|
عرفان نابهنگام
یادواره سالروز میلاد مولای متقیان
آن دم که با نخستین ستاره آمد نام او بر تارک سینه بشریت رویید و هزاران قلب عاشق منتظر بوی بلوغ ستاره و کبوتر را از ارتفاع گریبانش بویید
وقتی که عشق در نگاه آسمانیش معنا شد و آن گاه که از دل مبدا آفرینش باب الحوائج همه دلهای عالمیان درخشید یوسفان بازار حبیب و یونسان دریادل را نای بودن نبود
و چون منزه ترین جایگاه هستی به قدوم مبارکش تطهیر شد ؛ علی یگانه شه ملک لافتای عالم آمد تا درخشنده سرلوحه جاودانه بشر گردد و حجت دادار جهان را تا ابد ابدیت بر انسان کامل گرداند.
و خاک کوچه های کوفه هنوز و تا همیشه در انتظار فرشته خصال مردیست که به قدوم مبارکش مناره های گنبد عرش سر تعظیم فرود آرند و به سجده از خود بی خودش فرشتگان عالم اشک شرم فروریزند.
و من امشب عاجزانه توی خلوت دلم نشسته ام و در جای جای آسمان وجودم چشم به راه ستاره وصل توام یا علی که مرا به ساحل نورانی معراجت بری که بوی وهم انگیز دریایش عاشقم میکند.
سخت در تحیرم که انگار دلم نمیخواهد آن حجم عظیم عرفان نابهنگام را باور کنم
سخت شرمگینم که پا در رکابت اگر داشتم طلحه بودم یا زبیر
قرآن به سر نیزه میدیدم شاید فریاد لا حکم الا لالله من نیز گوش حق پرست تاریخ را کر کرده بود
یا علی ... سخت حیرانم
میدانی حق کجاست و باطل کجا ولی از گلوی استدلال گر و سخت گیرت پایین نمیرود که چرا حقانیت خاموش ۲۵ سال سکوت میکند تا تزویر و ظلم عالم سوز خانمان عدالت و عشق را بسوزد
دلم از زمین و زمان پر است ... بین ارجحیت ها وامانده ام که عدالت اگر به بهای برچینی حکومت الهی باشد چگونه میباید و مصلحت کجاست
دلم میگیرد از مصلحت اندیشی های خودم آن گاه که در قاموس علی صلاح و مصلحت ویران ویران است
عرفانت را ... مرامت را ... طپش های قلب بی قرارت را میپرستم اما به گمانم اگر تلاقی تاریخی ما یکسان بود آبمان به یک جو نمیرفت
به گمانم شمشیر به رویت میکشیدم اما در نماز به سلوک عارفانه ات اقتدا میکردم و آن گاه که سر درون چاه میبردی خاک از روی شانه ات می ربودم
نمیدانم ... شاید از تو میخواستم باورم کنی
که من اگر شاخه شب بویی را میشکنم نه از سر عناد و کینه است که آن لحظه وجدان بیدار مرا راهی میدان کرده است
حسین منصور :: mansour@sharghian.com
نظرات وارده :3

|