|
جایگاه خیال در عرفان
" هر درونی که خیال اندیش شد
چون دلیل اری خیالش بیش شد "
مولانا جلال الدین محمد رومی
... جایگاه خیال در عرفان و ادبیات فارسی مرتفع و به نسبت ارتفاع - بی شک - دور
از دست و نیافتنی ست و در واقع از زمره ی اصطلاحات و کاربردهای عرفانی است که هرچه بیشتر برای یافتن ژرفای معنایش می اندیشیم می خوانیم و مراقبه می کنیم از لفظ دورتر شده و به فحوای ان نزدیک می گردیم .
به همین خاطر لفظ پروری درباره ی این واژه بی نتیجه است . در اثار تمام عارفان ما - که ادیب نیز بوده اند - رنگ خیال شیرینی خاطره انگیزی دارد .
در تمهیدات عین القضات غزلیات سنایی مثنوی مولانا جلال اثار سهروردی - که سراسر خیال و تمثیل است - تا غزلیات سبک هندی همچون غزلیات صایب .
گذری نیز بر دفتر اول مولانا می زنیم :
" نیست وش باشد خیال اندر روان تو جهانی بر خیالی بین روان
بر خیالی نامشان و ننگشان بر خیالی صلحشان و جنگشان
ان خیالاتی که دام اولیاست عکس مه رویان بستان خداست "
مثنوی - دفتر اول
درواقع روان و جان ادمی به عالم معقول(حقیقت) تعلق دارد اما خیال " نیست وش"
است یعنی خیال - در اصل - مفروضات و دانسته های حواس را در قالب صور ذهنی ثبت می کند .
در واقع صفات جمال قدس الهی به صورت الهامی در دل ولی منعکس می شود. مولانا و عارفان دیگر مسلمان درواقع خیال را " الهام الهی" دانسته اند .
از نظر مولانا خیال اوری هایی چون رویا عالم مثال است . که هر چیزی در عالم حس عالم شهادت بازتاب و سوادی از ان است که در هنر نیز شاهد ان هستیم و این عالم عالمیست که رسیدن به ان سیر و ادابی دارد .
مراتب عوالم در فلسفه ی اسلامی
واژه ی عالم در لغت علامت چیزی ست و در اصطلاح عبارت از همه ی ماسوی الله است .
در فلسفه ی اسلامی عوالم مراتبی دارند : عالم عقول عالم مثال عالم محسوسات ( که خود شامل عالم شهادت ناسوت ملکوت و لاهوت می گردد . ) درواقع این تقسیم بندی اساس فلسفه ی اسلامی است .
شاید ملاک تقسیم بندی عوالم درک وجود باشد . انسان ادراکات مختلف دارد و بوسیله ی هریک از انها با وجهه ای از وجود مواجه است .
همیشه در عالم یک تعلق وجود دارد یعنی تعلق جنبه ای از ادراک که به ما به ازای خود وجود است شاید بتوان گفت که همین وابستگی ست که " عالم " نامیده می شود.
علی شیروی :: ali_bibisekineh@yahoo.com
نظرات وارده :3

|