معرفی کتاب

چیزهایی هست که مزه می دهد


مقدمه

اصولا کتاب چیزی است خیلی خوب ولازم. اما همیشه اینطور نبوده است، یعنی ما نخواسته ایم از خوبی های آن بهره بگیریم.خیلی وقتها بوده که خیلی از ما ها کتابی را بدست گرفته ایم، چند صفحه ای از آن را خوانده ایم و بعد نشانه ای در میان - اینهم تازه اگر خیلی کارمان درست باشد!- گذاشته ایم و همه چیز تمام شده است.تمام کردن این کتابها معمولا یکی از دردناک ترین کارهایی است که بشر تاکنون نتوانسته است از عهده آن بر بیاید.اما این بخش از نشریه برای امر دیگری آفریده شده است. ده بار از روی این جمله بنویسید:"کتابخوان روشنفکر کسی است که هر کتاب را که بدست می گیرد تا آخر می خواند."
نه نه زود قضاوت نکنید . این ستون اینقدر ها هم که فکر می کنید استبدادی نیست!شما مختارطد روی این لینک کلیک نکنید، اما وقتی این اشتباه را کردید،وقتی متعهد شدید پیمان شکنی نفرمایید پلیز ! این آخری یک قانون کاملا عاشقانه است. عاشق بمانید تا خوشبخت شوید . همانطور که ویکتور هوگو می گوید:" خوشبخت کسی است که به یکی از این دو چیز دسترسی دارد : یکی کتابهای خوب و دیگری دوستانی اهل کتاب ." اینجا صفحه خوشبختی است . خوش آمدید.


اما برای اولین انتخاب میان اینهمه کتاب – با شمارگان کمتر از 3000 نسخه- انگشت می گذارم روی اثری متفاوت. کتابی که از واقعیتی پیچیده حرف می زند. چه حقیقتی سخت تر از انسان و چه واقعیتی ظریف تر و دردناک تر از روان انسان.
نه نتوانستید حدس بزنید! "نزدیکی " کتابی از حنیف قریشی و با ترجمه نیکی کریمی.
همانطور که مترجم در مقدمه کتاب می گوید:
"یادم می آید وقتی برای اولین بار نزدیکی را خواندم ، دلم نمی خواست تمام شودو بعد از خواندنش می خواستم همه را در لذتی که برده ام سهیم کنم!" اما به یقین ما تنها بخشی از آن لذت را خواهیم چشید.چرا که کناب علیرغم تمام شیوایی که از قلم حنیف قریشی بدست می دهد، در بخش هایی از ترجمه فارسی تیره و تار می شود و تانزدیکی های مرز ابهام هم پیش می رود. در بخش هایی از کتاب گویی مترجم کلمات را بسان مصالح دیوار – آنهم کاملا ناشیانه – در کنار هم می چیند بدون آنکه به عمق آنها توجهی کرده باشد. بگذریم.
داستان در فضایی کاملا واقعی اما دیالوگ هایی کاملا کوبنده و درس آمیز رخ می دهد. این قانون در تمامی 104 صفحه کتاب جریان دارد.شخصیت های این داستان به زیبایی تار و پود یک تابلوی نقاشی پرداخته شده اند. نویسنده پس از محو خواننده در کلمات و جملات کتاب ابایی از بیان سرخوردگی های فرویدی خود نیز ندارد.چندانکه در جایی به صراحت اشاره می کند که " هوس مرا به خنده می اندازد، چون ما را احمق می کند. اگر چه بهتر است احمق باشیم تا فاشیست."
فکر می کنم دیگر مجاب شده اید که این کتاب را حتما بخوانید. برای آشنایی بیشتر با نویسنده کتاب،کار دیگری از او با عنوان" روزی روزگاری دیروز" با ترجمه روان وزیبای جعفر مدرس صادقی هم هست که آنرا می توانید در آخرین شماره مجله هفت بخوانید ولذت ببرید.

منصور عزتی :: m.ezzati@gmail.com

نظرات وارده :1



 

           

Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.