خواب



اندکی پیش از غروب بود آن روز
آن روز غریب که برکه ی زلال و معصوم عشق کودکانه ی من به خود خشکید
و علم
علم آدمها
علم های غمگین و کسالت بار آدمها
در برهوت زیبایی های پر سراب مرا رها کرد
و از یاد تو ای مهربان غافل ساخت.
فراموشی تمام حفره های قلبم را پر کرده بود
و بدین سان خواب کوچکی مرا ربود
فتنه ی بزرگی که این بار در هیبت یک خواب نمایان شد .
و من همچنان غرق نسیان خود را پیش روی تو دیدم
که تو ای مهربان ترین موجود
اوج حقیقت بودن و بی کرانگی عشق پاک را به زبان من بر من آشکار کردی .
حقا که عاشق ترینی
پیش از اعتراض دیگران و سرافکندگی من
سوال نپرسیده را پاسخ دادی
حقا که عاشق ترینی.
. . .
بعدها از جنین کیفیتی از عشق
متحیر ماندم
و در این اندیشه
که آیا می توان یک بار دیگر با فراموشی
به نظاره اش بنشینم؟
اما اگرچه نخستین فراموشی، دیدار را در پی دارد
اما نخستین دیدار، عشق نا فراموشی را
وچاره ای نیست جز در غمش بودن.
که این ناگزیری لذت بار تا ابد در حان من حاریست

عبدالله قبادی :: francis_1209@yahoo.com

نظرات وارده :2



 

           

Designed and Provided by Webprov.net
Copyright © 2001-2004 Sharghian Electronic magazine.  All rights reserved.