش را پیش از این و به سبکی دیگر در اعتراض نیز تجربه کرده بود اما این بار هم ثابت شد که کیمیایی همیشه کیمیایی ست.

حسین منصور :: mansour@sharghian.com

نظرات وارده :3



 

           

Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.