|
آنها که می روند
آنها که می روند . آنها که می آیند . آنها که غریبانه آمدند . آنها که غریبانه رفتند . هیاهویی بود و بانگ و فریاد . فریاد عزا و ناله های از دست رفتن بزرگی . اما ناله ها بیشتر از همه به فریاد های تصنعی شبیه بود. نقاب اشک آلودی که پشت آن چهره ای شاید خندان بود ، نمی دانم ، شاید هم خوشحال از چنین مرگی.
***
حاج داود کریمی ، سربازی از سربازان جنگ. نامش سردار بود و کارش فرماندهی ، اما بیش از همه چهره اش نگران بود . نگران از سربازانش ، سردار در کسوت سرداری بود و مرامش مسلک سربازی .
سرداری بود سرباز اما سربازی سربلند .
حاج داود جنگید و جنگید . از وطنش دفاع کرد و برای چیز هایی که به آن اعتقاد داشت تا پای جان ایستاد . حاج داود مرد جنگ بود اما سلوکش شباهتی به مرد جنگی نداشت . روح محکم و پر صلابت او چنان زیبا بود که اگر او را در میدان جنگ نمی دیدی تصور مردی عارف منش را می کردی.
جنگ تمام شد. مبارزه مردان با نامردمان نامرد تمام شد. مردان ماندند و یک دنیا خاطره از جنگ و نامردمان ماندند و دریایی از سرشکستگی . مردان جنگ به خانه ها رفتند . جنگ تمام شده بود و مردان جنگی به زندگی بازگشتند. زندگی جنگی تمام شده بود و مبارزه ای در کار نبود . اکنون مردان جنگی میان شهر بودند و مردمان کوچه و بازار . مردان جنگی از دیار خون و آتش و گلوله به سرزمینی آمدند که هیچ خبری از آن چه آنان روزانه با آن سر و کار داشتند نبود.
بعضی از این مردان جنگی شیفته این دنیای جدید شدند . دنیایی که مانند قبل نبود ، تفاوتی داشت از زمین تا آسمان . جای عشق و آتش و خون را پول و ثروت و دروغ گرفته بود . آن مردان فریفته به دنیای جدید ، پا به این دنیا گذاشتند و یک دنیا زیبایی را که همراه خود داشتند یک جا به دور ریختند. چه سرنوشتی در انتظار این مردان به تازگی نامرد شده است؟
اما برخی دیگر فریفته این دنیای جدید نشدند . این دنیای جدید را رها کردند و رفتند و با خاطرات آن روزگار زندگی کردند. حاج داود ما یکی از اینان بود. دنیای جدید به نامردان جدید هزاران هزار نعمت داد. اما آن چه به آنان رسید نعمت نبود ، هدیهی ابلیس بود برایشان. و خوشا به حال حاج داود هایی که اسیر هدایای اهریمنی نشدند.
ولی دنیای جدید رغبتی به بودن این حاج داود ها نداشت. حاج داود ها برای دنیای جدید خاری در چشم بودند. دنیای جدید نمی توانست نفس های اهورایی را تحمل کند. او را از دنیا راند ولی چه احمقانه بود کارشان ، دنیا مداران جدید نمی دانستند که حاج داود ها مدتها است که دیگر در این دنیا نیستند.
حاج داود مدت ها با رنج و سختی روزگار را سپری کرد. مصائب زندگی را دنیای جدید به او تحمیل کرد و چه دردناک بود وقتی بفهمی که سهم همراهان قدیم او و مردان جنگی گذشته در این کشمکش بیش از همه بود. سخت است که درک کنی این مردان به تازگی نامرد شده ، آنقدر غرق در دنیای ابلیسی خود شدند که نه تنها حاج داود ها را فراموش کردند ، که حتی دیگر تحمل دیدن او را نداشتند. پس با حاج داود چه کنند ؟ نمی توانند که او را یکسره به دنیای دیگر رهسپار کنند. نه ، نمی شود ! به جای آن که یکجا کار را یکسره کنند او را طرد کردند. چشمان خود را به روی او بستند و دیگر وجود او را ندیدند.
اما حاج داود ها نمی توانستند چشمان خود را به روی ظلم ببندند ، نمی توانستند ببینند که همراهان سابق آنقدر غرق در دنیای جدید شده اند که روی نامردمان گذشته را سفید کردهاند. حاج داود ها سکوت را دوست نداشتند ، گوشه نشینی را نمی پسندیدند و بی تفاوتی در مرامشان جایی نداشت ، پس هر جا که نشانی از ظلم می دیدند سکوت را می شکستند و فریاد بر می آوردند . گرچه جسمی نحیف داشتند اما روحشان آنقدر بزرگ بود که سکوت را بشکنند و فریاد برآورند که ما ظلم نمی خواهیم. و همراهان نا مرد شده چه کردند ؟ دیگر نمی توانستند تحملش کنند. او را شکستند و بستند و بردند . دیگر به طرد او اکتفا نکردند ، باید جور دیگری با او رفتار می کردند ، و کردند همان کاری را که باید زودتر از اینها می کردند ولی بازهم حاج داودها سکوت نکردند...
***
چند روزی است که حاج داود نامی به دیار باقی شتافته . چند روزی است تحمل و صبر حاج داود به سر آمد و این دنیای لعنتی را برای نامردمان گذاشت و رفت. حاج داود رفت به جایی که به آن تعلق داشت. این دنیا ارزانی نا مردان. دردناک تر اینکه اینک نا مردان صاحب عزای او شدهاند . رسم نامردی را اینان به حد اعلی رساندهاند.
حاج داود رفت و ما ماندیم با مردانی که خیلی وقت است نامرد شده اند.
یادش را برای همیشه گرامی می داریم.
جلال افشار :: jalal_afs@yahoo.com
نظرات وارده :4

|