|
یتیمی با هزاران دایه
سیاست خارجی ایران یتیم بیمادری است كه در عین بیسرپرستی بیشترین مدعی دایگی را نیز دارد . پس از پیروزی انقلاب این طفل بیمادر با چند درد به ظاهر درمان ناپذیر متولد شد . دردهائی كه هر یك ضرباتی آنچنان جبرانناپذیر بر پیكره منافع ملت ایران وارد كردهاند كه تا سالها پس از جشن گذشت ربع قرن از حركت انقلابی ایرانیان ، تاوان آن بر گرده نسلهای آینده سنگینی خواهد كرد :
1- حاكمیت دیدگاه ایدئولوژیك بر كنشها و واكنشهای دستگاه سیاست خارجی :
با پیروزی غافلگیرانه انقلاب اسلامی در بهمن 57 رهبران و مسؤولان نظام نوپا ، سرمست از پیروزی سریع و آسان بر دشمن به ظاهر شكستناپذیر خویش ، رسالت جهانی اسلام را یادآور شدند و به سودای « صدور انقلاب » درغلطیدند ، اصلاح جهان و نجات ملتهای دربند را پس از اصلاح ایران خواستار شدند و تحقق بهشت موعودی چون ایران در دیگر بخشهای این كُره خاكی را ؛ تاسیس واحد « جنبشهای آزادیبخش » در سپاه پاسداران نوپا و حمایتهای مالی و تسلیحاتی از گروههای مبارز و شورشی در كشورهای مختلف جلوهای از این سیاست بود . هر چند در سالهای بعد و با افزایش فشارهای بینالمللی ، شعار بلندپروازانه « صدور انقلاب » جای خویش را به شعار ایجاد آرمانشهر در ایران برای الگوبرداری مستضعفان جهان داد اما حتی تحقق این آرمانشهر نیز ناكام ماند ؛ گفتن از آن آرمانشهر موعود به افسانه تبدیل گشت و آرزوی رهبران انقلاب هرگز تحقق نیافت ؛ جلوههای حاكمیت فقه در ایران پس از انقلاب و سایه گسترده حكومت ایدئولوژیك و نتایج ناخواسته و مستقیم آن ، مسلمانان و حتی شیعیان آنسوی مرزها را در هراس فروبرد آنچنان كه به صراحت از چنین الگوئی فاصله گرفته و تحقق آن را ناممكن میدانند و حتی برای دفاع از اندیشه خویش از آن تبری میجویند . سودای صدور انقلاب اما حاصل اندیشه باطل تاسیس دولت سراسر حقیقت در ایران بود ، دولتی ایدئولوژیك كه یكبار برای همیشه تكلیف حقیقت را روشن ساخته و پرسشها را پاسخ گفته است . پندار باطل جاودانگی این حقیقت تازه ، آنچنان حاكمان جدید را به وجد آورده بود كه دیگر گفتن از حد و مرز محدودهای به نام ایران را برنمیتافتند . جهان اسلام را زیر عنوان پروژه « امت و امامت » دكتر شریعتی تحلیل میكردند و به دنبال تعمیم الگوی خویش بودند ، از دیوار لانه شیطان بالا میرفتند ، رهبر ایران را « ولی امر مسلمین » میخواندند و همگان را به چنگ زدن به این ریسمان الهی دعوت میكردند . حاصل اما مطابق غایت آرمان انقلابیون نبود . به جای صدور مهر و رحمت و عطوفت ، غیظ و خشم و خشونت بود كه به مبارزان پیشكش شد ، هدیه سلاح به جای قلم ، مكافات به جای مدارا ، انتقام به جای بخشش ؛ چنین شد كه تصویر دنیا از این مبارزان حتی آنجا كه در مبارزه خویش محق و صادق بودند جز تروریستهای خشونتگرا نبود كه آنها به جای جنگیدن برای رهائی و زیستنی بر مدار تساهل ، مبارزه برای اثبات برتری خویش را آموخته بودند و حاكمیت اسطوره خود را . به جای استدلال شلیك میكردند و به جای تردید و پرسش سرود حماسی زمزمه میكردند . تدبیر را در سایه سلاح ، سازش میدیدند و مذاكره كننده را خائن ؛ اینچنین بود كه سفیر گلولهشان طنین آزادی وطن نداشت ، صدای خون بود و انتقام ، صلای مرگ بود و نیستی نه ندای شهادت و هستی ؛
تداوم حاكمیت ایدئولوژی گرائی جائی برای تامین منافع ملی ایران باقی نگذاشته است ، در جای جای تحولات جهانی آنچنان كه رسم دولتهای عصر جدید است این « تامین منافع ملی » است كه نخستین شاخصه موضعگیری كشورها را تعیین میكند ، وابستگیهای منطقهای ، مذهبی ، قومی و زبانی به گروهی خاص یا كشوری ویژه جائی در این میان ندارد . ایران اما در تمامی این سالها به تمامی از این ویژگی بنیادی بیبهره بوده است : فرزند معلول دیگری از فاجعه حاكمیت ایدئولوژی .
2- دستگاهی با هزاران سخنگو :
محافظهكاران اقتدارگرا در تمامی سالهای پس از دوم خرداد كوشیدند كه به جهانیان بقبولانند كه « دولت مدرن » در ایران هیچكاره است و كانون قدرت در جائی دیگر نهفته است و البته موفق بودهاند ، چنین است كه در تعاملات جهانی سخنان دولتمردان ایرانی چندان جدی گرفته نمیشود و تا مردی در قامت شیخ دیپلماتی چون حسن روحانی كه « نماینده حاكمیت » خوانده میشود نباشد مذاكرهای صورت نمیپذیرد و توافقی حاصل نمیآید . البته این فرزند یتیم ، دایگان دیگری نیز دارد ، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تاكنون بارها به دلیل رسالتی كه بنابر قانون اساسی و انگیزهی نخستین تاسیس سپاه جهت حفاظت از انقلاب برای خویش قائل بوده است به صدور بیانیههائی مبادرت ورزیده است كه حاصلی جز مخدوش شدن عرصه سیاست خارجی به دنبال نداشته است ، دولتهای خارجی همیشه در این صحنه آشفته مبهوت میمانند كه چه كس آخرین تصمیم را خواهد گرفت ؟ سخنان و موضعگیری كدام نهاد موضع رسمی و قطعی حاكمیت ایران خواهد بود ؟
ستادهای نماز جمعه و امامان جمعه منصوب حكومت نیز از این جملهاند . نماز جمعه تهران به عنوان یكی از تریبونهای رسمی حاكمیت ایران همواره چنین كاركردی داشته است ، سخنان بلندپروازانه ایدئولوگهای نظام ، آب گل آلود سیاست خارجی ایران را گل آلودتر كرده تا فرصتطلبان ایرانی و دولتمردان خارجی ماهی خویش از این آب صید كنند .
عملكرد صدا و سیمای ایران در زمان حمله آمریكا به عراق جلوهای دیگر از دلسوزیهای این دایههای خودخوانده بود ؛ تلویزیون دولتی ایران در حمایت از رژیم صدام حسین تا آنجا پیش رفت كه صدای اعتراض وزیر خارجه ایران نیز بلند شد . لاریجانی بر روی مهره سوخته شرط بسته بود . اهل تدبیر و تحقیق اما كار صدام را پایان یافته میدانستند . این را تجربه فریاد میزد ، ارتش آمریكا اهل جنگ كلاسیك است پس تن به ویتنامی دیگر نخواهد داد ، این ارتش ابتدا تمامی زیربناهای اقتصادی و نظامی حریف را نابود میسازد و آنگاه با دشمن بیرمق كه تنها سرمایهاش جسم سربازان و اندكی سلاح سبك است مواجه میشود ، نوبت به درگیری تن به تن نمیرسد كه ویتنامی دیگر آفریده شود . صربستان وارث ارتش یوگسلاوی به عنوان پنجمین قدرت نظامی جهان تنها پس از چند هفته از پای درآمد . رژیم صدام نیز ؛
داستان اما به همین جا ختم نشد . سقوط صدام حسین اگر چه نقش سیمای فارسی زبان را كمرنگ ساخت اما عرصه خبررسانی را به شبكه العالم جمهوری اسلامی سپرد ، اینبار نوبت به نقشآفرینی العالم رسیده بود ، حمایت از مقتدی صدر در دستور كار قرار گرفت ، چنین بود كه عراق صحنه جدالی بیپایان و خونین تصویر شد كه تنها و تنها كشته از آن برمیآید و ویرانی ، تصویر هر روز عراق اشغالی – چون فلسطین اشغالی – خون است و انفجار و مرگ و شیون ؛ العالم به نفوذ خویش در قلب مردم عراق ادامه داد تا آنجا كه محبوبترین شبكه عربی نزد مردم این كشور شد . این نقش اما بیش از طاقت گُرده العالم بود چه آنها خشونت را تصویر میكردند و ویرانی را ، یاس را و خرابی را ، زوال امید را و شلیك گلوله را ؛ العالم نیز چون همزاد فارسی خویش شورشیان مقتدی صدر را « نیروهای مردمی » مینامد و بی اشاره به مخفی شدن نیروهای صدر در حرم امام علی (ع) ، آمریكائیان را به دلیل محاصره حرم و شلیك به آن نكوهش میكند : كتمان حقیقتی روشنتر از آفتاب .
3- از دیپلماسی به میدان جنگ :
هنوز پرونده ایران روی میز آژانس جهانی انرژی اتمی است . كار نماینده حاكمیت هر روز مشكلتر میشود ، ایران بر سر تغییر موضع خویش ایستاده است ، دولتهای اروپائی را به سبب عدم پایبندی به توافق تهران نكوهش میكند و برنامههای خویش از سر میگیرد ، این اما تمام واقعیت نیست ، عضو هیات نمایندگی ایران برگهای را در مقابل طرف اروپائی خویش نهاد كه او را غرق در تعجب نمود : « ایران حاضر است داوطلبانه غنیسازی اورانیم را متوقف سازد ، پروتكل الحاقی را امضا كند ، درهای مراكز هستهای خویش را هر زمان كه اروپا بخواهد بگشاید ، با آژانس بینالمللی انرژی اتمی بیش از پیش همكاری كند …. » ایران در موضع ضعف است ، اروپا به این نكته پی برده است ، همین است كه با آمریكا از در هماوردی با ایران درآمده است و در سكوت ، هدایت پرونده ایران را به شورای امنیت پی میگیرد . این همهمه را اما صدائی شكست : « ما منتظر حمله دیگران نمیمانیم » شمخانی كه این جمله را گفت دنیا در لحظهای بعد از آن باخبر شده بود . گوئی مردان نظامی هرگز قادر به دوپهلوگوئیهای سیاستمدارن نیستند و از این نكته بیخبرند كه در پس هر واژه كوهی معنا نهفته است ؛ آصفی اما كوشید در مقام سخنگوئی وزیر بیوزارتخانه سخنان شمخانی را كمی تلطیف كند هرچند موضعگیری او جائی برای تردید و اما و اگر باقی نگذاشته بود جز تردیدهای سیاستمدارنه كه روشنترین سخنان را هم میتوان دگرگونه فهمید ( توجیه كرد ) . پیش از آن خاتمی نیز لحن كلام خویش را تغییر داده بود : « ما از جنگ ، رفتن پرونده ایران به شورای امنیت ، تنش با آژانس جهانی انرژی اتمی استقبال نمیكنیم » . این اولین بار بود كه خاتمی به صراحت از جنگ میگفت ، جنگی كه هر روز در افقی نزدیكتر هیبت ترسناك خویش را به رخ میكشد . این روزها نام ایران و اسرائیل بسیار در كنار هم دیده میشود : موشك شهاب 3 در كنار نیروگاه دمونا .
****
روحانیون حاكم به هر خواستهای تن میدهند تا بمانند ، این رسم قدرت است ، قدرتی كه بر اخلاق بنا نشده است و به رای مردم نیز تكیه ندارد ، قدرتی كه نشئهاش پاكترین و والاترین مردمان روزگار را نیز به كام استبداد كشیده است ، قدرتی كه هر كه را بالاتر نشیند مسندی اسطورهایتر میبخشد كه این سنت ایدئولوژیهاست ؛ این داستان اما آنجا دگرگون شده است كه نظارت نمایندگان مردم بر اسب چموش دیكتاتوری لگام زده است . روزگاری دور دكتر شریعتی گفته بود آینده از آن « اسلام منهای روحانیت » است دكتر سروش اما دو دهه پس از آن ادعای درشتی – به تعبیر خودش – كرد و آینده را نه از آن « اسلام منهای روحانیت » كه از آن « روحانیت منهای اسلام » نامید ؛
حاكمان ایران گفتگو میكنند تا بپذیرند ، میپذیرند تا جلوی واژگونی خویش را بگیرند ، واژگونی نه به دست جنبشی داخلی كه به گردش قلم و شلیك گلوله ابرقدرتی خارجی ؛ حاكمیت ایران راز ماندن را دریافته است . دولتی كه به مردم خویش پشت كند برای پشت دادن ، جز بیگانه و نامحرم ، محرمی نخواهد یافت و البته این دوران نیز دوامی نخواهد داشت كه این رسم تاریخ است .
مسعود برجیان:: borjian@sharghian.com
نظرات وارده :1

|