|
طلسم شدگان ایرانی در المپیک
نگاهی به حضور ناموفق ورزشکاران ایرانی در المپیک ۲۰۰۴ آتن
یونان مجموعهای از گذشته های تاریخی مدرن و با شکوه و با آثاری که هر کدام بوی تمدن را می دهند ، روزگاری پر آشوب را در تاریخ خود داشت . زمانی یونانیان به آتنی و اسپارت مشهور شده بودند و سالها درگیر با یکدیگر . تک ابرقدرت آن روزگار ، پارسیان ایرانی ، با سرزمینی که غرب و شرق آن دهها تمدن را شامل می شد ، یکی از این دو را همواره تطمیع می کرد تا آنها را به جان هم اندازد . چرا که اتحاد این دو بزرگترین دشمن ایران بزرگ آن روز بود .
در میان این شلوغی و درگیری دائمی آتن و اسپارت کوهی مقدس وجود داشت به نام المپ ، جایی که اگر بار اول بود به آنجا می رفتی تصور می کردی در خواب هستی. آنجا جایی بود که آتنی ها و اسپارت را می دیدی که در کنار هم مشغول بازی های دوستانهای هستند . مسابقاتی که هدف آن خشنودی زئوس بزرگ و جایزه آن تنها حلقهی تاجی از برگ درخت زیتون بود . برگ زیتونی که از هر طلایی ارزشمند تر بود .
***
و امروز بعد از قرن ها یک بار دیگر تپهی المپ و معبد آکروپلیس و مردمانی که دیگر آتنی و اسپارت نیستند ، شاهد همان مسابقات هستند . مسابقاتی که دیگر چهرهی گذشته را ندارند . تنها نام بعضی از آن مسابقات و تا حدودی شکل و شمایل اجرای آنها مانند روزگار گذشته است . مسابقاتی که به میمنت کوه مقدس المپ ، المپیک نام گرفت .
سیاست مسابقاتی با هدف خشنودی و نزدیکی زئوس بزرگ ، بی سیاستی بود . فرار از همهی واهمه های دنیایی . رشته هایی همچون شمشیر بازی در المپیک بود ولی هیچ شباهتی به جنگ های تن به تن سربازان شمشیر به دست نداشت . گویی شمشیر آنها به جسم ورزشکار المپیکی نمی نشست . آتن و اسپارت تشنه به خون هم ، در هنگام مسابقات المپیک ، همهی خصومت ها را فراموش می کردند و ناگاه خود را بر فراز کوه المپ می دیدند ، با مشعلی روشن ، مشعلی که آتش آن تطمیع ایرانیان را مسخ کرده بود.
اما این بار دیگران نیز در المپیک هستند . دیگر آتن و اسپارتی وجود ندارد . اکنون ایون ها تنها با نام یونان در این مسابقات حاضرند . به جز آنها نام های آشنا و نا آشنای دیگری نیز به چشم می خورند. از ایرانیانی که روزی آنها را تطمیع می کردند ولی اکنون هیچ نشانی از آن گذشته ندارند تا کشوری با عمر کوتاه چند صد سال به نام آمریکا که جایگاه تمام ابرقدرت های تاریخ را یکجا تصاحب کرده و به جز اینان حتی کشورهایی هستند که هیچ نشانی از تاریخ ندارند .
***
ایرانیان مانند همیشه پر از ادعا در المپیک ظاهر شدند . پیش از رفتن آنها به یونان ، سردمداران ورزش ایران با امیدهای شاید تو خالی فریاد چندین مدال را سر دادند . و وعدهی پیروزی های بزرگ ، ولی ایرانیان مدتها است که به وعده عادت کرده اند . در آن افتتاحیه با شکوه که هر کشور و تمدن با تمام وجود به قصد نشان دادن خود آمده بودند ، ایرانیان با چنان شکل و شمایل نا آشنایی آمدند که حتی دل انیرانی (۱) هم به حال ایرانی سوخت . از ابرقدرتی بزرگ که روزی آتن و اسپارت یونانی را بازیچه خود داشت ، در رژه المپیک تنها یک زن بود. ، زنی با لباسی به شکل پوشش ادارههای دولتی ایران ! یونان میزبان المپیک ، لباس محلی گیلک های ایرانی را به رسمیت شناخت ولی ایرانیان خودشان به دست خود مجموعهای از سرشکستگی را برای ملت خود خریدند . چهرههای افسرده با بدترین نوع پوشش ، لباس هایی که نه رنگش ، نه طرحش و نه شکلش نشانی از آن تمدن پر افتخار را نداشت .
و افتتاحیه تمام شد . همان روز اول که قرعهی مسابقات مردان جودو را نشان می دادند . پرچمدار ایرانیان هم گروه با یک اسرائیلی شد . اسرائیل امروز دشمن ایران است و ایران دشمن اسرائیل . ربع قرن است که به خون هم تشنهاند ، بسیار بدتر از آتن و اسپارت آن روز . اما ایرانیان چه کردند . آرش نام ورزشکار ایرانی بود . آرش از مسابقه دادن با مرد اسرائیلی سر باز زد . و اسرائیلی بدون مسابقه پیروز شد . هدف آرش ایرانی چه بود ؟ ایرانیان می گویند که می خواهند اسرائیل را به رسمیت نشناسند . آنها می گویند اسرائیل غاصب است و غاصب را نمی شناسیم و آنان هم می گویند ایران حامی تروریست هاست. اما آیا این مسابقات معمولی است ؟ پس هدف المپیک کجا رفت؟ یعنی المپیک تبدیل به مکانی شده برای تبلیغ اهداف و آرمان ها ؟ در گذشته المپیک میزبان انسان هایی بود که با مرام دوستی و با هدف صلح و آرامش برای خشنودی زئوس پا به مسابقات می گذاشتند. کسانی که بدون نگاه به نژاد و رنگ و تمدن حریف به قصد خشنودی زئوس به رقابت می پرداختند . ولی آرش ایرانی روح المپیک را شکست . المپیک جای به رخ کشیدن اهداف سیاسی نبود . المپیک مکان نشان دادن آرمان های شخصی نبود . المپیک یک آرمان بیشتر نداشت و آن صلح و دوستی بود برای همه ، حتی اگر این دوستی فقط دو هفته باشد .
دیگران نیز آمدند . ایرانیان دیگری نیز پا به مسابقات گذاشتند . ابتدا از جودو شروع شد . بعد از آرش که به دست خودش حذف شد ، دیگران نیز یکی پس از دیگری حذف شدند . تک زن شرکت کننده ایرانی نیز به مقام بیست و هشتم رسید ! رشته او تیراندازی با اسلحه بود . دیگران نیز به همین شکل حذف شدند . دوچرخه سواران حتی به خط پایان نرسیدند . شناگر ایرانی که با سهمیه به المپیک آمده بود میان هشت نفر هفتم شد ! پرتابگر دیسک نیز حتی به رکورد خود هم نرسید . وزنه برداران نیز یک به یک مقابل وزنه های آهنی تسلیم شدند و حالا تنها امید ایرانیان در وزنه برداری به غولی است که میان آنها استثنا است (۲) دیگرانی هم که به میدان نیامده اند احتمالا سرنوشتی مانند پیشینیان خواهند داشت ، به جز یکی دو نفرشان که آنها هم با کلی اگر و اما منتظر سرنوشت خویش هستند .
***
و این سرنوشت ایرانیانی بود که با وعده های بسیار آمدند تا هرچه بیشتر حرف زدند کمتر عمل کنند . گویی برای ایرانیان باید رستم و سهراب و اسفندیاری دوباره زنده شوند تا شاید برای چند وقت هم شده دل ایرانیان را به تک مدال ها خوش کنند و شاید هم آبروی آنها را برای مدتی حفظ کنند . طرحی نو باید انداخت برای ایرانیانی که هنوز گرفتار طلسم شعله های مشعل المپیک هستند اما این بار به نوعی دیگر .
---
پ.ن
(۱) در اساطیر ایرانی واژه انیرانی به مردم غیر ایرانی گفته می شد .
(۲) این یادداشت پیش از مسابقه حسین رضا زاده نوشته شده است .
جلال افشار :: afshar@sharghian.com
نظرات وارده :1

|